uz
Feedback
儚⃪ֵ۪݁ꨲ๋̟𑩙𖫲𓏺い⃪ֵ۪݁ꨲ๋̟𑩙𖫲𓏺夢⃪ֵ۪݁ꨲ๋̟𑩙𖫲𓏺と⃪ֵ۪݁ꨲ๋̟𑩙𖫲𓏺白⃪ֵ۪݁ꨲ๋̟𑩙𖫲𓏺い⃪ֵ۪݁ꨲ๋̟𑩙𖫲𓏺天⃪ֵ۪݁ꨲ๋̟𑩙𖫲𓏺使⃪ֵ۪݁ꨲ๋̟𑩙𖫲𓏺🪽

儚⃪ֵ۪݁ꨲ๋̟𑩙𖫲𓏺い⃪ֵ۪݁ꨲ๋̟𑩙𖫲𓏺夢⃪ֵ۪݁ꨲ๋̟𑩙𖫲𓏺と⃪ֵ۪݁ꨲ๋̟𑩙𖫲𓏺白⃪ֵ۪݁ꨲ๋̟𑩙𖫲𓏺い⃪ֵ۪݁ꨲ๋̟𑩙𖫲𓏺天⃪ֵ۪݁ꨲ๋̟𑩙𖫲𓏺使⃪ֵ۪݁ꨲ๋̟𑩙𖫲𓏺🪽

Kanalga Telegram’da o‘tish

ب̟ز𑩙⃪رگ ت̫۪࣪ری⃪ن ݁ꨲف̟ن ݁ꨲسو𑩙𖫲⃪̟࣪کو⃪๋۪ک𑩙𖫲و 💉 ˖˚˖ 咲𑩙𖫲۪࣪い݁ꨲた𑩙𖫲⃪‌ばか𑩙𖫲り𑩙𖫲๋۪の𑩙𖫲花𑩙𖫲‌࣪の𑩙𖫲⃪๋۪よ𑩙𖫲‌࣪う𑩙𖫲に๋۪枯𑩙𖫲⃪れ݁ꨲ‌て𑩙𖫲し‌࣪ま𑩙𖫲݁ꨲ⃪っ‌࣪た𑩙𖫲๋۪が、咲๋‌い⃪て𑩙𖫲๋۪か⃪‌࣪ら𑩙𖫲‌࣪は⃪๋۪何𑩙𖫲⃪݁ꨲも‌起𑩙⃪݁ꨲこ𑩙𖫲ら𑩙𖫲⃪‌࣪な๋۪か𑩙𖫲๋۪っ𑩙𖫲‌࣪た݁ꨲ ૮◞ ˕ ◟ ྀི꒱ა

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
359
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
+4030 kun
Postlar arxiv
من خودم دقیق یادم نیست ولی راجب یه دختریه به اسم ریچل با یه قاتل زنجیره ای تو یه ساختمون؟؟؟ گیر میوفتن بعدش این ری خیلی میخواست بمیره ولی چون از نظرش خودکشی رو خدا دوست نداره میخواست یکی بکشتش زک هم گفت منو از اینجا بیرون ببری میکشمت اینم گفت اوک که با چندتا ویلن روبرو میشن و اینا همشونو میکشن بعدش یادم نیست چی میشه ساختمونه اتیش میگیره ری بیهوش میشه زک بغلش میکنه از ساختمون میرخ بیرون بعد پلیس میاد دستگیرش میکنه، بعدش ری ازش نگهداری میشه آی گس بعد زک میاد از پنجره میکشونتش بیرون گفت به قولم عمل میکنم