uz
Feedback
«ادبیاتِ عُصیان»

«ادبیاتِ عُصیان»

Kanalga Telegram’da o‘tish

کــیمیاکــریم‌زاده دانشجوی زبان و ادبیات پارسی|نوازندهٔ سنتور @Isyanhearsyoubot

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
330
Obunachilar
+324 soatlar
-147 kunlar
-230 kunlar
Postlar arxiv
ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق برو ای خواجهٔ عاقل هنری بهتر از این؟! حافظ

برای همیشه یکی از زیباترین قسمت‌های زندگی منه.

تو فکر می‌کنی کتاب‌ها را انتخاب می‌کنی؟ نه، همیشه این کتاب‌ها هستند که در زمانِ درست، تو را پیدا می‌کنند. فکر می‌کنی فلسفه می‌خوانی تا جهان را بفهمی؛ غافل از اینکه فیلسوف، سال‌ها پیش، آشفتگیِ ذهن تو را نوشته است. خیال می‌کنی رمان می‌خوانی تا داستانی را دنبال کنی؛ اما نویسنده، روایتِ ناتمامِ زندگیِ تو را کامل می‌کند. گمان می‌کنی فیلم می‌بینی تا چند ساعتی از زندگی فاصله بگیری؛ در حالی که فیلم‌ساز، تو را روبه‌روی خودت نشانده است. و اما موسیقی. موسیقی هیچ‌گاه برای گوش تو نواخته نمی‌شود؛ برای آن بخشِ خاموشِ وجودت می‌نوازد که حتی خودت هم راهی به آن نداری. هر اثری که دوستش داری، چیزی از تو را می‌داند که هنوز به زبان نیاورده‌ای. برای همین است که جمله‌ها ناگهان گلویت را می‌گیرند، سکانس‌ها تا سال‌ها رهایت نمی‌کنند و ملودی‌ها، بی‌هیچ خاطره‌ای، دلت را به درد می‌آورند. تو به دنبالِ خودت هستی. و چه معجزه‌ای از این بزرگ‌تر که روزی، میان انبوه واژه‌ها، تصویرها و نُت‌ها، به نقطه‌ای برسی که احساس کنی سال‌ها منتظرش بوده‌ای؛ جمله‌ای که آرام در گوشت بگوید: «من تو را، پیش از آنکه تو خودت را بشناسی، شناخته بودم.» کــیمیاکــریم‌زاده

دلم را آهنی کردم مبادا عاشقت گردد ندانستم تو ای ظالم دلی آهن‌ربا داری وحشی بافقی

به سودای تو مشغولم ز غوغای جهان فارغ. وحشی بافقی

ما نباشیم که باشد که جفای تو کشد؟ وحشی بافقی

هرگز نَرَهَد آنکه تواَش، بَند نَهادی. وحشی بافقی

Repost from N/a
گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد.حافظ

نه فراغتِ نشستن، نه شکیبِ رخت بستن نه مقامِ ایستادن، نه گریزگاه دارم.

عمر من است زلف تو بو که دراز بینمش جان من است لعل تو بو که به لب رسانمش سعدی

Repost from "ص"
برای عصیان عزیز.
برای عصیان عزیز.

مرا تا جان بود جانان تو باشی ز جان خوش‌تر چه باشد؟آن تو باشی خاقانی

پای طلبم سست شد از سخت دویدن هر سو که شدم راه به سوی تو ندیدم خاقانی

شب یلداست هجران تو ما را نه صبح آید، نه خواب آید، نه فردا خاقانی

چشم دارم که مرا از تو پیامی برسد وز می وصل، لبم بر لب جامی برسد خاقانی

از تو وفا نخیزد، دانی که نیک دانم خاقانی

فردا اولین جلسهٔ گلستان‌خوانی رو برگزار خواهم کرد و ذوق بسیار دارم💘
فردا اولین جلسهٔ گلستان‌خوانی رو برگزار خواهم کرد و ذوق بسیار دارم💘

یک روز از روزهایی با رایحه‌ی ادبیات، استاد میرهاشمی عزیزم، هنگام خواندن «خسرو و شیرین»، فرمودند: ناز صفت معشوق هست و نیاز صفت عاشق. کسانی که عاشق هستند باید این را یاد بگیرند. و حالا یکی از دوستانم این شعر زیبارو سرودند که مرتبط با همین موضوع هست. بخونیم و لذت ببریم.

این‌گروه، پناه‌گاهی‌ست برایِ گریز از دستِ دیوِ سرکوب‌گرِ عواطف. در این‌جا، احساساتِ خود را با واژه‌ها ابراز کنید. درین محفل ادبی، شعر می‌خوانیم و با کاروان حله، به سوی ادبیات قدم برمی‌داریم. @ba_karevan_e_holle

این‌گروه، پناه‌گاهی‌ست برایِ گریز از دستِ دیوِ سرکوب‌گرِ عواطف. در این‌جا، احساساتِ خود را با واژه‌ها ابراز کنید. درین محفل ادبی، شعر می‌خوانیم و با کاروان حله، به سوی ادبیات قدم برمی‌داریم. @ba_karevan_e_holle