broken mind
Kanalga Telegram’da o‘tish
من از دیار عروسکها میآیم از زیر سایههای درختان کاغذی در باغِ یک کتاب مصور.... 🐳mamoooo
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
207
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+17 kun
+830 kun
Postlar arxiv
207
هنوز نمردهایم،
ولی داریم به سرعت میگندیم.
چه کسی در این وضعیت نیست؟
همهمان مسافر این کشتی سوراخ هستیم،
دلمان هم خوش است که زندهایم.
چارلز بوکوفسکی
207
حالا که لالاییهای خزان هم سر میرسد،
جنگلِ هیرکان و دیگران به خوابِ زمستانی میرود، باز ما بیدار هستیم چون نمیخواهیم باز رنجِ تحمیل یک رویا را احساس کنیم.
207
Repost from broken mind
شب، درمانگر عجیبیست؛ حرف نمیزند،
گوش نمیدهد، فقط تو را با خودت تنها میگذارد.
