Doug Rattmann
Kanalga Telegram’da o‘tish
323
Obunachilar
+124 soatlar
+37 kun
-630 kun
Postlar arxiv
• موزیکها
- Romance
- Shabe Chaharom
- Ye roz
https://t.me/Tenzero1009
• محتویات جالب:
https://t.me/Doug_Rattmann
• فایل های PDF
«بدن علیه مرگ»
- اگر مرگ را نه به عنوان وضعیت، بلکه بهعنوان عمل مردن در نظر بگیریم، ضد این عمل باید عملی باشد که شدت زیستن را به بالاترین حد برساند. از آنجا که انسان نمیتواند عمل «زنده شدن» را خودخواسته انجام دهد، اما میتواند مراتب زیستن را بالا ببرد، شدیدترین کنش زیستن [یعنی سکس] بهطور پدیدارشناختی ضد عمل مردن قرار میگیرد. پس ضد مردن، نه زندگی، بلکه سکس است؛ زیرا در سطح عمل، سکس اوج فشرده زیستن است همانطور که مردن اوج فشرده نابود شدن تجربه است.«معبر لودگان»
- داستان کوتاه«کنسرو لوبیا»
- ناگفتههای ۲۰ روز خاموشی«لیست بررسی و پیشنهاد کتاب»
- ردهبندی برای انتخاب کتاب«کاسموس»
-مجموعه داستان کوتاه
من باید بمیرم. باید حبس شوم. باید رنج تبعید را تاب آورم. ولی آیا مجبورم با ناله بمیرم؟ مجبورم زاری کنم؟ آیا کسی می تواند مانع من شود که با لبخند به تبعید روم؟ حاکم تهدید می کند که مرا به زنجیر خواهد کشید: چه می گویی؟ به زنجیرم می کشی؟ آری پایم را دربند می کنی، ولی نه اراده ام را ... نه حتی زئوس هم از پس چنین کاری برنخواهد آمد.
- اپیکتیتوس
The redefinition of the self requires a descent into darkness. The Vessel must fall into the Abyss and confront the Void in order to complete itself. The fall into darkness marks the beginning of passing through it, not remaining within it. Descent into the underworld is the condition of transformation. The Vessel accepts the darkness; therefore, passing through the Abyss makes it integrated. It is not completed, because completion implies the elimination of flaw rather than its acceptance.
The fall into the Abyss is the passage from an imposed identity to a chosen one.
اگر آتش است یارت تو بُرو در او هَمیسوز
به شبِ فراق سوزان تو چو شمع باش تا روز
تو مخالفت همیکِش تو موافقت همیکُن
چو لباسِ تو دَرانَند تو لباسِ وصل میدوز
به مُوافقت بیابد تَن و جان سماعِ جانی
زِ رَباب و دَف و سُرنا و زِ مُطربان دَرآموز
به میانِ بیست مُطرب چو یکی زَنَد مخالف
همه گم کُنند رَه را چو ستیزه شد قَلاوُز
تو مگو همه به جنگند و زِ صلح من چه آید
تو یکی نِهای هزاری تو چراغِ خود برافروز
که یکی چراغِ روشن زِ هزار مُرده بهتر
که بِهْ است یک قَدِ خوش زِ هزار قامتِ کوز
من از این حرفها زیاد شنیدهام. همهٔ شما تسلیدهندگان مزاحم هستید. آیا این سخنان بیهودهٔ شما پایانی ندارد؟ چه کسی شما را مجبور کرده این همه بحث کنید؟ اگر به جای شما بودم من هم میتوانستم همین حرفها را بزنم و سرم را تکان داده، شما را به باد انتقاد و ریشخند بگیرم. اما این کار را نمیکردم، بلکه طوری صحبت میکردم که حرفهایم به شما کمکی بکند.
