در تاریخ بنویسید
Ir al canal en Telegram
«به نام فرزندان و جانفداهای میهن» رسالتِ بازمانده، به یاد آوردن است.
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
255
Suscriptores
+124 horas
+387 días
+5530 días
Archivo de publicaciones
وصیت و آخرین دستنوشته جاویدنام مجید نیکاندیش:
«بهنام یزدان پاک
اینجانب مجید نیکاندیش وصیت میکنم مقدار لوازمی در زندان دارم که امیدوارم به عنوان یادگاری به دست خانوادهام برسد.
سلام مادرجان میدانم در طول زندگی بسیار مکافاتها کشیدی و شرمندهام که پسر خوبی نبودم. حلالم کنید و ناراحت نباش. خواهش میکنم برای مراسم خاکسپاریام شاد باشید. مراقب مهناز، ابوالفضل و راضیه باش. امشب عین بچههای کوچک شدم که از آمپول میترسن. فقط یک سوال تو ذهنمه «چرا؟». آبجی مهناز و راضیه جون خیلی دوست دارم. آبجی خیلی دوست دارم. داداش ابوالفضل خیلی دوست دارم. دلم براتون تنگ شده: آخرین درخواستم مراقب هم باشید. تو هر شرایطی کنار هم باشید.»
دختر جاویدنام جمیله شفیعی:
از نزدیک شدن به دی ماه میترسم اما ازش بیزار نیستم. احساس من به اون دو روز خیلی ضد و نقیضه. یادم نمیره چه جمعیتی دیدم! بله. مامانمو به خاک سپردیم. خفه شدیم و فقط میخواستیم بدون آسیب بیشتر خاکسپاریش تموم شه اما اون حماسه رو یادمون نمیره...
۹ ماه گذشت. بهتون افتخار میکنم...
اون شب جلوی آمبولانسهایی که عبور میکردن را میگرفتیم و داخلش نگاه میکردیم که باهاش بازداشتی و نیروی سرکوب جابه جا نکنن . هیچ وقت به ذهنمون نرسید ممکنه گردن بچههامونو تو همون امبولانس با تیغ ببرن💔🖤
#اشکان_اصانلو
#از_دی_ماه_بگو
: ༺ℋᎾℳᎯ༻
آخرین تماس تلفنی جاویدنام علیرضا رئیسی با پدرش:
- بابا
+ جونم بابا
- کاری نداری؟
+ قربونت برم عزیزم، دردت به سرم
- خدا نکنه، حواست به مامانم باشه، حواست به بچهها باشه، دوست دارم
+ منم همینطور چشمام
- حلال کن
+ تو حلالم کن، هیچکاری از دستم برنمیاد برات بکنم بابا
- بابا من همه جوره بهت افتخار میکنم، همیشه بهت افتخار میکنم
+ منم به تو افتخار میکنم بابا
- فقط از دستم راضی باش
+ ما هممون راضیایم بابا، تو از دست ما راضی باش
- کاری نداری فعلا
+ دردت به چشمام، مراقب خودت باش
- دوست دارم خدافظ
+ قربونت برم منم همینطور ، زندگیم
- گریه نکن بابا
+ چیکار کنم بابا؟ چیکار کنم؟ زندگیم رو میخوان ازم بگیرن
- خدا بزرگه، جای حق نشسته
+ ایخدا، منم توکلم به خداست بابا جون، منم توکلم به خودشه
- گریه نکن، سلام منو به عمو (پدرِ جاویدنام رامین رئیسی) برسون، بگو حواسم به رامین هست
+ زندگیم، بازم میگم امیدت به خدا باشه عزیزم. زمین گرده درست میشه عزیزم. بازم ما امید داریم بابا، بازم امید داریم
- گریه نکن دیگه بابا، کاری نداری؟
+ قربون چشمات برم عزیزم
- نوکرتم
+ خدافظ عزیزم
- دوست دارم، خدافظ
+ پاش رو بستیم ولی خیلی خون ازش رفتهها... الان زنگ میزنم ۱۱۵
- ۱۱۵ نمیاد... اگه بیادم با ۱۱۰ میاد.
چه قلمی توانِ نوشتن از این واقعه را دارد؟ واژهها کم میآورند، رنگ میبازند و در برابر عظمت این درد زانو میزنند. من تنها قطرهای از این طوفان را دیدهام، اما حتی برای روایت همین یک قطره هم، زبان در دهانم خشک میشود.
نوشته بود؛
یک پسر روی تخت و پسر دیگر در گلویش...
آخر چگونه میشود جنازهی یک پسر را از گلوی پدر عبور داد و در گوشِ پسر دیگر گذاشت؟
خون میبارید؛ نه قطرهای، که رودی معلق در تهیِ آسمان. کبوترهای سفید در آن برهوتِ بیکران بال میزدند، تنهای خونین و پر از درد را میان منقار کشیده بودند و به ناکجا میبردند. قطرههای سرخِ چکیده از تنِ زخمیشان، بر زمینِ بیرحم میافتاد و در وسعتِ دریایی که پیش از این از خونِ کبوترانِ مرده ساخته شده بود، گم میشد. زمین زیر پای آنها دیگر خاک نبود؛ گوری وسیع و تلاطمناپذیر بود از کبوترانِ کشتهشده که از ازل تا ابد در خونِ خویش غوطهور بودند و تنِ سرخپوشِ این جهان را در سکوتی مطلق به تماشا نشسته بودند.
از بستگان که را داشت؟ همکارِ دردمندش؟
خویشی که پیکرش را تحویل میدهندش..
: جاویدنام علی آزادفر
وحشتِ مرگِ دیگران است که در بسترِ خواب، استخوانهایم را میلرزاند؛ و هراسِ این بیداریِ ناگزیر، که چشم بگشایم و تیترِ خونینِ اعدام را بر پیشانیِ روز ببینم.
اگر چند باشد شب دیر باز
بر او تیرگی هم نماند دراز
شود روز، چون چشمه رخشان شود
جهان چون نگین بدخشان شود
