اینفلوئنسر تصادفی
Kanalga Telegram’da o‘tish
208
Obunachilar
-224 soatlar
-147 kun
-4030 kun
Postlar arxiv
بعد من مامانم هرموقع میاد اتاقم، رفتنی چراغ رو خاموش میکنه میگه هنوز هوا روشنه دیگه.
کاش خانمه میتونست بیاد مغز منم اینطوری بشوره و تمیز کنه. احساس میکنم کثافت و تار عنکبوت مغزمو گرفته.
فکر کنم این خانواده اهل تهران نیستن. نمیدونن یه باد بیاد، خاک تمام شهر رو پهن میکنه تو تراسشون. =))))
بچه که بودم وقتی حیاط خونه مامانبزرگم رو میشستن، من عاشق این بودم که شیلنگ آب رو بدن دست من چهار ساعت حیاط بشورم فقط. ولی مامانم نگران آب بچههای بچههاش بود و فقط آخر سر میگفت تا ده میشمرم میتونی با شیلنگ حیاط رو بشوری.
مامانم بیاد این خانمه رو برای ده ثانیه فقط نگاه کنه، در عرض دو دقیقه میره بالا سرش.