شما، درد مرا با دروغهایتان میپوشانید. شما طبیبان کاذب هستید. اگر حکمت داشتید حرف نمیزدید. حال به من گوش بدهید و به دلایلم توجه نمایید. آیا مجبورید به جای خدا حرف بزنید و چیزهایی را که او هرگز نگفته است از قول او بیان کنید؟ میخواهید به طرفداری از او حقیقت را وارونه جلوه دهید؟ آیا فکر میکنید او نمیداند شما چه میکنید؟ خیال میکنید میتوانید خدا را هم مثل انسان گول بزنید؟ بدانید شما را توبیخ خواهد کرد، اگر پنهانی طرفداری کنید. آیا عظمت و هیبت خدا، ترسی به دل شما نمیاندازد؟ بیانات شما پشیزی ارزش ندارد. استدلالهایتان چون دیوار گلی، سست و بیپایه است.
چرا شریران مجازات نمیشوند؟ چرا خدای قادر مطلق زمانی برای دادرسی تعیین نمیکند؟ تا کی خداشناسان منتظر باشند و مجازات شریران را نبینند؟ امواج ظلم ما را فرو گرفته است. خدانشناسان زمینها را غصب میکنند و گلهها را میدزدند؛ حتی از الاغهای یتیمان نیز نمیگذرند و دار و ندار بیوهزنان را به گرو میگیرند. حق فقرا را پایمال میسازند و فقرا از ترس، خود را پنهان میکنند. فقرا مانند خرهای وحشی، برای سیر کردن شکم خود و فرزندانشان، در بیابانها جان میکنند؛ علفهای هرز بیابان را میخورند و دانههای انگور بر زمین افتادهٔ تاکستانهای شریران را جمع میکنند. نه لباسی دارند و نه پوششی، و تمام شب را برهنه در سرما میخوابند. از بیخانمانی به غارها پناه میبرند و در کوهستان از باران خیس میشوند. ستمگران بچههای یتیم را از بغل مادرانشان میربایند و از فقرا در مقابل قرضشان، بچههایشان را به گرو میگیرند. فقرا ناچارند لخت و عریان بگردند و با شکم گرسنه بافههای بدکاران را برایشان حمل کنند، در آسیابها روغن زیتون بگیرند بدون آنکه مزهاش را بچشند، و در حالی که از تشنگی عذاب میکشند با لگد کردن انگور، عصارهٔ آن را بگیرند. فریاد مظلومان در حال مرگ از شهر به گوش میرسد. دردمندان داد میزنند و کمک میخواهند، ولی خدا به داد ایشان نمیرسد. شریران بر ضد نور قیام کردهاند و از درستکاری بویی نبردهاند.آنان آدمکشانی هستند که صبح زود برمیخیزند تا فقیران و نیازمندان را بکشند و منتظر شب میمانند تا دزدی و زنا کنند. میگویند: «در تاریکی کسی ما را نخواهد دید.» صورتهای خود را میپوشانند تا کسی آنها را نشناسد. شبها به خانهها دستبرد میزنند و روزها خود را پنهان میکنند، زیرا نمیخواهند با روشنایی سروکار داشته باشند. شب تاریک برای آنها همچون روشنایی صبح است، زیرا با ترسهای تاریکی خو گرفتهاند. اما آنها همچون کف روی آب، بهزودی از روی زمین ناپدید خواهند شد! ملک آنها نفرین شده است و زمین آنها محصولی ندارد. مرگ آنها را میبلعد، آن گونه که خشکی و گرما برف را آب میکند. حتی مادر شخصِ گناهکار او را از یاد میبرد. کرمها او را میخورند و دیگر هیچکس او را به یاد نمیآورد. ریشهٔ گناهکاران کنده خواهد شد، چون به زنان بیفرزند که پسری ندارند تا از ایشان حمایت کند، ظلم مینمایند و به بیوهزنان محتاج کمک نمیکنند. خدا با قدرت خویش ظالم را نابود میکند؛ پس هر چند آنها ظاهراً موفق باشند، ولی در زندگی امیدی ندارند. ممکن است خدا بگذارد آنها احساس امنیت کنند، ولی همیشه مواظب کارهای ایشان است. برای مدت کوتاهی کامیاب میشوند، اما پس از لحظهای مانند همهٔ کسانی که از دنیا رفتهاند، از بین میروند و مثل خوشههای گندم بریده میشوند. آیا کسی میتواند بگوید که حقیقت غیر از این است؟ آیا کسی میتواند ثابت کند که حرفهای من اشتباه است؟
... خدای قانونگذار جاشو به خدای قابل پرسش داده. وقتی اعتراض فلسفی تبدیل به تهدید سیاسی بشه، شک و دلهره به کار نمیاید. برای همین پیامبران اسلامی غیرواقعیترند: سربهزیر، همیشه درستکار، بدون دعوا، بدون خطا [ترک اولی شارلاتان بازی بعد اسلام بود و ربطی به اساطیر اورجینال نداره] و همه انسان های کامل و تسلیم. وقتی پروژه امتسازی داری، نگهداشتنش از ساختنش سختتره. به راحتی شاید بشه امت ساخت، ولی به سادگی نمیشه نگهش داشت. ولی یهوه کسیه که میگه به یه ورمم نیست شما دارید از گفتههام برا نظم استفاده میکنید یا نه، اولویت با ایوبه. شما درباره من به درستی سخن نگفتید.
