-مرگ در میان[اَبر]ها-
Kanalga Telegram’da o‘tish
عچلوفسکی،همصحبتگربههایسیاه.
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
526
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-47 kun
-4930 kun
Postlar arxiv
آیا حقیقت، جز آینهای غبارگرفته است؟
ما در آن مینگریم و خویشتن را میپنداریم که یافتهایم.
اما آنچه میبینیم، جز پژواکی از باورهای ما نیست.
خرد، چراغیست در شب تاریک،
لیک آنکه چشم خفته دارد، از نور نیز در هراس است.
در مورد مردم همه چیز بستگی به عادت داره،در هر زمینهای،حتی قلمرو و حکومت و سیاست.عادت،قوهی محرکهی اصلی آدمهاست.
گاهی با هیچکس صحبت نمیکردم و گاه چنان با آنان صمیمی میشدم که دوستان بسیاری برای خود پیدا میکردم. شرایط روحی من در یک لحظه دگرگون و کاملاً متفاوت میشد. شاید هم چنین تغییراتی در اصل وجود نداشت و زائیده تخیلات من بود که در اثر خواندن کتاب به وجود آمده بود
آدمی باید تمام زندگانی خود را به تنهایی سر کند تا گرفتار گزند و آسیب دیو های انسان صفت نشود.
با خود میگویی نگاه کن، ببین این دنیا چه سرد میشود. سالها همچنان میگذرد و بعد از آنها تنهایی غمبار است و عصای نااستوار پیری به دستت میدهد و بعد حسرت است و نومیدی. دنیای رؤیاهای رنگین رنگ میبازد، رؤیاهایت مثل گلهای پژمرده گردن خم میکنند و مثل برگهای زرد از درخت خزانزده میریزند.
پاییز مثل کتابیه که هیچوقت تا آخر نمیرسیم،فقط صفحههاشو ورق میزنیم و بین هر برگ، یه خاطره جامیذاریم.
