uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

☾ ɪᴠᴏʀʏ ᴅʀᴇᴀᴍꜱ

☾ ɪᴠᴏʀʏ ᴅʀᴇᴀᴍꜱ

Kanalga Telegram’da o‘tish

𝑀𝒶𝓎𝒷𝑒 𝐼 𝓈𝒶𝓌 𝓎𝑜𝓊 𝒶𝑔𝒶𝒾𝓃 𝒾𝓃 𝓂𝓎 𝒹𝓇𝑒𝒶𝓂𝓈...✨

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
303
Obunachilar
+124 soatlar
-47 kun
-3930 kun

Ma'lumotlar yuklanmoqda

O'xshash kanallar
Ma'lumot yo'q
Muammo bormi? Iltimos, sahifani yangilang yoki bizning qo'llab-quvvatlash boshqaruvchimizga murojaat qiling>.
Taglar buluti
Ma'lumot yo'q
Muammo bormi? Iltimos, sahifani yangilang yoki bizning qo'llab-quvvatlash boshqaruvchimizga murojaat qiling>.
Kirish va chiqish esdaliklari
---
---
---
---
---
---
Obunachilarni jalb qilish
Okt '26
Oktabr '26
+4
0 kanalda
Sentabr '26
+389
3 kanalda
Get PRO
Avgust '260
0 kanalda
Get PRO
Iyul '260
0 kanalda
Get PRO
Iyun '260
0 kanalda
Get PRO
May '260
0 kanalda
Get PRO
Aprel '260
0 kanalda
Get PRO
Mart '260
0 kanalda
Get PRO
Fevral '26
+53
1 kanalda
Sana
Obunachilarni jalb qilish
Esdaliklar
Kanallar
18 Oktabr0
17 Oktabr+1
16 Oktabr0
15 Oktabr0
14 Oktabr0
13 Oktabr0
12 Oktabr+1
11 Oktabr0
10 Oktabr0
09 Oktabr0
08 Oktabr0
07 Oktabr0
06 Oktabr0
05 Oktabr+1
04 Oktabr0
03 Oktabr0
02 Oktabr+1
01 Oktabr0
Kanal postlari
Repost from N/a
دزدیده چون جان میروی اندر میان جانِ من...!

