«ادبیاتِ عُصیان»
Kanalga Telegram’da o‘tish
کــیمیاکــریمزاده دانشجوی زبان و ادبیات پارسی|نوازندهٔ سنتور @Isyanhearsyoubot
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
333
Obunachilar
+324 soatlar
+57 kunlar
+930 kunlar
Postlar arxiv
-Book Hangover📔🧸🤎
به احساسی گفته میشود که شما کتابی را تمام کردید اما هنوز نتوانستهاید از فکر کردن به دنیا و شخصیت های ان کتاب دست بردارید. ࣪ ⭒ ׅ
خانواده چیزی فراتر از آشنایی و رفاقت است؛ نامی نیست که بتوان بیهزینه بر هر دلی نشاند. خانواده پناهیست که تا ریشههای جان آدم میرسد؛ جایی که اگر امروز بروی و سالها در باد و باران زندگی گم شوی، باز همان خانه با همان آغوش گرم تو را میپذیرد، بیقضاوت، بیمنت. دوست و رفیق همراهیهای شیرینیاند، اما ثباتی از جنس خانه در هیچ رابطهای تکرار نمیشود. در آخر، آنچه میماند عشق است و خانهای به نام خانواده؛ جایی که بازگشتت را جشن میگیرد، حتی اگر خودت بازگشت را از یاد برده باشی.
_عصیان، ۲ اذر.
All the lights in Miami begin to gleam
Ruby, blue and green, neon too
Everything looks better
from above, my king
Like aquamarine, ocean’s blue🎻
یک جام شراب صد دل و دین ارزد
یک جرعهٔ می مملکت چین ارزد
جز بادهٔ لعل نیست در روی زمین
تلخی که هزار جان شیرین ارزد
خیام"
چگونه میشود عاشق خیام نشد؟
وقتی :
چون عمر به سر رسد چه شیرین و چه تلخ
پیمانه چو پر شود چه بغداد و چه بلخ
می نوش که بعد از من و تو ماه بسی
از سَلخ به غُرّه آید از غُرّه به سلخ.
ای رفیق آنچ از بلای عشق بر من میرود
گر به تُرک من نمیگویی به تَرک من بگوی
سعدی"
Repost from رَهیده
جانم برایتان بگوید که امروز قطراتی بر این شهر شورزده سرازیر شد، حالا میشود خزان را هم دید، حس کرد، استشمام کرد و پا به پای آن گریست.
قرار نداشتم که چگونه میتوانم در این هوا به گوش کردن دستور بنشینم که استاد کلاس را لغو کرد، فرصتی شد و ما در حوالی دانشکده ادبیات چرخیدیم، رقصیدیم، شوریدیم و طغیان کردیم.
چقدر ناب است رشتهِی خوب، یارانِ خوب و استادانِ خوب.
اگر دانشجوی ادبیات پارسی هستید، موژان محفلیست برای شما،
اینجا همه دانشجوی ادبیاتیم و قصدمون ازین دورهمی، دوام و بقای زبان پارسی هست.
بپیوندید🤍
در محفلِ ادبیِ موژان، بادهٔ الهام روان
سخن از نورِ قلم هست و صفای داستان
دل اگر شوقِ سُخن دارد، قدم پیش گذار
که در این حلقۀ جانبخش، نَفَسِ شعر جوان
همه شب زمزمهٔ شعر، همه دم شورِ کلام
همه لبریزِ محبت، همه آغوشِ مهربان
تو بیا تا که جهان، رنگِ دگر یابد از آن
محفلِ ما به تو روشن شود، ای یارِ جهان
عصیان، موژان"
