کولیآنا🃏'
Kanalga Telegram’da o‘tish
اضمحلال سابق' https://t.me/HarfChatBot?start=524363174f36 حرفی حدیثی نقدی
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
231
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
+130 kun
Postlar arxiv
232
بر مزارِ من بکارید ، ای حریفان بیدِ مجنون
تا که معشوقم نگردد لحظه ای غمگین و محزون
تار مویم شاخه ی افتاده اش را برگ بخشد
ریشه اش بر خواریِ تاریک جانم مرگ بخشد
کاسه چشمم شود گلدان متروکی هراسان
ترس هایم چون گلِ یخ ،سبز در اوجِ زمستان
ای صبا از دوریِ تو بید مجنون شد پریشان
پیکرِ او را برقصان گیسوانش را بی افشان
یه هدیه ی کوچیک
امیدوارم حمل بر جسارت بنده نکنی که دست بردم بر اثر زیبات
232
بر مزارم بکارید مجنون بیدی
کان معشوق نپاید محزون دیری
تار مویم شاخکش را برگ بخشد
ریشههایش خاریَم را مرگ بخشد
کاسهی چشمم گلدانش شود خُرد
ز خاک من نهالِ ترس شود گُرد
پریشان سازش ای باد صبا وش
بکن عریان این زلفِ قبا وش
_کیآنا
232
پسرم عمر میفروشی آیا؟
زمانم پیر شده
مهلت میفروشی آیا؟
در مهلکهی دهر کسی یاد بقا نیست
این مه طوفنده دگر باد فنا نیست
رقص بکن
پای بکوب
عقربه را کُش
جرارهی ماتم، نفس زنجره را کُش
دلکم پیر شده،
کهولت زده جانم
فلکم سیر شده
نا کوک شده ساز وصالم
پسرم طاقت این دار و دیار در نفسم نیست
در بقیع قتل عامم کفنم نیست
اگرم عمر نداری عقربه ای کند بده
یا که نه
نیم عمرم را بگیر
دیروزم از نو بده
گور ها نام مرا از بَر،
تنها ساعتم را غسل تعمید بده
پسرم دهر نیم جان میخری آیا؟
کاسبم پولم نقد
مرگم میفروشی آیا؟
_کولیآنا
232
تو را دانستم
از دیباچهی سوگ، از آخرین نطفهی غرس
از گلوی مردابیِ غوک، از اولین نقطهی ترس
بندناف واپسین بَدوَت
گره کرده به دور گردن سازم
منِ سرّ الغیوب را هویدا میکنی رازم
و سوگند به همین قافیه های نیم جانم
تو را زارم
تو را خوارم
ای قبلهی عالم،
تو را کعبه به کعبه زائرم هم.
از طواف نام تو
آب در استخوان خاک میروید
وضویم نیتِ مسحِ گونههایت را میپوید
و دلم هم
دل دریاییام دریازدهست از صید امواجت
خلیج نیلگون مردمِ چشمت
پوزخند ساحل پلکت
روی مهتابت در پیالهی حوضمان لک زد
من اما
در انعکاس تو
غرق مغرب شدنت را چالاکم
شبی بنبستم و قلندروار در خوابی
دست هایت را کفن، دست هایم را بِدَم جانی
آه ای رود شوریده!
درد زلالت را جود وجودم کن،
سنگ مردنِ ما سهل است.
یاوه گوی شهر آدم ها
اینبار ترکهایش زخم، بر تنِ دیوار مانندش.
چو قمری فاتح یاس، بیواژه میسرودم تورا باید
هزار دستان را انکار، سهرابِ توران، تورا باید.
ای پیچک سرسبز
بیفشانم تا خورشید
بیفشانم تا حریم روزنهی امید
آه و آوخ
پاک یادم رفت،
تو خود خورشیدی و من،
طفلک سبزهای مطرود از باغم
و ریشه هایم
ریشه هایم
سایه مینوشند...
_کیآنا
