uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

کومورِبی🌿✨

کومورِبی🌿✨

Kanalga Telegram’da o‘tish

•کومورِبی در زبان ژاپنی به معنای نور خورشید است وقتی از لابلای برگ درختان می گذرد🌿✨ •گوشه ای از حال و هوای من https://telegram.me/ProChatsBot?start=sc-ojaLkrlS7n

Ko'proq ko'rsatish
Eron122 485Toif belgilanmagan
1 162
Obunachilar
-424 soatlar
+2507 kun
+44130 kun
Postlar arxiv
گفت: «مرا یادت هست؟» دویدم و در راه فکر کردم که من چه یادی دارم، چرا یادم به وسعت همه تاریخ است؟ و چرا آدم‌ها در یاد من زندگی می‌کنند و من در یاد هیچکس نیستم؟ سال بلوا - عباس‌ معروفی

Mikeeysmind - Papaoutai.mp32.16 MB

این روزها خیلی کم در بدنم زندگی می کنم و چه بسیار در ذهنم..

آرام‌تر ادامه دادن، هنوز ادامه دادن‌ست. گاهی تنها کاری که از دست‌مان برمی‌آید این است که سرعت را کمتر کنیم، اما مسیر را نگه داریم. تاب‌آوری دقیقا در همین لحظه‌ها شکل میگیرد.

میگن غم آدم ها رو بهم نزدیک می کنه؛ کاش با همچین غم بزرگی بهم نزدیک نمی شدیم..

از هر دو جوانی که به آشپزخانه اژی دهاک (ضحاک) فرستاده میشدند، آشپزها یکی را فراری و به آن سوی کوه ها می‌فرستادند. آن ها در آنحا لشکری شدند و به وقت قیام علیه اژی دهاک به فریدون پیوستند.

صبوری کن رفیق؛ یک روزی هم حالِ ما خوب میشه، قرارِ بجای کلی آدمِ نشناخته بخندیم و شادی کنیم.

آنک البرز؛ بلند است و سر به آسمان می‌ساید. و ما در پای البرز به پای ایستاده‌ایم، و در برابرمان دشمنانی از خون ما؛ با لبخند زش
آنک البرز؛ بلند است و سر به آسمان می‌ساید. و ما در پای البرز به پای ایستاده‌ایم، و در برابرمان دشمنانی از خون ما؛ با لبخند زشت. و من مردمی را می‌شناسم که هنوز می‌گویند؛ آرش باز خواهد گشت.... #بهرام_بیضایی

گر خاکِ پارس شد همه دریا عجب مدار زین آب های شور که از چشم ما رود

Heydoo Hedayati Alive.mp35.33 MB

همه شهر ایران جگر خسته‌اند به کینِ سیاوش کمر بسته‌اند #فردوسی #شاهنامه #سیاوش

+حالت چطوره؟! -جنگ جویی خسته ام ، بعد از نبردی نابرابر پیش رویش پشته ای از کشته ی هم سنگرانش..

بسیار فهمیدم آدم می تواند هرگز کسی را ندیده باشد و نشناسد؛ اما با اندوه، غم و زخم او قلبش هزاران تکه شود و هزاران بار فرو بریزد.

خواستم فقط بگم هیچ چیزی دیگه حالمونو خوب نمیکنه غم روی غم ریخته همین.

قانع به یک استخوان چو کرکس بودن به زانکه طُفیل خوانِ ناکس بودن با نانِ جوین خویش حقا که بِه است کالوده و پالوده هر خَس بودن •خیام

گفت نمردیم و چه چیزها دیدیم. گفتم ای کاش مرده بودیم و نمی‌دیدیم.
‏روزها در راه، شاهرخ مسکوب

از صبح که فهمیدم تو دیگه نیستی صدای سوت ی لحظه از مغزم خالی نشده، چقدر تو عاشق زندگی بودی رها...💔

عاشق سینمام چون عاشق انسان‌‌هام. چون عاشق نگاه‌کردن و تماشای زیستن و وجود‌داشتن انسان‌هام. چون عاشق کالبد و جسمی‌ام که به شکلی شگفت‌انگیز هزاران هزاران هزاران هزار احساس و افکار و عواطف و هورمون و سلول و هر چیز دیگر زیستی رو در خود جا داده و دارای هزاران لایه‌س و عمقی دیوانه‌کننده‌ داره. عاشق تنی‌‌ هستم که ترَک بر می‌داره، می‌شکنه، زخمی می‌شه، ردهای بی‌انتهایی رو بر روی خود به جا می‌ذاره، خم می‌شه، مچاله می‌شه، هزاران حالت متفاوت رو به خودش می‌گیره و نمی‌تونه بدون تاثیر‌پذیرفتن و واکنش‌‌نشون‌دادن از مسیر و عواملی گذر کنه. عاشق اون هر کالبدی‌ام که کاملا منحصربه‌فرد از دیگری راه می‌ره، می‌نشینه، می‌رقصه، دستش رو به درون موهاش فرو می‌بره، با گردن‌‌ کج‌‌شده خیره می‌شه، قوز می‌کنه و در خود فرو می‌ره، می‌لرزه و می‌دوه و به آغوش می‌کِشه، دست‌ها رو مشت می‌کنه و با چشم‌های بسته فریاد می‌کشه و از تمام دنیا شاکیه. عاشق اون بدنی‌ام که نیازمنده؛ نیازمندِ یک آغوش، یک لمس، یک پیوستن، یک هم‌نشینی، یک نوازش، یک قطره. عاشق اون جسمی‌ام که پُر از قصه و داستانه؛ تک‌تک روزهای زیستنِ بر روی زمین رو به روی خودش جا داده و پُر از رد و اثره. پُر از سوختگی و زخم و ترَک و کبودی و انعکاس و جوش و خال و مو و نشانی و طبیعته. عاشق سینمام چون عاشق انسان‌‌هام؛ چون عاشق‌‌‌ تماشای زیستنِ کالبد و جسم و تن و بدن انسان‌هام.

چه جوانانی اسماعیل، می بینی؟ چه جوانانی! بسیاری شان هنوز صورت عشق را بر سینه نفشرده اند....

«خون در زمین فرو نرفت. روی زمین پخش شد. از زیر هر سنگ جوشید و جوشید و به راه افتاد. هر کس آن را می‌دید می‌فهمید جایی بی‌گناهی را کشته‌اند.» ‏•سوگ سیاوش #شاهرخ_مسکوب