⸂ موهویجی و رزکوچولو ⸃
Kanalga Telegram’da o‘tish
𝑇ℎ𝑒 𝐿𝑒𝑡𝑡𝑒𝑟𝑠 𝑜𝑓 𝐾𝑖𝑛𝑑𝑟𝑒𝑑 𝑆𝑝𝑖𝑟𝑖𝑡𝑠 📜 𝑖𝑛 𝐺𝑟𝑒𝑒𝑛 𝐺𝑎𝑏𝑙𝑒𝑠 🧺🪄 |月星| ﹏ بهشتی در میان ستارههای دریاچه نقرهای آونلی🧙🏻♀️
Ko'proq ko'rsatishEron136 262Toif belgilanmagan
326
Obunachilar
-124 soatlar
-37 kun
+9030 kun
Postlar arxiv
+3
از بالا که به شهر و مردمش نگاه میکنم تازه میفهمم چقدر هیچیم تو این جهان هستی!
فقط نمیدونم دنبال چی میگردیم که انقدر دست و پا میزنیم وقتی خیلی وقت نداریم برای زندگی و مدام در حال حروم کردنشیم به روشای مختلف..
کاش آدما کمتر به غیره و بیشتر به زنده بودنشون توجه میکردن که شاید اینجوری به معنایِ حقیقیِ زندگی هم میرسیدیم!
بازم نمیدونم همهی اینا یک شاید بزرگه، که ممکنه درست باشه یا غلط..
اما کاش بیهوده نباشیم و کمتر اشتباه کنیم تو این فرصت محدود زندگی در حالیکه به جای عشق، محبت و دوستی قلبامون رو پر کردیم از نفرت، خشم و دشمنی.
گفته بودی که چرا خوب به پایان نرسید؟
راستش زور من ِ خسته به طوفان نرسید
گر چه گفتند بهاران برسد مال منی
قصه آخر شد و پایان زمستان نرسید
من گذشتم که به تقدیر خودم تکیه کنم
جگرم سوخت ولی عشق به عصیان نرسید
کلِ این دهکده فهمید که عاشق شده ام
خبر اما به تو ای دختر چوپان نرسید
در دل مزرعه بغضم سله بسته است قبول!
گندمم حوصله کن نوبت باران نرسید…
نان عاشق شدنم را پسر خان می خورد
لقمه ای هم به منِ بچه ی دهقان نرسید
تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بس
حیف دستم سر آن موی پریشان نرسید…
-شهریار
هیچچیز در دنیا از رنجی که یک انسان در سکوت تحمل میکند دردناکتر نیست.
-داستایفسکی
