uk
Feedback
SARRIIO👁🪞☀️

SARRIIO👁🪞☀️

Відкрити в Telegram

اینجا چیزی جز یک دفترچه خاطرات نیست📝☀️ t.me/HidenChat_Bot?start=6266513241 ناشناس 💌

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
372
Підписники
-124 години
-17 днів
-130 день
Архів дописів
آسیاب به نوبت.

و در نهایت هیچی عادی نیست، عادی نمی‌شه؛ نه من اون آدم ماه پیش هستم، نه تو. نه زندگی همون زندگی ماه پیشه، نه دیگه چیزی حال و هوای سابق رو داره.

این که داداشم برام یاد داشت میزاره و باید روی کاغذ جوابشو بدم بامزست☺️

photo content

دلم فانتای پرتقالی میخواد. فانتای پرتقالیِ یونان🍊🥤🧊

DHJtlwKCeXjEIVRr.mp31.78 MB

یه روزی که خیلی دور نیست یه خونه این شکلی دارم تو دل گیلان؛ تو دل جنگل، اسب دارم و خودم بهشون رسیدگی میکنم. صبح به صبح میرم به گلهام و سبزیجاتی که خودم بذرشو تو زمین ریختم سر میزنم و رسیده هاشو میچینم برای شام، چون همه شب ها میزبان آدم هاییم که دوسشون دارم براشون غذا و شیرینی های دلخواهشون رو درست میکنم، باهم چای میخوریم،حرف میزنیم.

photo content

زنده بمون ،زنده بمون باهاشون کار داریم .

در تمام فروپاشی های زندگی ایستادم چشم در چشم، اما این روزها، برای گیر کردن لباسم به دستگیره‌ی در هم گریه میکنم...

هنوز هم دلم میخواد قناد باشم و گل فروشی داشته باشم، هنوزم دلم میخواد وقتی سفارش گل میگیرم تموم عشق توی وجودم و تبدیل به اون دسته گل خوش بو خوش رنگ کنم، هنوز دلم میخواد کیک و شیرینی هام طعم روزای افتابی بدن. هنوز میخوام ذوق وجودمو از دستام روونه ی گل و کیک کنم و بفرستم برای عزیز های عزیز تر ازجان زندگیتون. هنوز میخوام که زندگی کنم .

Fleeting Memories.mp32.62 MB

هدف تراپیACT این نیست که ما بحران رو مثبت جلوه بدیم یا بگیم «همه‌چیز خوبه»، بلکه می‌گه:«این درد الان هست، واقعی هست، اجازه می‌دم باشه و در عین حال من می‌تونم یه قدم کوچیک به سمت چیزی که برام مهمه بردارم.»

photo content

صبح دخترای نازم بخیر ،قلبای غمگینتون رو میبوسم💕

The Hot Damns - Last Goodbye.mp38.17 MB

الان باید با پسر خوشگله خودم یه جایی از این دنیا بودیم یا شایدم همینجا بودیم ایران،رامسر و هیچ اتفاق و خبری توی این مدت نیفتاده بود هوا بارونی بود تو دل جنگل من میگفتم هیزم میارم اونم بهم میخندید و با سر انگشتش میزد نوک بینیم بهم میگفت آخه فسقلی تورو چه به هیزم آوردن نمیگی دستات خسته میشن؟ باهم میرفتیم دنبال چوب کوچولوهاشو من میاوردم،بزرگاشو تو صدای آهنگ پخش شده همه جا نم نم بارون میاد قطره هاشو رو گونه هام حس میکنم بوی چوب و بوی خاک بارون خورده صدای سوختن چوب میرقصیدیم و میخندیدیم ولی نه من پسر خوشگله زندگیم پیشمه نه الان باهم دیگه رامسریم و هر فاجعه ایی که فکرشو میکنی پیش اومده ولی، درست میشه،من مطمئنم اینجوری نمیمونه’✨🪄

روزی در تاریخ می‌نویسند: "درد آنقدر گسترده بود، که اشک ها نمیدانستند بر کدام شهر، کدام زخمِ ایران فرو‌ بریزند."

بازار رشت مردم به داخل مغازه ها پناه برده و کرکره ها را کشیدند ‏ماموران آتش زدند و مردم وقتی درحال سوختن بودن، بیرون رفتند در همان لحظه همه را به رگبار بستند! ‏این یک قطعه کوچک از میلیونها فاجعه ای هست که در دو روز ایجاد کردن! ‏هیتلر هم با مردم خودش چنین نکرد!

دقیق یک ماه پیش ، در همین زمان ، خیلی ها بودن کنارمون که الان نیستن ؛ نمیدونم این یک ماه دیر گذشت یا زود ، ولی هرگز فراموش نخواهد شد ، هیچ چیز.