uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

مکتوباتِ زن آقا...☫

مکتوباتِ زن آقا...☫

Kanalga Telegram’da o‘tish

زن‌آقا تعریف نیست؛ شهرتِ منه. و این‌جا، حرف‌ها مکتوب می‌شوند با چاشنیِ روزمره.

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
245
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+117 kun
+1330 kun
Postlar arxiv
Repost from N/a
لطفا برای سلامتی یکی از عزیزانم دعا کنید، ممنون🙏🏼.

پسر عمه‌ی گلم آقا کیومرث از خوبای روزگار؛
پسر عمه‌ی گلم آقا کیومرث از خوبای روزگار؛

زینب صدای رسوایی ظلم بود بانویی که با کلامش شمشیرها را شکست و تاریخ را به لرزه انداخت دلش دریای صبر، نگاهش چراغ امید این یعنی تکیه‌گاه انسانیت، اگر کربلا مکتب خون بود، زینب مکتب آگاهی شد او پرچم‌دار حقیقتی شد که هیچ طوفانی خاموشش نکرد و در آخر میتونم بگم زینب یعنی شجاعتی که تاریخ را بیدار کرد... #منبریجات‌آقای‌زن‌آقا

قربونِ روسری‌کجت خواهرِ تازه مُکَلَفِ من.

قربونِ قدرتِ تکلّمت🧚🏻‍♀

خواهرِ زینبیِ من🧚🏻‍♀✨

روحم هر شب مثل زینب؛ پروانه ی گلزار ضریح.

Repost from فآش
خُدای را در پستوی خانه نهان باید کرد روزگارِ غریبی‌ست، نازنین! آن که بر دَر می‌کوبد شباهنگام به کُشتنِ چراغ آمده است نور را د
خُدای را در پستوی خانه نهان باید کرد روزگارِ غریبی‌ست، نازنین! آن که بر دَر می‌کوبد شباهنگام به کُشتنِ چراغ آمده است نور را در پستویِ خانهْ نهان باید کرد؛

۷ونیم کلاس دارم؛ از اینکه کم می‌تونم بخوابم ناراحتم و خوابم نمی‌بره.🫩

دیشب، توی خلوتِ دلم، با حضرت معصومه که حرف می‌زدم.(شاید یکی از کارهایی که خیلی انجام می‌دم، حرف زدن با خانم جانِ.) گفتم: «خانم جانم! کاش این بار هم، مثل همیشه که وسطِ سختی‌ها و ناامیدی‌هام نشونه‌ای می‌فرستادی و دوباره امید رو به دلم برمی‌گردوندی، یه نشونه بفرستی؛ چیزی که دلم رو از این همه ناامیدی بیرون بکشه.» و امروز، همین که وارد حرم شدم و مثل همیشه رفتم کنار مزارِ همسر شهید مطهری نشستم، خانم خادم اومد جلو و بهم گل داد((((:

دیشب، توی خلوتِ دلم، با حضرت معصومه که حرف می‌زدم.(شاید یکی از کارهایی که خیلی انجام می‌دم، حرف زدن با خانم جانِ.) گفتم: «خانم جانم! کاش این بار هم، مثل همیشه که وسطِ سختی‌ها و ناامیدی‌هام نشونه‌ای می‌فرستادی و دوباره امید رو به دلم برمی‌گردوندی، یه نشونه بفرستی؛ چیزی که دلم رو از این همه ناامیدی بیرون بکشه.» و امروز، همین که وارد حرم شدم و مثل همیشه رفتم کنار مزارِ همسر شهید مطهری نشستم، خانم خادم اومد جلو و بهم گل داد((((:

و خب، آره خانم جانم؛ من ازت نشونه خواسته بودم و شما برام گل فرستادی.
و خب، آره خانم جانم؛ من ازت نشونه خواسته بودم و شما برام گل فرستادی.

در قدس‌‌ِ وجودم، چراغ‌ها یکی‌یکی خاموش شده‌اند؛ غم‌هایِ صهیونیستی از دروازه‌ها گذشته‌اند و حالا در کوچه‌هایِ روحم رژه می‌روند.

خب غصه‌ی خجسته هم اضافه شد.

لطفا به نعلبکی گل‌گلیِ قدیمی‌م هم توجه کنید🧚🏻‍♀

اعمال بینِ دو نماز؟ گل گاوزبان می‌خورم و به پهنایِ صورت اشک می‌ریزم.
+1
اعمال بینِ دو نماز؟ گل گاوزبان می‌خورم و به پهنایِ صورت اشک می‌ریزم.

زن آخوند بودن سبک زندگی نیست یه مکتبه.🧚🏻‍♀

حتی اگه یه روز آخوندا برن، زن آخوندا نمی‌رن. * زن آخوند یه نسبت نیس، یه سبک زندگیه.

و الان چقدر دغدغه های بزرگتری دارم؛ که گاهی حتی وقت نمی‌کنم به این دغدغه ام که "سر روسریم تیز ِ اتویی باشه یا تیز ِ سیخ یا بیضی یا گرد" فکر کنم.

وای چقدر قدر روزهایی که فقط دغدغه‌ام این بود که" سر روسریم تیز ِ اتویی باشه یا تیز ِ سیخ یا بیضی یا گرد" رو ندونستم.