220
Obunachilar
-124 soatlar
+97 kunlar
-230 kunlar
Postlar arxiv
220
وقتهایی که حرف نمیزنم؛ در واقع نمیتوانم حرفهایم را بیان کنم، این بیکلام را گوش میکنم، چون حرف میزند و خیلی هم قشنگ حرف میزند.
220
Repost from بابونه
- آدمیزاد مگر چه میخواست؟
کسی را میخواست که جای زخمهایش را نشانش بدهد،
نه برای زخم زدن دوباره، بلکه برای درمان کردن.
220
I'm off the deep end, watch as I dive in
I'll never meet the ground
Crash through the surface, where they can't hurt us
We're far from the shallow now
220
قبل از ظهر، متوجه شدم که آن عدد بالای کانال بهصورت عجیبی یکهو زیاد شده است. برای من عجیب بود چون اینجا خیلی وقت بود عضو جدیدی نداشت و راستش را بخواهید خودم هم به این موضوع خیلی توجه نمیکردم. بههرحال، از عزیزی که این ایدهی خوب را پیاده کرده ممنونم و عزیزانی که تازه به اینجا پیوستهاید، خوشحالم از حضورتان!
220
Repost from N/a
"If you asked me how many times you came in my mind, I would say once. Because you came, and never left."
Mahmood Darwish
220
خاطراتی هستند
که دیگر رهایم نمیکنند
خاطراتی هستند
که خود را با میخ به جمجمهام کوبیدهاند
دوستانم خود را زمین گذاشته بودند
تا تفنگهاشان را بردارند
دوستانم رفته بودند آنسوی مرزها بمیرند
بچهها به بندنافهایشان چنگ میزدند تا به دنیا نیایند
ما رو به آسمان دعا میکردیم
و از آسمان بمب میبارید
برادرم میگفت:
بیا غروب کنیم؛
ندیدهیی که خورشید
هر صبح بیرون میآید
پشیمان میشود
و باز میگردد
زیباییها فروریختهاند
و از زنان
چیزی جز مرد نمانده است
ما با مردها ازدواج میکنیم
و بچههامان را
از زخم دستهامان به دنیا میآوریم
گروس عبدالملکیان | سهگانهی خاورمیانه
220
“ای لحظات خوش که هنوز از راه نرسیدهاید،
آیا نمیشود راه کوتاهتری در پیش بگیرید؛
قبل از اینکه دلهایمان فرتوت شوند؟”
220
هاینرش بل با عقاید یک دلقک میخواهد بگوید: در دنیایی که همه نقش بازی میکنند؛ آنهایی که خودشان هستند، همیشه تنها میمانند.
