218
Obunachilar
-224 soatlar
+77 kunlar
-430 kunlar
Postlar arxiv
218
شنیده بودم که: "در اوج عصبانیت آدمها میتوانند کارهای عقبافتادهی خودشان را سریع، راحتتر و بدون کدام سکتهگی انجام بدهند." امروز فهمیدم که واقعا درست است و با خودم گفتم از این بهبعد فقط عصبانیت!
218
جدیدا متنهای طولانی مینویسم و برای جملهبندیاش وقت میگذارم، ولی هنوز به آخر نرسیده یک "خب که چی؟" میگویم و همه را پاک میکنم.
218
Repost from نباید میماندیم - معین دهاز
اگر در جایی از شهر خاطرهای داری و این خاطره تو را دلتنگ و گریان میکند، اغلب بهترین کار نه فرار از آن، بلکه مراجعه به همان نقطه و تحمل درد و تماشا و گریه است: مواجهه با منبع درد! جایی که آخرین بار او را دیدی. جایی که اولین بار با او بودی. جایی که همیشه میرفتید.
وقتی پرهیز میکنی، چیزی را در آن نقطه تثبیت میکنی. رنج میمانَد. خاک بود، سنگ میشود. سپس آن مکان در تو میافتد. فعال میمانَد. اما دیدار با آنجا، میتواند آن مکان را رام کند. درد را و توحش خاطرات را، کمکم مهار کند: "من میتوانم دوباره به اینجا بیایم، و میبینم که اینجا هم آرام میگیرد. من هم آرامترم. کمی گریه کردم. یادت افتادم. گذشت."
#معین_دهاز
@nabayad_m
218
"کلوخهی غم را باید به آب دهان خیس کرد و به زبان هی چرخاند و چرخاند و بعد فرو داد؛ گفتن ندارد!"
~هوشنگ گلشیری
218
Repost from دوباره
هیچ چیز فرسایشیتر از بچهی اولِ خانواده بودن نیست. به چشم میبینی که همه دارن از روت رد میشن. بیتجربگی، نابلدی، انواع و اقسام سرزنشها و توقعات، سختگیریهای بیجا، پدرت، مادرت، خواهرت، برادرت و هرچیزِ رد شدنیای که فکرشو بکنی. کاری هم از دستت برنمیاد. این مسیر باید آسفالت بشه و بالآخره میشه، ولی به قیمت روح و روانی که دیگه نداری.