2
‏من بسيار آدم " عه ديگه باهام حرف نزد لابد ديگه نميخواد باهام در ارتباط باشه پس منم ديگه پيگيرى نميكنم" اى هستم.
1
3
یه وقت‌هایی آدم برمی‌گرده و به پشت سرش نگاه می‌کنه و می‌بینه چقدر راه اومده؛ نه فقط از نظر زمان، از نظر خودش... از آدمی که بوده تا آدمی که حالا شده. من از سال‌هایی میام که خیلی چیزها توشون به سادگیِ ظاهرشون نبود. سال‌هایی که خندیدم، ولی همیشه از ته دل نبود؛ آدم‌هایی رو شناختم، به بعضی‌ها دل بستم و از بعضی‌ها یاد گرفتم که هر آشنایی، لزوماً قرار نیست ماندگار باشه. بعضی ها فقط از زندگی آدم عبور می‌کنن تا چیزی رو بهش یاد بدن؛ بعضی‌ها زخمی می‌ذارن که مدت‌ها طول می‌کشه بفهمی چرا هنوز درد داره، و بعضی‌ها درست وقتی پیداشون می‌شه که فکر می‌کنی دیگه هیچ اتفاق خوبی قرار نیست بیفته. و من یک‌جایی از این مسیر، با آدمی آشنا شدم که شاید خودش هیچ‌وقت ندونه چه جای عجیبی توی قصه‌ی من داره و چقدر من دوسش دارم و تنها نجات دهنده من توی اون سالها بوده گاهی نجات پیدا کردن شبیه اتفاق‌های بزرگ و عجیب نیست؛ گاهی فقط یک نفر که میاد، کنارت می‌ایسته، تو رو می‌فهمه و باعث می‌شه دوباره دلت بخواد ادامه بدی. برای من، آن آدم یکی از همان اتفاق‌های نادری بود که زندگی، بی‌خبر و بی‌مقدمه، سر راه آدم می‌گذارد؛ درست وقتی که بیشتر از همیشه به یک دلیل برای ادامه دادن احتیاج داری. از اون روز ها چهار سالی میگذره زمان گذشت و من وارد فصل دیگری شدم؛ فصلی که انگار قرار بود خیلی چیزها را از نو تعریف کند. آدم‌های تازه‌ای آمدند و میان آن همه چهره، چند نفر شدند از همان آدم‌هایی که بودنشان دیگر فقط «دوستی» نیست؛ یک تکه از زندگی آدم‌اند. از آن‌هایی که شاید سال‌ها بعد هم اگر اسمشان بیاید، یک عالمه تصویر و صدا و خنده، یک‌دفعه توی ذهنت زنده شود و حالا من اینجام؛ درست لبِ یک تغییر دیگر. یک طرف، تمام این سال‌هاست؛ تمام آدم‌هایی که آمدند و رفتند، تمام خاطراتی که ساخته شد، تمام روزهایی که یک زمانی فکر می‌کردم هیچ‌وقت تمام نمی‌شوند و من را می‌کشند و طرف دیگر، آینده‌ای که هنوز نمی‌دانم قرار است چه چیزی را نشانم بدهد کنکور برای من فقط چند ماه درس خواندن و چند ساعت آزمون دادن نیست؛ انگار ایستاده‌ام پشت درِ یک زندگی تازه. برای باز شدنش باید مدتی از خیلی چیزهایی که دوستشان دارم فاصله بگیرم. باید کمتر باشم، کمتر حرف بزنم، کمتر در دسترس باشم و تمام حواسم را بدهم به چیزی که سال‌هاست دارم برایش جلو می‌روم. برای همین، این خداحافظی را می‌نویسم. نه از آن خداحافظی‌هایی که بوی تمام شدن می‌دهند؛ بیشتر شبیه مکثی‌ست وسط یک جمله‌ی طولانی. من با خودم تمام این سال‌ها را می‌برم؛ آدم‌های خوبشان را، آدم‌های بدشان را، زخم‌هایشان را، نجات‌هایشان را و تمام لحظه‌هایی را که هیچ‌وقت دوباره تکرار نمی‌شوند. شاید چند سال دیگر که به امروز نگاه کردم، دلم برای همین روزها تنگ شود. برای همین آدم‌ها، همین خنده‌ها، همین شلوغی‌ها، حتی برای همین سختی‌هایی که امروز آرزو دارم زودتر تمام شوند باید این فصل را ببندم، نه چون دوستش ندارم؛ چون زندگی همیشه اجازه نمی‌دهد آدم برای همیشه در یک فصل بمانند ؛ و در تمام طول این مسیر از همه کسایی که کنارم بودن ممنونم و از ته قلبم براشون آرزوی خوشبختی میکنم ‌‌. ۱۷ سال از زندگیم با تمام خوشی و غم هایش گذشت ۱۷ سالی که من را اندازه ۳۰ سال بزرگتر کرد و حالا برای ساختن بخشی از آینده ای که فقط به من تعلق دارد باید سختی های تمام این روز ها را به جان بخرم ؛ امیدوارم بعد از ۹ ماه برگشتن به چنلم یه نتیجه خوب گرفته باشم و مسیر جدید زندگیم این دفعه خودم با خوشحالی آغاز کنم ... بمونه یادگاری. :) "یکشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵" -ꫝꫀꪶ𝓲
91
4
فکر کنم حتی روم نشه واسه کسی تعریف کنم که چقدر به خاطرت حاضر بودم بیخیال خط قرمزا و منطقم شم و با این حال توی احمق قدرمو ندونستی.
88
5
از کسی که یه کنکوری نباید انتظار اخلاق داشته باشید !
92
6
از صبح ها متنفرم ✨
91
7
گریه .... :))
17
8
قلبم درد گرفت از شنیدن یسری حرفا :))
18
9
پسر پیگیر خیلی خوبه 💘
93
10
‏هوا هوای بوس و بغل بی پایانه.
93
11
Matn yo'q...
94
12
اونم زیر بارون
83
13
امروز انقدر خوش گذشت و وایب خوبی داشت ؛ مخصوصا اینکه این آهنگ خدای آسمون ها با هم دیگه خوندیم✨✨✨✨✨✨✨✨😭😭😭😭
71
14
بالاخره میشه هودی پوشید مخصوصا هودی های پسر خوشگله 🌚💘
70
15
Ovozli xabar
70
16
یه درس از تاریخ و جامعه شناسی بخونی میفهمی که انسانی خیلی هم سخته و واقعا حافظه قوی و مخ میخواد 💘
87
17
توی این هوا فقط باید خوابید نه اینکه بشینی واسه کنکور بخونی
85
18
Matn yo'q...
12
19
وای بهار اومدم خونه دیدم بابام کتاب تست ها گرفته
12
20
sticker.webp
12