228
Obunachilar
-224 soatlar
-77 kun
-730 kun
Postlar arxiv
227
Repost from بهرام هیمه
چگونه صبح خواهم کرد، دور از تو شب خود را
چطور اینبار از پُل بگذرانم مَرکب خود را
سخن گفتن چه دشوار است در این ورطهی غمگین
برایم تار و سوزن ده، که میدوزم لب خود را
مرا طفلی تصور کن که چیزی را نمیفهمد-
فقط با گریهی خود میرساند مطلب خود را
به پندی یا حدیث و آیتی، چیزی چه میدانم!
قناعت میدهم آخر دلِ لامذهب خود را
تو را وقتی که میبینم، دلم در لرزه میافتد
دوچندان مینمایم ذکرِ «یا رب یا ربِ» خود را
هیمه
227
من هیچوقت فکر نمیکردم بتوانم به چند زبان دیگر صحبت کنم؛ تا اینکه گوشهی پایم محکم به گوشهی تیغهدار میز خورد و انگشت کوچک پایم را دیگر حس نکردم.
227
جناب تلگرام؛
چندبار باید برایت تائید کنم که این شماره از خودم است؟ اگر مشکوک هستی که بگیر بلاکمان کن که هردوی ما بیغم شویم.
227
دیشب با جمعی از همکاران یک دورهمی داشتیم، و منی که اصلا حوصلهی آدمها را نداشتم از روی مجبوریت رفتم؛ قصههای تکراری و خستهکن شان را گوش کردم، به جوکهای بیمزهی شان الکی خندیدم و برای تمام شدن هرچه زودتر مهمانی لحظهشماری میکردم تا هرچه زودتر به خانه برگردم. بعد از مدتها میخواستم آخرهفتهی کوفتی و پرکار را در تنهایی اتاقم سپری کنم و فیلم ببینم که به برکت این دورهمی خراب شد.
