Coconut diaries
Kanalga Telegram’da o‘tish
جایی برای گفتن حرفایی که شنونده خاصی ندارن! دامپزشک پاره وقت، اورثینکر تمام وقت! https://t.me/HarfChatBot?start=9ad896d132fa
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
262
Obunachilar
-124 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
+1030 kun
Postlar arxiv
نمیدونم دقیقا کاربرد «ببخشید» چیه وقتی که قراره تا سالها اون حرکتی که ناراحتم کرده رو یادم بمونه؟
چقدر معاشرت با بعضی آدما دلگرم کننده و دوست داشتنیه… انقدر پر شدم از انرژی مثبت که تا ساعتها حالم خوب باشه. خوشحالم که اون جنگ و اتفاقات بد پشت هم، باعث شد با چنین آدمای نازی آشنا شم💫
داشت میگفت: «توی روانشناسی میگن وقتی بچهها زیاد توی نقاشیشون گل میکشن یعنی کمبود محبت و آغوش دارن.»
بعدش تصمیم گرفتم برم یه نقاشی پر از گل و بلبل بکشم بلکه یکی این حال و روز رو بفهمه.
یعنی چی که “غبار پشت شیشه میگه رفتی؟” آقای ابی؟ مثلا اگه نمیرفت قرار بود شیشهها رو تمیز کنه ارباب؟
بنظرم نیازه که آدم انقدری مصمم باشه که حتی وقتی حس میکنه بیمنطقه بازم روی حرفش بمونه و مدام تصمیمشو تحلیل نکنه، چون همینه که هست.
*پینوشت: خودم نیستم.
داشتم با دخترعمه شیش سالهام تو بازی ماهیگیریش سنگین رقابت میکردم که ازش ببرم و یهو یادم اومد اگه بیست سالگی بچهدار میشدم بچه خودم الان باید شیش سالش میبود:)))))))))) درد و نفرین.
میدونستم قراره با دیدنش تو لباس سفید ذوق کنم، ولی حتی خودم هم تصورش رو نمیکردم دیدن عکسای فرمالیتهاش برای ساعتها رقیق و ذوق ذوقیم کنه:))
از درست و مفید کار کردن خوشم میاد و بنظرم خیلی نتیجه خوبی هم داره، درحالی که تقریبا کل سیستم کاریای که داریم فقط برمبنای «ساعت کاری بیشتر= موفقیت بیشتر» بنا شده و هیچکسی به میزان کار مفید و زمان هدر رفتهای که فقط نیروها رو خسته میکنه و بازدهیای نداره، اهمیتی نمیده.
Repost from خرده جنایت های یک دانشجو
از آدمایی که با قطعیت راجع به اطلاعات ناقص و نداشتهشون حرف میزنن بدم میاد.
“ما معمولا خودمون رو با نتیجه تلاشهای یه آدم مقایسه میکنیم و حسرت میخوریم، در حالی که حاضر نیستیم راه سختی که اون برای رسیدن به اون نتیجه رفته رو، بریم!”
خانمه نیم ساعت داشت برام توضیح میداد و تنها سوالی که توی ذهن من بود این بود که: «ببخشید کانسیلرتون چیه که انقدررر سفیده؟»
داشتم به مورچه میگفتم ببین فلان برند اسکراب که فلانقدر پولشه واسه اونیه که داره ماهی صد تومن از کارش درمیاره نه ما!
بعد دیدم بهبه چه لغزش فرویدی جالبی! تهِ تهِ آرزوهای ذهن فقیرم ماهی صد تومنه:))))))
