☾ ɪᴠᴏʀʏ ᴅʀᴇᴀᴍꜱ
Kanalga Telegram’da o‘tish
𝑀𝒶𝓎𝒷𝑒 𝐼 𝓈𝒶𝓌 𝓎𝑜𝓊 𝒶𝑔𝒶𝒾𝓃 𝒾𝓃 𝓂𝓎 𝒹𝓇𝑒𝒶𝓂𝓈...✨
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
298
Obunachilar
-224 soatlar
-57 kun
-4530 kun
Postlar arxiv
در پی آن همه خون كه بر این خاک چکيد، ننگمان باد اين جان، شرممان باد اين نان، ما نشستيم و تماشا كرديم.
روزایی که بهم سخت میگذشت، بارها آرزو میکردم که وقتی گوشیم رو چک میکنم یه پیام از تو داشته باشم.
یه چیزی بگم؟ نمیدونم درکش میکنید یا نه ولی بحث کردن با خانواده هیچوقت برام عادی نمیشه، هربار بعدش عصبانی، بی انرژی و شکسته میشم.
چقد آدم باید یه نفر و دوست داشته باشه که انقد بهش توجه کنه
ب ریز ب ریز جزئیاتش توجه کنه
که بتونه اینا رو بفهمه..
کاش قدرتو بدونه!
خیلی وقتا اینجوری که ما فکر میکنیم نمیشه
چه فکرایی ک در مورد ادما میکنیم
چه در مورد زندگی و ایندمون
یهو ی سری اتفاقا میوفته که کلا میگی اع
اینم ک اونجوری که میگفت نبود..
