𝘮𝘺 𝘥𝘳𝘦𝘢𝘮
Kanalga Telegram’da o‘tish
- іᥒ 𝗍һᥱ ᥒᥲmᥱ ᥆𝖿 g᥆ძ 🫶🏻🥹. + رویـایِمـن - بـودنـش از هـمـتـون قـشنـگتـره . . .💘 لینک ناشناسم: @asalilidibot
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
205
Obunachilar
-324 soatlar
-67 kun
-2430 kun
Postlar arxiv
205
فقط خواستم بهت بگم که؛
مرسی که به جای همه هستی،
مرسی که به اندازهی یه دنیا میارزی،
مرسی که اومدی و شدی قشنگترین قسمت من،
مرسی که بودنت خودش دلگرمیه،
مرسی که اومدی و شدی دلیل لبخندام،
مرسی که یه تنه حواست به همه چی هست،
مرسی که اومدی و شدی همه چیزم،
مرسی که نمیذاری نبودنِ بقیه حس بشه،
درکل مرسی برای “بودنت”.
205
مولانا:
پس آدم دلش را به کی بسپارد؟
شمس:
به کسی که سکوتت را هم بفهمد؛ نه فقط حرف هایت را.
205
دوست دارم وقتی بچهدار شدم بهش یاد بدم چیزی که بهش آسیب میزنه پیرسینگ و تتو نیست، رنگ مو و استایل مورد علاقهاش نیست، گرایش و سلیقه موسیقیش نیست، چیزی که بهش آسیب میزنه عاشق شدن قبل از بیست سالگیه، سوشیال مدیا قبل از شونزده سالگیه، دوستهای اشتباه توی سیزده سالگیه، دروغ گفتن به خانواده و آسیب زدن به بقیه است.
205
همیشه آدم بدهی داستان منم. همونی که همیشه مقصره، همونی که باید جواب پس بده. اما یه سؤال، اگه من اینقدر بدم، پس چرا آخرِ همهی این ماجراها، اونی که بیشتر از همه ناراحته، منم؟ چرا همیشه باید خودمو جمع کنم، تیکههای دلمو بردارم و وانمود کنم چیزی نشده؟ خستهام از اینکه آخرِ قصه، همه حق دارن جز من. همه میتونن ناراحت باشن، دلخور باشن، ناراحت باشن؛ اما وقتی نوبت به من میرسه، انگار باید ساکت بمونم و بگم: «اشکال نداره.» ولی منم آدمم. منم یه جاهایی کم میارم، دلم میشکنه و دیگه نمیتونم نقش آدمِ قویِ قصه رو بازی کنم. و شاید تلخترین قسمتِ داستان همین باشه؛ همه یادشون موند من چه زخمایی بهشون زدم، اما هیچکس نپرسید من چقدر زخم خوردم که اینجوری شدم.
