شازدهکوچولو
Kanalga Telegram’da o‘tish
نیاز به جایی داشت که وقایع روزش را تعریف کند و مطمئن شود آنچه بر او گذشته بیحاصل نبوده و دنیا پشت سرش پاک نمیشود. میشنوم: @B612massage_bot
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
260
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+67 kun
+830 kun
Postlar arxiv
260
دلم برات تنگ شده.
هرچی بیشتر میگذره اوضاع بدتر میشه و من میفهمم خاک سرد نیست.
اصلاً نمیتونم رفتن براي هميشه رو درک کنم ...
هنوزم نمیتونم باور کنم که نیستی، رفتی و هرگز برنمیگردی...
هرگز در اون جلد انساني که من میشناختمت نخواهی بود...
و اینچیزها که از ذهنم میگذره؛ زندگي کاملاً برام بیمعنی و پوچ میشه.
مرگ همیشه برام یه اتفاق دور بود. امّا بیشتراز یکساله که سوگ رو یادم دادی و هر روز و هرلحظه رو با فقدان میگذرونم.
دلم براي خودمون میسوزه، موجودات کوچکِ ناتوان! که تنها کاري که از دستمون برمیاد، گول زدنِ خودمونه!
میآیم مینشینیم کنار مزارت و خاطرات رو مرور میکنیم، عکست رو میبوسیم، اشک میریزیم، حتی گاهي میخندیم، برات خیرات میکنیم که حالت دور از ما خوب باشه و تعجب میکنیم که هنوز هم زندهایم!
و همه این لحظات با خودمون میگیم که چی؟
چه فایدهای داره وقتي حتی یکبار دیگه هم نمیتونم دستت رو فشار بدم؟ نمیتونم صدات رو بشنوم و باهات شوخي کنم؟
این دنیای لعنتی به چه دردی میخوره پس؟ وقتي تهش عزیزات جلوي چشمات پر میکشن.
و ما همچنان میمونیم که چی؟!
مامان بهم گفت کیکی که پخته بودم رو خيلي دوست داشتی. قرار بود بیام برای تولدت خودم کیک درست کنم. پس چرا نموندی؟
من هنوز وقتي یادم میاد کنار جسد بی جونت نشسته بودم و بین اونهمه آدم التماس میکردم که توروخدا نرو، دلم به حال خودم میسوزه و گریم میگیره. هنوز وقتي اشک مامانو برای نبودنت میبینم جیگرم آتیش میگیره.
من هنوز نتونستم کنار اسمت خدابیامرز بیارم.
تو چجوری تونستی دل بِکَنی؟
اگه هنوز دل نَکَنده بودی چی؟ این سوال دیوونم میکنه ...
کاش اینقدر عاشق زندگي نبودي، شاید کمتر اذیت میشدم اگه اینقدر خوب زندگي نمیکردی...
260
خيلي جاها با خودم گفتم اشکالي نداره و بغضم رو قورت دادم. امّا امروز، کج هایلایت کردن اون کتاب موردعلاقهام باعث شد بشینم زار زار گریه کنم.
260
میگوید به گمانم دنیا در نهایت همه را به یکجا میرساند؛ به سکوت، به تماشا، به فاصلهای امن از هياهوي آدمها.
260
از صبح خيلي زود بیدار شدم امّا عملاً هیچ کار مفيدي نکردم.
عيبی نداره. تابستونه و روزها دراز! بریم از همین حالا به زندگي برسیم.(=
260
آقا ما دوش گرفتیم، گریههامونو کردیم الان میخوایم بریم Summer plan بنویسیم.
(بخدا اگه خودمم بدونم چمه!)
260
تقريباً میشه گفت امتحانات تموم شدن.^^
البته امتحان عملي پاتولوژی و تربيت بدني مونده که هنوز تاریخشون مشخص نیست!
ضمن اینکه کارآموزیهاي این ترم هم هنوز مونده!
خلاصه که این ترم انگاري قرار نیست تموم بشه!(😒🦶🏼)
امّا بهرحال میشه یه نفس راحت کشید.
واقعاً فقط خودم میدونم با چه مشقّتی امتحانات این ترم رو گذروندم!
260
میدونید چرا هرکسی فکر میکنه داره حرف درست رو میزنه و کار درست رو انجام میده؟
بخاطر دسترسي ساده به جامعه هدف!
فضاي مجازي این بستر رو فراهم کرده که هرکس دنبال کنندههاي همسو با عقاید خودش رو پیدا میکنه و وقتي حرفي میزنه یا کاري میکنه؛ لایک میگیره و ناخودآگاه این رو تعمیم میده به کل جامعه و تصور میکنه اکثریت باهاش موافقن.
