SARRIIO👁🪞☀️
Kanalga Telegram’da o‘tish
اینجا چیزی جز یک دفترچه خاطرات نیست📝☀️ t.me/HidenChat_Bot?start=6266513241 ناشناس 💌
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
372
Obunachilar
-124 soatlar
-17 kunlar
-130 kunlar
Postlar arxiv
372
و در نهایت هیچی عادی نیست، عادی نمیشه؛ نه من اون آدم ماه پیش هستم، نه تو. نه زندگی همون زندگی ماه پیشه، نه دیگه چیزی حال و هوای سابق رو داره.
372
یه روزی که خیلی دور نیست یه خونه این شکلی دارم تو دل گیلان؛
تو دل جنگل،
اسب دارم و خودم بهشون رسیدگی میکنم.
صبح به صبح میرم به گلهام و سبزیجاتی که خودم بذرشو تو زمین ریختم سر میزنم و رسیده هاشو میچینم برای شام،
چون همه شب ها میزبان آدم هاییم که دوسشون دارم براشون غذا و شیرینی های دلخواهشون رو درست میکنم، باهم چای میخوریم،حرف میزنیم.
372
در تمام فروپاشی های زندگی ایستادم چشم در چشم، اما این روزها، برای گیر کردن لباسم به دستگیرهی در هم گریه میکنم...
372
هنوز هم دلم میخواد قناد باشم و گل فروشی داشته باشم،
هنوزم دلم میخواد وقتی سفارش گل میگیرم تموم عشق توی وجودم و تبدیل به اون دسته گل خوش بو خوش رنگ کنم،
هنوز دلم میخواد کیک و شیرینی هام طعم روزای افتابی بدن.
هنوز میخوام ذوق وجودمو از دستام روونه ی گل و کیک کنم و بفرستم برای عزیز های عزیز تر ازجان زندگیتون.
هنوز میخوام که زندگی کنم .
372
هدف تراپیACT این نیست که ما بحران رو مثبت جلوه بدیم یا بگیم «همهچیز خوبه»، بلکه میگه:«این درد الان هست، واقعی هست، اجازه میدم باشه و در عین حال من میتونم یه قدم کوچیک به سمت چیزی که برام مهمه بردارم.»
372
الان باید با پسر خوشگله خودم
یه جایی از این دنیا بودیم
یا شایدم همینجا بودیم
ایران،رامسر
و هیچ اتفاق و خبری توی این مدت نیفتاده بود
هوا بارونی بود
تو دل جنگل
من میگفتم هیزم میارم
اونم بهم میخندید و با سر انگشتش میزد نوک بینیم بهم میگفت
آخه فسقلی تورو چه به هیزم آوردن
نمیگی دستات خسته میشن؟
باهم میرفتیم دنبال چوب
کوچولوهاشو من میاوردم،بزرگاشو تو
صدای آهنگ پخش شده همه جا
نم نم بارون میاد
قطره هاشو رو گونه هام حس میکنم
بوی چوب و بوی خاک بارون خورده
صدای سوختن چوب
میرقصیدیم و میخندیدیم
ولی نه من پسر خوشگله زندگیم پیشمه
نه الان باهم دیگه رامسریم
و هر فاجعه ایی که فکرشو میکنی پیش اومده
ولی،
درست میشه،من مطمئنم
اینجوری نمیمونه’✨🪄
372
روزی در تاریخ مینویسند:
"درد آنقدر گسترده بود، که اشک ها نمیدانستند بر کدام شهر، کدام زخمِ ایران فرو بریزند."
372
بازار رشت مردم به داخل مغازه ها پناه برده و کرکره ها را کشیدند
ماموران آتش زدند و مردم وقتی درحال سوختن بودن، بیرون رفتند در همان لحظه همه را به رگبار بستند!
این یک قطعه کوچک از میلیونها فاجعه ای هست که در دو روز ایجاد کردن!
هیتلر هم با مردم خودش چنین نکرد!
372
دقیق یک ماه پیش ، در همین زمان ، خیلی ها بودن کنارمون که الان نیستن ؛ نمیدونم این یک ماه دیر گذشت یا زود ، ولی هرگز فراموش نخواهد شد ، هیچ چیز.
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
