uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

-LuniK-

-LuniK-

Kanalga Telegram’da o‘tish

زمین دیگه بسه ؛ میخوام به سیاره ی خودم برگردم. اگه من نبودم با دیدنِ ماه یادِ من بیفت. t.me/HidenChat_Bot?start=7729594190 " اگه نیاز به گوش‌ِشنوا‌ داشتی "

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
251
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Postlar arxiv
یکی از رو مخ ترین افراد کسایی هستن که خب رو خوب می‌نویسن دلم میخواد بکوبم تو سرشون واقعا.

Moein-Bahaneh-128.mp34.14 MB

Repost from دو در یک
‏"چه گوه خوریا" یکی از کامل ترین اصطلاحات زبان پارسیه، کامل، دقیق و کوتاه. درود بر "چه گوه خوریا". : علی

تا زمانی که یه موشک نخوره تو سرم باورم نمیشه جنگ شده.

Repost from N/a
دوست داشتن یک مجموعه رفتاره نه یک کلمه.

4_5800772453336623946.mp34.11 MB

یه‌کم که دست از چسبیدن به چیزی که می‌خوای بکشی، یهو می‌بینی همه‌چی، عجیب و قشنگ، داره به نفع تو پیش می‌ره. انگار بعضی چیزها فقط وقتی رهاشون می‌کنی، راه‌ِشون رو به سمتت پیدا می‌کنن.

هرجا مهیار پلی شد یاد من بیوفت.

گرلز نایت همیشه جوابه دوستان همیشه💗🧑🏻‍🩰

برایِ من همش تقصیر آخونده، هرروز از زوایای جدیدتر.

از این مملکت و تمام سیستماش متنفرم.

عزیزم تو اولین پناهگاهی نبودی که بر سرم آوار شد, اما اولین پناهگاهی بودی که با تمام وجود امید داشتم امن و استوار بمانی.

siavash-ghomayshi-Kheili-Mamnoon-128.mp33.60 MB

برگشته میگه تو لونایی:))))))))) نمیرم براش؟

هیچ پدیده ای در جهان به اندازه‌یِ ماه منو به وجد نمیاره.

من کلا راجع به همه‌چی خیلی فکر می‌کنم و خب وقتی داشتم اتاقم رو رنگ می‌کردم به تک‌تک لحظه‌هایی فکر می‌کردم که اینجا گذروندم. انگار داشتم با یه آدم قدیمی خداحافظی می‌کردم. این اتاق شاهد شب‌هایی بوده که امیدی به صبحشون نداشتم، شب‌هایی که از درد نفسم بالا نمی‌اومد و شب‌هایی که از ذوق خوابم نمی‌برد. شاهد تماس‌های یواشکیِ نصفه‌شب، خنده‌ها و دلتنگی‌ها، شوق جمع کردن وسایل برای شیراز، غمِ برگشتن از تهران، استرس امتحان‌ها و آدمایی که یه زمانی بخش بزرگی از زندگی من بودن. وسط رنگ زدن، انگار فیلم چند سال گذشته‌ی زندگیم رو می‌دیدم؛ آدم‌هایی که هنوز خاطرشون اینجاست، اما خودشون دیگه حتی توی زندگیمم نیستن. بعضی‌ها از دنیای من رفتن و بعضی‌ها برای همیشه از این دنیا... و یه جایی وسط این همه خاطره، احساس کردم با عوض شدن اتاق، دارم آخرین تیکه‌های باقی‌مونده از اون روزها و آدم‌ها رو هم پاک می‌کنم و خب دلم گرفت خیلی زیاد:)) ولی هرکاری بکنم یه سری آدما اینجا زنده می‌مونن؛ چون حضورشون زیادی پررنگ بوده. مثلاً دست‌خط عمو که نوشته بود: «دوستت دارم، یادگاری از نوید» هنوز روی دیوار باقی مونده و من دلِ پوشوندنش رو نداشتم... نمیدونم شاید دنبال یه بهانه ام برای تغییر و این همون بهانه‌ باشه برای تغییر بزرگ‌تری که مدت‌هاست باید اتفاق بیفته امیدوارم این بار این اتاق شاهد خاطره‌های شادتری باشه، خاطره‌هایی که وقتی سال‌ها بعد بهشون نگاه می‌کنم دلم گرم بشه؛ نه خاطره‌هایی که مجبورم کنن دوباره یه چیزی رو از خودم جدا کنم تا بتونم ادامه بدم . . .🤍

Repost from دو در یک
‏اوکی من این اتفاق رو پذیرفتم ولی دلیل نمی‌شه غمگین نباشم و هر روز فکر نکنم بهش و هر شب زار نزنم. هیچکس با داشتن غمی که دارم تحمل می‌کنم یک ساعت هم نمی‌تونست زنده بمونه، چه برسه بخواد کارایی که کردم هم انجام بده. : ون میوگ

Morteza-Pashaei-To-Rast-Migi-256.mp36.40 MB

هیچ جوره با آدمایی که بابت هرچیزی غر میزنن و تُن صدایِ بالایی دارن نمیتونم کنار بیام.

Repost from دو در یک
«انسان همیشه سوگوار گذشته نیست. آدم‌ها و چیزهایی که رفته‌اند، بخشی از آینده‌ی ما را نیز برده‌اند! قرار بود در آینده به آن‌جا برویم، قرار بود آن کار را کنیم. قرار بود… سوگِ آمده و نیامده را باهم داریم.» و من و تو، چقدر سوگواریم عزیز من! : محمد حسن‏