uz
Feedback
Yune, lately.

Yune, lately.

Kanalga Telegram’da o‘tish

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
202
Obunachilar
+124 soatlar
+47 kun
+230 kun
Postlar arxiv
آریانا پنج سالش بود. توی ذهنش، باباش فقط مردی بود که بهترین پنکیک دنیا رو درست می‌کرد، عمو سم هم کسی بود که موقع کتاب خواندن، همه‌ی صداهای شخصیت‌ها رو عوض می‌کرد تا اون بخنده. هنوز نمی‌دونست اسلحه‌هایی که داخل صندوق عقب ایمپالا هستن برای چیه. فکر می‌کرد بابا فقط عاشق ماشینشه. اون روز، هوا آفتابی بود. دین از صبح گفته بود: - امروز هیچ کاری نداریم. سم با خنده جواب داده بود: - منظورت اینه که بلخره یه روز هیچ‌کس قرار نیست بمیره؟ دین شونه بالا انداخته بود. - دقیقا. چند ساعت بعد، هر سه نفر وسط یک پارک کوچک بودن. آریانا با موهای بسته شده و لباس صورتی‌رنگش، با تمام سرعت از روی چمن‌ها می‌دوید. - بابا! اگه می‌تونی منو بگیر! دین با عمد، خیلی آروم دنبالش می‌دوید. - وای نه... فکر کنم دارم می‌بازم. آریانا از ته دل می‌خندید. - تند تر بدو! سم روی نیمکت نشسته بود و بستنی می‌خورد. - دین، فکر کنم یه بچه پنج ساله ازت سریع‌تره. دین نفس‌نفس زنان وانمود کرد که دیگه توان نداره. - نه... من دیگه پیر شدم. آریانا برگشت، دست‌های کوچکش رو به کمر زد و با اخم بامزه‌ای گفت: - تو پیر نیستی. - نیستم؟ - نه. - پس چرا خسته شدم؟ آریانا چند ثانیه فکر کرد. بعد خیلی جدی گفت: - چون زیاد همبرگر می‌خوری. سم اونقدر خندید که نزدیک بود بستنی از دستش بیفته. دین با قیافه‌ای مظلوم به برادرش نگاه کرد. - دیدی؟ حتی بچه خودمم داره مسخره‌م می‌کنه. بعد از بازی، هر سه نفر روی چمن نشستن. سم برای آریانا حباب‌ساز خریده بود. آریانا با ذوق حباب‌ها رو فوت می‌کرد. باد اون‌ها رو بالا می‌برد. دین هم یکی از حباب‌ها رو با انگشت ترکوند. آریانا با اعتراض گفت: - باباااا! - چیه؟ - اون مال من بود. - باشه، یکی دیگه درست کن. دخترک دوباره فوت کرد. این بار چندین حباب همزمان در هوا شناور شدن. دین آروم یکی رو گرفت. سم یکی ديگه رو ترکوند. آریانا جیغ کشید و خنده‌کنان دنبال هر دوشون دوید. - شیطونا! نزدیک غروب، آریانا دیگه از بازی خسته شده بود. پاهای کوچکش درد گرفته بودن. بدون اینکه چیزی بگه، کنار دین ایستاد و دستش رو بالا آورد. دین لبخند زد. - بغل؟ آریانا فقط سر تکون داد. دین بغلش کرد و روی شونه ‌اش نشوند. دخترک همون‌جا سرش رو روی شونه پدرش گذاشت. سم که کنارشون راه می‌رفت، لبخند زد. - خوابش برد؟ دین آروم به صورت دخترش نگاه کرد. چشم‌هاش بسته شده بود. - آره. سم با لبخند گفت: - امروز خوش گذشت. دین بدون اینکه نگاهش رو از آریانا برداره، جواب داد: - برای همین می‌جنگیم. سم چیزی نگفت. چون منظور برادرش رو خوب می‌فهمید. تمام اون شکارها... تمام اون بی‌خوابی ها... تمام زخم‌هاشون... برای همین چند ساعت آرامش بود. برای اینکه دختری پنج ساله، بتونه بدون ترس، وسط یک پارک بدوه، حباب درست کنه، از همبرگرهای باباش ایراد بگیره و با خیال راحت روی شانه‌های پدرش خوابش ببره... بدون اینکه حتی بدونه هیولاها واقعا وجود دارن. #story

-
+1
-

خوشحالممممیمنینینینیی

sticker.webp0.14 KB

ارههههههههه

ارخسخشنسحشمصمپش

خوشگل شدم؟🙂‍↔️

خیلی قشنگ و نازههههیتیتیتتزنزنینز فقط کاش اسپویل هاش رو باز نمیکردم❤️

بچه ها من با این فیک فالم این لاو شد دوباره😭😭😭😭😭😭😭

- یکی تو بار بهش گفت پسرت داشت توی سینما برای یکی ساک میزد. - خب؟ اشتباه میکرد؟ - یارو کلا اشتباه متوجه شده بود! اون داشت برای من ساک میزد!
𝘛𝘸𝘪𝘴𝘵 𝘢𝘯𝘥 𝘚𝘩𝘰𝘶𝘵

🎞: اگه طرفدار فیلم و سریال هستین یا توی چنلتون ازشون محتوا دارین، این پیام رو فوروارد کنین تا توی فولدر بذارمتون.🤍

خدایا خودت من رو بخور❤️🙏

-

-

راسل خیلی قشنگه لامصب-

بچها من دارم راسل و دین رو باهم شیپ میکنم❤️

دو پست از پست های مورد علاقتون از اینجا و همین پیام رو فوروارد کنید. و دو پست علامت بزنید فور کنم و ویویی بشه.
جوین باش سیب کوچولوم🤏

پنداشتِ واقعی بودن چنین انسانی برایم غیرقابل تصور است.او را می‌بینم که همانند فرشتگان لبخند می‌زند؛چشمانش سرشار از نور مهتاب است و هر نگاهش می‌تواند وجود آدمی را به تسخیر خود درآورد.هر بار که صدای قدم‌هایش در خیابان شنیده می‌شود، گویی نشانه‌ای‌ست برای جان‌های کوچکِ پنهان در سایه‌ها؛تا جرأت آشکار شدن پیدا کنند و برای وعده‌های روزانه‌شان به سوی او بیایند.همه می‌گویند تنها انسان‌های پاک می‌توانند حیوانات را جذب خود کنند.با این حال،نگاه من چیز دیگری می‌بیند.گاهی روبه‌روی او می‌ایستم و خشم کهنه و خاک‌گرفته‌ای را در اعماق چشمانش می‌بینم.وقتی مستقیم به من خیره می‌شود،آن کینه‌ی پنهان در مردمک‌هایش به من لبخند می‌زند.من از او هراسی ندارم؛هرچند می‌دانم اگر روزی با او تنها بمانم،شاید نتوانم جان سالم به در ببرم. -𝓗.𝓜𝓸𝓻𝓽𝓲𝓶𝓮𝓻