uz
Feedback
زنی در دوزخ.

زنی در دوزخ.

Kanalga Telegram’da o‘tish

‌‌  ‌‌ ‌ ‌ ‌   ‌˚  ₊ ‧ ︵‿₊୨୧₊‿︵‧ ˚ ₊ ‌ ‌‌       ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ . .  ‌ 🕯🪽. ‌. ‌ ‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌︶⊹︶︶୨୧︶︶⊹︶ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ناشناس:《 `https://t.me/HarfChatBot?start=07d95735824c ִֶָ ࣪  ˓   ִֶָ  ‌》 ‌ ‌

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
328
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Postlar arxiv

به لطف خدا کر شدم. آقا صندلی بغلی اتوبوس سی‌صد بار گفت "پاور بانک دارید؟" و من می‌شنیدم "عابر بانک". بعد داشتم توضیح می‌دادم منظورتون اینجاست یا بیرون؟ اونم می‌گفت نه همینجا برای گوشی منم گفتم آها! ازین اپلیکیشن‌های انتقال پول منظورتونه؟ وای. خدایا ذوبم کن. کر نبودم به لطف تو شدم.

بچه‌ها رندوم‌ترین اتفاقی که می‌شد بیوفته: محمد لقمانیان‌ تو تماشاخونه از روسریم تعریف کرد.

‌ ‌ ‌ 🕯🌚 .
+3
‌ ‌ ‌ 🕯🌚 .

اولین‌باره ولنجک اینقدر شلوغه.

آیدی‌ پینترستتون‌ رو برام بفرستید.

نیازمند شمع‌های فراوان برای امشب.

Repost from N/a
سشوار کشیدن موهای ماهور باعث شد فکر کنم واقعا یه دختر می‌خوام هی بشینم موهاشو شونه کنم، دسته کنم، چینش بدم و... اصلا بغض.

photo content

Joe and The soundtrackings - Look of love.mp39.94 MB

بعد مدت‌ها آیدا باعث شد با تئاتر آشتی کنم. ازین بابت خیلی ازش ممنونم.

روزِ من، او، آن. 🪴 🎭
+3
روزِ من، او، آن. 🪴 🎭

Video xabar00:16

چرا سارا رو ۷ سال می‌شه که دوست دارم:

Repost from N/a
این‌جا هر گره‌ای قبل از کور شدن به نرمی شکافته میشه؛ از هم گسسته میشه. "به وضوح رسیده" با صدایِ من رو از کست‌باکس بشنوید. •خو
این‌جا هر گره‌ای قبل از کور شدن به نرمی شکافته میشه؛ از هم گسسته میشه. "به وضوح رسیده" با صدایِ من رو از کست‌باکس بشنوید. •خوش‌حال می‌شم نظراتتون رو با من به اشتراک بگذارید ;)

Repost from N/a
برنامه‌ی ترم جدید باعث شد تروماتایز بشم.

photo content

Video xabar00:40

شرایط خوبی نیست. اصلا خوب نیست. اینهارو اینجا نوشتم که اگر اومدید باهام صحبت کنید، پیامی دادید، حرفی زدید و بازخورد یا پاسخ من ناامیدتون کرد یا خنثی بود، به دل نگیرید. می‌دونید چقدر ذوق و اشتیاق دارم، امّا الان تنها دارم سعی می‌کنم خیلی چیزهارو درونم زنده نگه دارم. تنهایی با خیلی‌چیزها رو به رو شم، بدون اینکه حتی به دوستان صمیمیم‌ چیزی رو بگم. دارم با چیزهایی دست و پنجه نرم می‌کنم که احساس می‌کنم کسی نمی‌تونه درکشون کنه. سعی دارم اونایی که خراب شدن رو درست کنم، از چیزهایی که دارم محافظت کنم. البته برخی اوقات رهایی بهترین راهه. خیلی چیزها داغون شده، خیلی از اتفاقات باعث شدن تصوراتم‌ فرو بریزن و توی خودم فرو برم، ولی می‌دونم که چنین نمی‌شم. هیچوقت دوست نداشتم و ندارم کسی بخاطرم‌ حس بدی بگیره. سعی می‌کنم توی رفتارمم‌ اینو نشون ندم اما می‌دونم، اونایی که می‌دونن؛ چشم‌هام همه‌چیز رو لو می‌دن.

این ۱۰ روز به اندازه‌ی یک ‌سال گذشت. هر روزش‌ پنیک، گریه، اضطراب، ضعف، غم، سستی، بی‌حاصلی.