slice of life🍓
Kanalga Telegram’da o‘tish
پریشان خاطریم ؛ اما توانِ ایستادن هست . تًهِش میرسیم به جایی که حقمونه.
Ko'proq ko'rsatishEron193 726Toif belgilanmagan
386
Obunachilar
-224 soatlar
-37 kun
-1330 kun
Postlar arxiv
از خواب بیدار شدم یکم چشمامو مالیدم تو آینه یه نگاه به خودم انداختم از خودم ترسیدم رنگم سفید نثل روح دور چشمامو داخلش چشمم قرمز و پر اشک.
کاش. یه مدلی بودیم میتونستیم نخوابیم کلا یا اگه میخواستیم بخوابیم یه دکمه پشتمون میداشتیم خاموشش میکردیم میخوابیدیم
بعد اون یکی پسر عمم داداش همین
اونم خیلی وقت پیشا خیلی میومد خیلی وقته نیومده
یعنی یجوری بود من با حوله از حموم میومدم بیرون برم تو اتاقم میدیدم این تو خونمونه ://
بعد یبار من لباسشویی زود خاموش شد واسه اولین بار تو عمرم همچین صحنه ای مدیدم پر از اب بود مامان و بابامم بیرون شهر بودن
داداشمم تو حموم
لباسشوییو باز کردم دیدم لباسا پر از ابه
اب میچکهههه یه تشت اووردم سعی کردم اب خالی کنم
بردم بریزم تو حیاط
یهو در زدن منم فهمیدم پسر عممه منتظره داداشم از حموم دربیاد
اب تشتو ریختم
لباسامم مناسب نبود
در رو روش باز نکردم منتظر بمونه داداشم بیاد
بعد انگار اون از این حرکت من ناراحت شده بود بهش برخورده بود
🤣🤣🤣
از اون موقع به بعد پاشو نذاشت
بهتر😂😂😂
راستییی یه مدت پسر عمم ( بزرگه شاید ۳۰ بیشتر بچه ام داره حتی) میومد خونمون بزرگه با داداشم بازی میکرد فکر کنم فوتبال
بعد انگار تقلب اینا میکرد فکر کنم یا داداشم زورش گرفت
چند بار پیش اومد
بعد داداشم دستگاهو خاموش کرد اومد بیرون اتاق
دیگه از اون سری به بعد دیگه یبارم بازی نکردن🤣🤣🤣
