مخرب
Kanalga Telegram’da o‘tish
نقش اصلی پشت صحنه بود، من فقط تماشاچی ام. http://t.me/HidenChat_Bot?start=6617477537
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
360
Obunachilar
-124 soatlar
-97 kun
+2430 kun
Postlar arxiv
360
سلاامممم من همیشه تکساتون رو میخونم بانو خیلی قشنگ ان 😭🤍
میشه چنل نویسای دیگه که مثل خودت قشنگ مینویسن بهم معرفی کنی؟؟؟
اگه زحمتی نیستتت
360
Repost from N/a
مه غلیظ، چون کفن سقطجنینهای سرگردان، در اطراف مسلخ مخروبه پرسه میزند.
اینجا کلیسا است؟
یا مسلخی که خدا در آن، پیش از آنکه متولد شود، حلقآویز شده است؟
پرستشگاه؟ دالان خون ایمان؟
کلاغها، با بالهایی متعفن، بر فراز پیکرهای درهم تنیده میچرخند؛ پیکرهایی که تبارشان در طنابهای زبر، مستور گشته.
آنکه بر ستون اویخته، هنوز ردای زرین قدسی بر تن دارد؛ آیا او بود که به نام نان، ایمان را سلاخی کرد؟
یا آن یکی، که انگشتان استخوانیاش هنوز در میان دعای نیمهکاره منجمد شده، همانی نیست که فتواهای آتشیناش، تنور نفاق را گرم نگه میداشت؟
چقدر حقیرند در این سکوت مرگبار.
پاپ؟
یا جیرهخواری که برای یک لقمه نان آغشته به زهر، خدایش را در بازار مکارهی جهل حراج کرد؟
بوی ماندگی تنهای در حال زوال، در هوا میپیچد؛ بوی گند حقیقت وقتی که با قدرت همبستر میشود.
طنابها، برای مجازات بودند؟
یا برای بندبازیشان با دروغ، دور گردنهایشان گره خورده بودند؟
آنها که عمرشان را به ریاضت پوشالی گذراندند تا مردم را به قعر دوزخ خودساختهشان بکشانند، حالا خود، به دکوراسیونی برای نمایش پوچی بدل شدهاند.
کلاغی، نوک تیزش را بر چشمخانهی خالی یکی از آنها میکوبد و صدای شکستن غضروف خشکیده در سکوت سنگین صحن میپیچد.
پرسش من این نیست که آنها که بودند؛ پرسش این است که کدام خدای قلابی حاضر شد برای حفظ تاجوتختش، این جانیان را در این معبد حقیر، به رقص باد بسپارد؟
باد، زوزهکشان از میان حفرههای جمجمهی کشیش اعظم میگذرد و صدای نالهای مبهم تولید میکند: آنها تشنهی قدرت بودند، و قدرت، تشنهی خون!
من اما ایستادهام و تماشا میکنم!
فردا، وقتی خورشید بیرمق بتابد، مریدان تازه به دوران رسیده خواهند آمد تا این اجساد را به عنوان شهدای راه حق دفن کنند و بر گورشان، معبدی نو بسازند؛ برای فریب نسلی که هنوز نمیداند، خالق در این کلیسا، همان روزی مرد که اولین طناب را برای دار زدن وجدانشان بافتند.
کلاغی بلند میشود، منقارش به خون خشکیدهی قدیسی آغشته است.
نمایش مضحک تاریخ، دوباره از نو شروع میشود....
