uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling 👈

تّشّدّیّدّ

تّشّدّیّدّ

Kanalga Telegram’da o‘tish

یا پایه چو همّتم برافراز یا همّت من چو پایه کن پست

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
240
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+27 kun
+230 kun
Postlar arxiv
تراز.

• سخن: در اصل به‌معنای این‌جا و آن‌جا دویدن، آمدوشدها، خط‌مشی‌ها، طرح‌ها و توطئه‌ها‌. عاشق، در واقع، نمی‌تواند ذهن خود را از شرّ رقابت خلاص کند، و این است که طرح‌ها و توطئه‌های تازه‌یی علیه خود ترتیب می‌دهد. سخن او تنها در غلیان‌های زبان وجود دارد، غلیان‌هایی در هوس‌بازی شرایط عادی، احتمالی. این پاره‌سخن‌ها را می‌توان فیگور نامید. این واژه را در معنای متداول آن در ژیمناستیک یا رقص‌پردازی باید در نظر گرفت. به‌معنای یونانی‌یش: نه یک "طرحواره" بل به‌شیوه‌یی سرزنده‌تر: ژست تنی درگیر کنش و نه در بحر آرامش: تن ورزشکارها، خطیب‌ها، تندیس‌ها: آن‌چه در تنِ در حال جنب‌وجوش، سنگ و ساکن می‌شود. درگیری یک عاشق با فیگورهای خود نیز به همین‌گونه است: عاشق در نوعی ورزش مجنونانه دست‌وپا می‌زند و همچون ورزشکاری خود را وقف این ورزش می‌کند و همچون خطیبی سخن‌پردازی می‌کند؛ عاشق درگیر است، غرق یک نقش، همچون یک تندیس. و فیگور همین عاشقِ در حال کار است. -سخن عاشق: رولان بارت، ترجمه‌ی پیام یزدانجو

Repost from ارجاعات
«یک پرسش‌گشای (Koan) بودایی می‌گوید: "مرشد سر مرید را برای مدتی طولانی زیر آب نگه می‌دارد؛ رفته‌رفته حباب‌هایی که روی آب می‌آیند کم‌تر و کم‌تر می‌شوند؛ دم آخر مرشد مرید را بیرون می‌کشد و به او جان تازه می‌بخشد. وقتی چنین که در تمنای هوا هستی در تمنای حقیقت شدی آن‌گاه خواهی دانست که حقیقت چیست." غیاب دیگری همان است که سر مرا زیر آب نگه می‌دارد؛ من رفته‌رفته به حال خفگی می‌افتم، هوای اندوخته‌ام تمام می‌شود، با این خفقان است که من حقیقت خود را باز به دست آورده و وجه مهارناپذیر عشق را به نمایش می‌گذارم.» - همان (بارت، ۱۳۸۳)، صفحهٔ ۳۱ـ۳۰. @erjahat

• شگفت آنکه چون عاشق سوگند خود بشکند، خدایان بر او خشمگین نمی‌شوند، و مردمان نیز سوگند عاشق را سوگند نمی‌شمارند. -ضیافت افلاطون: ترجمه‌ی محمدعلی فروغی

چو رنگ خویش، هردم انقلاب ساکنی دارم چو جوش باده دائم اضطراب ساکنی دارم ز خود هرچند بگریزم، همان در بند خود باشم رم آهوی تصویرم، شتاب ساکنی دارم دلم چون ساغر چشمت نه هرجایی است در محفل برو ساقی، که من جام شراب ساکنی دارم -واعظ قزوینی

• هر که با یک نظریه وارد شود باخته است.
-برتولت برشت

چه زیبا. یادآور خاطراتِ شیرین بسیاری‌ست: یادشان به‌درک

موردی دیگر

صدایشان زنندگی این زبان را جبران می‌کند.

• اشکالِ عمده‌ی این دهه و دهه‌ی قبل، فقط در همین است که به‌جای ذاتِ زندگی _ که جان شعر است _ به سایه‌ی زندگی _ که سبک است _ پرداخته و درست گرفتار همان چیزی شده‌ست که شاعرترین شاعرِ جهان _ مولوی _ گفت: مرغ، بر بالا پَرّان و سایه‌اش می‌رود بر روی صحرا، مرغ‌وش ابلهی صیّاد آن سایه شود می‌دَوَد چندان که بی‌مایه شود -موسیقی شعر: محمدرضا شفیعی کدکنی

Earshot - Goodbye.mp310.33 MB

ای که هرگز ندیده‌ای به جمال جز در آیینه مثل خویشتنی تو که همتای خویشتن بینی لاجرم ننگری به مثل منی -سعدی

جسمی دارم دلی خراب اندر وی جانی دارم هزار تب و تاب اندر وی وز آرزوی روی تو دارم شب و روز چشمی و هزار چشمه‌ی آب اندر وی -مهستی گنجوی

• هایدگر می‌گوید: هر چه استادی بزرگ‌تر باشد، شخصیت او بیش‌تر در پشت آثارش پنهان می‌شود. -هایدگر و پرسش بنیادین: بابک احمدی

spotifydown.com - Black Friday.mp38.53 MB

• خوش دارم که بمیرم. از این دنیای وحشی که تو لبخندت را همراهش می‌کنی بیزارم. کاش می‌توانستی در قلبم اندک‌اعتمادی به طبیعت بشری برانگیزانی. چرا که دنیا برای من زیادی بی‌رحم است. اما همین‌که چیزی مثل گور وجود دارد، خوشحالم می‌کند. -جان کیتس: نامه‌ها

Tamino - Raven.mp34.36 MB

What else do you want?

قلب خانه‌ای است با دو اتاقِ خواب: در یکی رنج و در دیگری شادی زندگی می‌کند، نباید خیلی بلند خندید، وگرنه رنج که در اتاقِ دیگر است بیدار می‌شود.
-گفتگو با کافکا: گوستاو یانوش، ترجمه‌ی فرامرز بهراد

Faramarz-Aslani-Sineh-Mala-Male-Dard-Ast-128.mp36.96 MB