uz
Feedback
مکتوباتِ زن آقا...☫

مکتوباتِ زن آقا...☫

Kanalga Telegram’da o‘tish

زن‌آقا تعریف نیست؛ شهرتِ منه. و این‌جا، حرف‌ها مکتوب می‌شوند با چاشنیِ روزمره. ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=1f81bf5d1688

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
233
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+17 kun
+230 kun
Postlar arxiv
Repost from فآش
اللّهُمَّ اجْعَلْ زَعیمَنا في دِرعِکَ الْحَصینَةِ الَّتي تَجعَلُ فیها مَن تُریدُ؛
+1
اللّهُمَّ اجْعَلْ زَعیمَنا في دِرعِکَ الْحَصینَةِ الَّتي تَجعَلُ فیها مَن تُریدُ؛

امشب‌مون؛ به کمال رسید‌.
+1
امشب‌مون؛ به کمال رسید‌.

ولی یکی نیست به اینا بگه این انقلابی که ازش حرف میزنید؛ نیاز به خمینی ها و مطهری‌ها داره، نه چهارتا بچه سوسول که جنسیتشون معلوم نیست.

Repost from فآش
و شب ها را با گریه بر پرچم سه رنگی که رو تابوت ها کشیده شده بود سحر کردیم.

کسانی مدعی آزادی و آزادی‌خواهی‌اند که در عمل؛ برای شیطانی‌ترین جنایتکاران تاریخ کف می‌زنند.

sticker.webp0.02 KB

از خودم خوشم میاد؛ وقتی هنوز دلم با ساده‌ترین چیزها راه میاد.

از خودم خوشم میاد؛ وقتی برای زندگی تلاش میکنم.

اصلیا اونان که این مدت جویای احوالتون بودن، بقیه هیچکس‌تون نیستن.

در ستایشِ چشم ها؛
در ستایشِ چشم ها؛

امروز ۳بهمن؛ حال‌وهوای عجیبی داشت… دلم شلوغ بود، پر از هیجانِ شروع، پر از ذوقی که توی سینه جا نمی‌شد، پر از لبخندهایی که بی‌اجازه روی صورتم می‌نشستن. همه‌چیز قشنگ بود، اما لابه‌لای این همه حالِ خوب، یه غمِ آروم، یه دلتنگیِ نازک نشسته بود تهِ دلم؛ غمِ رفتن از خونه‌ی بابا… از جایی که اولین قدم‌هامو برداشتم، اولین گریه‌هام شنیده شد، و همیشه، هر وقت دنیا سخت می‌گرفت، امن‌ترین پناه من بود. اون روز، دیوارهای خونه هم انگار نگاهم می‌کردن. می‌خندیدم، اما چشم‌هام یه‌جوری بود. بغضم بی‌صدا توی گلوم می‌نشست و ول‌کن نبود. انگار دلم همزمان دو تا مسیر رو می‌رفت؛ یکی رو به آینده‌ای که عاشقانه صدام می‌کرد، یکی رو به خاطره‌هایی که دل کندن ازشون آسون نبود. اون روز فهمیدم عشق فقط رسیدن نیست… گاهی دل کندنه، کندن از امن‌ترین جای دنیا برای ساختن یه امنِ تازه. فهمیدم بزرگ شدن همین ترکیبِ عجیبِ لبخند و بغضه. من با همه‌ی دلتنگی، با همه‌ی بغضِ یواش، باز هم مطمئن بودم. چون دستِ کسی تو دستم بود که نگاهش آرومم می‌کرد، که قراره خونه‌ی جدیدِ دلم باشه و ادامه‌ی تمامِ فرداهام. -ازجمعه‌ای که عروسی‌مون بود؛ ۳بهمن۱۴۰۴-

به یادگار‌ از روزی‌که؛ هرثانیه دوباره از نو عاشق میشدم‌.

اینجا هم ۱ثانیه وصلِ؛ ۱۰روز قطعِ.

خودِ شاه هم از خودش راضی نبوده، اون‌وقت یه عده‌ هستن که بدونِ اینکه شاه‌رو‌ بشناسن و تاریخ بدونن، کاملاً ازش راضین!

امروز چند تا دانشجو جلوی دانشگاه آزاد قم بابت نحوه‌ی برگزاری امتحانات تجمع کرده بودن. اما طبق روال همیشگی، دوستان اونور آبی سریع ازش “انقلاب و اغتشاش دانشجویی قم ۱۴۰۴” ساختن! جالبه بدونین این بچه‌ها با توجه به آناتومی‌شون😂، اگه امتحان دو واحدی یکم سخت‌تر بشه، دچار بحران وجودی می‌شن. حتی نمی‌خوان برای درس خوندن وقت بزارن. بعد قراره نظام عوض کنن؟ دقیقا با همین سبک زندگی و آناتومی؟ اونم تو قم؟ نه عزیزان، این اعتراض سرِ امتحانه، نه بیانیه‌ی براندازی.

آسِد‌علی‌‌آقا؛
آسِد‌علی‌‌آقا؛

شما بچه بودید آقای ماسک؛ سن‌تان قد نمی‌دهد. این مرد روزی با لبخند، بر جزغاله‌های سوخته کماندوهای دلتافورس در صحرای طبس ایستاد
شما بچه بودید آقای ماسک؛ سن‌تان قد نمی‌دهد. این مرد روزی با لبخند، بر جزغاله‌های سوخته کماندوهای دلتافورس در صحرای طبس ایستاد و عکس یادگاری گرفت. شما بچه بودید وقتی این مرد در سفارت کبیر آمریکا در تهران حاضر شد و ریشخندزنان در سفارت قدم زد و به دیپلمات‌های اسیرشده کشور متبوع‌تان گفت«بد که نمیگذره؟». شما طفل کم‌سالی بودید وقتی او لباس رزم به‌تن روی خاکریزهای خط‌مقدم نبرد هشت‌ساله با اتحاد ده‌ها کشور در مرز عراق، کلاشینکف بر دوش قدم می‌‌زد. شما نبودید وقتی او و دوستانش قدیمی‌ترین سلطنت تاریخ را و پادشاه دست‌نشانده کشورتان را فراری دادند و فاتحانه کشوری را به دست گرفتند. سرگرم دارایی‌ها و دنیازدگی‌تان باشید و به مصاف بزرگ‌مردان نروید آقای ماسک، که قامت‌ کوتاه‌تان به بلندای وجود او نخواهد رسید. «مهدی مولایی»

قدش خمیده است ولی کردگار گفت: "قَدْ قٰامَتِ الصَّلٰاةِ " اذان وصف زینب است.