مکتوباتِ زن آقا...☫
前往频道在 Telegram
زنآقا تعریف نیست؛ شهرتِ منه. و اینجا، حرفها مکتوب میشوند با چاشنیِ روزمره.
显示更多未指定国家未指定类别
245
订阅者
无数据24 小时
+117 天
+1330 天
帖子存档
زینب صدای رسوایی ظلم بود بانویی که با کلامش شمشیرها را شکست و تاریخ را به لرزه انداخت دلش دریای صبر، نگاهش چراغ امید این یعنی تکیهگاه انسانیت، اگر کربلا مکتب خون بود، زینب مکتب آگاهی شد او پرچمدار حقیقتی شد که هیچ طوفانی خاموشش نکرد و در آخر میتونم بگم زینب یعنی شجاعتی که تاریخ را بیدار کرد...
#منبریجاتآقایزنآقا
Repost from فآش
خُدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
روزگارِ غریبیست، نازنین!
آن که بر دَر میکوبد شباهنگام
به کُشتنِ چراغ آمده است
نور را در پستویِ خانهْ نهان باید کرد؛
دیشب، توی خلوتِ دلم، با حضرت معصومه که حرف میزدم.(شاید یکی از کارهایی که خیلی انجام میدم، حرف زدن با خانم جانِ.)
گفتم: «خانم جانم! کاش این بار هم، مثل همیشه که وسطِ سختیها و ناامیدیهام نشونهای میفرستادی و دوباره امید رو به دلم برمیگردوندی، یه نشونه بفرستی؛ چیزی که دلم رو از این همه ناامیدی بیرون بکشه.»
و امروز، همین که وارد حرم شدم و مثل همیشه رفتم کنار مزارِ همسر شهید مطهری نشستم، خانم خادم اومد جلو و بهم گل داد((((:
دیشب، توی خلوتِ دلم، با حضرت معصومه که حرف میزدم.(شاید یکی از کارهایی که خیلی انجام میدم، حرف زدن با خانم جانِ.)
گفتم: «خانم جانم! کاش این بار هم، مثل همیشه که وسطِ سختیها و ناامیدیهام نشونهای میفرستادی و دوباره امید رو به دلم برمیگردوندی، یه نشونه بفرستی؛ چیزی که دلم رو از این همه ناامیدی بیرون بکشه.»
و امروز، همین که وارد حرم شدم و مثل همیشه رفتم کنار مزارِ همسر شهید مطهری نشستم، خانم خادم اومد جلو و بهم گل داد((((:
در قدسِ وجودم، چراغها یکییکی خاموش شدهاند؛ غمهایِ صهیونیستی از دروازهها گذشتهاند و حالا در کوچههایِ روحم رژه میروند.
Repost from قَدرِغِیرِمُطلَق؛
حتی اگه یه روز آخوندا برن، زن آخوندا نمیرن.
* زن آخوند یه نسبت نیس، یه سبک زندگیه.
و الان چقدر دغدغه های بزرگتری دارم؛
که گاهی حتی وقت نمیکنم به این دغدغه ام که "سر روسریم تیز ِ اتویی باشه یا تیز ِ سیخ یا بیضی یا گرد" فکر کنم.
وای چقدر قدر روزهایی که فقط دغدغهام این بود که" سر روسریم تیز ِ اتویی باشه یا تیز ِ سیخ یا بیضی یا گرد" رو ندونستم.