میخوام برادرانه یک تقلب بهتون برسونم:
اونی که میگه «نه این اسلام اسلام واقعی نیست» [خدا بزنه به کمرت ماکیاولی] درواقع کسیه اگه اگه فردا «اسلام واقعی» حکمفرما بشه، پشت و طرفدار ج.ا درمیاد. گوینده این جمله یه صندلی از قبل برای خودش رزرو کرده که یک روز اگر به درستی اسلام اجرا شد، اونجا بشینه و کف بزنه براش. تصور میکنند متدی که ۱۴ قرن پیش جواب میداده هنوزم جواب میده، و اگه جوابم داد پس حتما مطابق با بیسیکترین حقوق شهروندیه. در این کشور که دست مسئولیتناپذیرترین حیوانات تاریخه که به هیچکسی پاسخگو نیستند، لازمه بگن اگه ما ریدیم تو اقلیم و بارون نیومد، مشکل از حجاب شماست. اگه اقلیم کره زمین یهو بارون داد بهمون بخاطر نماز ماست. فساد در دولت بابت رای اشتباه شماست. علت تورم کارت بانکی شماست که به سادگی پول جا به جا میکنید. علت بیارزش شدن پول، طلاهای شماست که نمیاید بزارید بانک. علت اینکه بچههاتون مردن اینه که خودتون اومدید بیرون. اگه باباتو گرفتم و خونشو مصادره کردم تقصیر توعه که استوری گذاشتی. اگه زندگیت بگا رفته، خودت گناه کردی، تو اگه گناهکار و خطاکار نمیبودی که انقدر زندگی بدی نداشتی. هرچند گاهی اوقات یهو از اینم فراتر میرن تو یه لول دیگه که اینکه زندگی بدی داری یعنی خدا داره امتحانت میکنه و تو بنده مخلص خدایی! خوشحال باش! اونو میبینی؟ اینا اون اونجا، اون سه تا ویلا داره ای پدرسوخته به چه درد میخوره مال دنیا اصلا. این یک منطقیه که خودش خودشو نقض میکنه، برای همین ما نمیتونیم با ادله بهش ضربه بزنیم. تفکری که چه ببازه چه نه، پیروز میدونه خودشو، ایزوله شدس دربرابر منطق. و تنها کاری که میشه کرد هشتگ زدن نیست، کوبیدن سر او به سنگفرشه.
مهم نیست چه دیدی نسبت به اسطورههای ابراهیمی دارید، باید هنگام رنج ایوب بود و هنگام شورش، موسی. در زمان مناسب، همانند ابراهیم، باید تبر رو محکم بر گردن بت بزرگ کوبید. انسانی که تبدیل به بت شده باشه خطرناکتر از بت سنگیه.
هرچقدر فاصله بیوفته بین تبر و گردن بت زنده، اوضاع درست نخواهد شد.
