uz
Feedback
مخرب

مخرب

Kanalga Telegram’da o‘tish

نقش اصلی پشت صحنه بود، من فقط تماشاچی ام. http://t.me/HidenChat_Bot?start=6617477537

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
257
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-37 kun
+4130 kun
Postlar arxiv
تو بهترین نقاشی نقشی نگار

هزارتا شاعر منتظرند قلم بزنند تو پیج و خم زلفت قدم بزنن

Repost from N/a
میزونی یا آویزونی؟

Repost from N/a
اختلال گسستگی هویت (DID) یک اختلال واقعی و شناخته‌شده است که در آن گسست شدیدی در هویت، حافظه و احساس یکپارچگیِ خود ایجاد می‌شود. فرد ممکن است احساس کند بخش‌های متفاوتی از هویت یا شخصیتش وجود دارند و گاهی نسبت به بعضی اتفاق‌ها یا رفتارهای خودش شکاف‌های حافظه‌ای داشته باشد. این اختلال معمولاً با تجربه‌های آسیب‌زای شدید و تکرارشونده ارتباط دارد. https://t.me/destructive_kj

بیو شامل اسم میشه فقط؟

سلام زیاد خوبم

سلام خوبین؟ میگم امکانش هست یه بیو از خودتون بدین؟؟

درواقع ، بهتر از تصور رقص خلق کردن چنین چیزیه

من از خدای خود شرم دارم، شداد خدا پرست در ظاهر است در بطن دنبال آزادی بی دین می گردیم نه بر بنا کردن بدبدختی ها

Repost from N/a
شدادِخداپرست بهشتش را از استخوانِ آدمی ساخت و بر دروازه‌اش نوشت : «اینجا خدا را می‌پرستند.» من اما در خرابه‌های همان بهشت دنبال خدایی می‌گشتم که هنوز صدای گریه‌ی آدم‌ها را می‌شنید.

Repost from N/a
مارا از یاد مبر ما که تازه معنای عشق را فهمیده بودیم و بی‌رمق به دنبال کشف حیات قهوه‌هایمان را توی سینک خالی کردیم در تمامیت چهارده سالگی‌مان با امید‌واهیِ مضحک روزها را سپری کردیم عاشق شعر شدیم و با شعر زنده ماندیم که اگر این چنین نباشد زندگی پس چگونه باشد؟ به احتمال غوطه ور شده در دود اتومبیل‌ها- خفه شده زیر کروات‌ها مثل گردن- بسته شده مثل دکمه‌های پیراهنت- که اگر این‌ها را ما به شاعرانگی بدل نکنیم چه کسی می‌خواهد معنای عشق را بفهمد؟ چه کسی می‌خواهد در دود تهران، بمیرد؟ چه کسی می‌خواهد غرق در رویا به دست‌های تو بوسه بزند؟

سرود و زهر به رقص آورد شداد را

Repost from N/a
ندانم از چه سبب رنگِ آشنایی نیست سَهی‌قَدانِ سیَه‌‌چشمِ ماه‌سیما را چو با حبیب نِشینی و باده پِیمایی به یاد دار مُحِبّانِ بادپیما را جُز این قَدَر نَتوان گفت در جَمالِ تو عیب که وضع مِهر و وفا نیست رویِ زیبا را در آسمان نه عجب گَر به گفتهٔ حافظ سُرودِ زُهره به رقص آورد مسیحا را

Repost from N/a
در من تلاشی برای متلاشی نشدن جیغ می‌زند و این‌بار من تنها حافظه‌ی غریبه‌ی یک چیزم چیزی که در این شهر پیدا نکرده‌ام و تو در تو که با انزجار می‌خواهم در شعرم نقشی داشته باشی تا نقش بگیرد این متن تا متلاشی نشود این من در تو نقشِ همه جمع است منهای من در تو یاد همه حافظ است منهای من منهای من که با این جمع و تفریق همیشه صفر بوده‌ام همیشه پوچ بوده‌ام و در یاد تو دنبال شهری می‌گشته‌ام تا کسی بشوم تا بی‌کسی نشوم فردای روزی که بازمانده‌ای، ۱۸ تیر ۱۴۰۵

از کجای موهایت سر بخورم بگو از کجای جهان برایت شعری بخوانم که آن را با دود سیگارت بیرون بدهی که آن را بو بکشی بگو با کدام پروانه پرواز کنم به کجا بروم به من بگو جایی که در آن با تو بتوانم برقصم کجاست بگو مزه ی آزادی چگونه‌ است؟

برای بودن تو توی چهاردیواریِ بودنم پنجره را باز می‌گذارم که شاید بتوانم تورا از پس پنجره‌ها ببینم دنیای بعد از پنجره‌ها غروب می‌کند تو نمی‌ایی دنیایم غروب می‌کند خورشید می‌میرد کاش می‌توانستم به شب بگویم که از تو برایم خبری بیاورد

یار شدم، یار شدم، با غم تو یار شدم تا که رسیدم برِ تو، از همه بیزار شدم. مولانا.

گفت منظوری ندارم، منتها منظور داشت با کلامش زخم میزد، در نگاهش شور داشت طعنه های دوستان بسیار دردآور ترند از نمک پرورده باید زخم هارا دور داشت.

تو را تماشا می‌کنم شکنجه ها حفره ها بی‌ صدا نیستند صدایشان آنقدر بلند است که من خودم را فراموش می‌‌کنم و از زبان می‌پرسم من کیستم؟ تو، تو تو را تماشا می کنم تو حاشا می‌ کنی من تمام می شوم و از زبان می‌پرسم من کیستم زبان الهه‌ی طوفانی ست که در کنارم لنگر انداخته است به من می‌خندد و می‌گوید آسمان ما فردا می‌شکند زیبایی تو بی صدا ست زیبایی تو خاموش ست شکنجه ها حفره ها بی صدا نیستند صدایشان آنقدر بلند است که من تمام می‌شوم که من هنگام تماشای تو کیستم که تو با تمام زیبایی ات چرا حاشا می‌‌کنی

برای خواستن و خوندن شعر حریص تر میشم