uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

Coconut diaries

Coconut diaries

Kanalga Telegram’da o‘tish

جایی برای گفتن حرفایی که شنونده خاصی ندارن! دامپزشک پاره وقت، اورثینکر تمام وقت! https://t.me/HarfChatBot?start=9ad896d132fa

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
261
Obunachilar
-124 soatlar
-37 kun
+830 kun
Postlar arxiv
به شکل یک قاعده عجیب، هرروزی که خواب می‌مونم یا کلاسمو یادم می‌ره، کلاس تشکیل نمی‌شه!

خبر خوب برای شما، چنل دیگه پرایوت نیست و می‌تونید پست‌های مفیدم رو فوروارد کنید.

بنظرم اصلا اینترنت بین‌المللی ما قطع نیست، اینترانت ملی خارجیا قطعه که نمی‌تونن به بله و روبیکا دسترسی داشته باشن!

کونم می‌سوزد و کاری ز دستم بر نمی‌آید.

وارد اون زمان از سال شدیم که باید قصه‌های جزیره ببینم.

تو کلاس آنلاینمون در حالی که استاد داشت حرف می‌زد ناگهانی میکروفون یکی وصل شد، گفت اصابت دو موشک ایران به دو ناوچه امریکایی! و صدا قطع شد! خلاصه اخبار اینکه باز شروع شد باز شروع شد!

دم خروس یاسمن سیاری هم بدجور زد بیرون! کارافرین برتر سابق، پرستوی جیره‌خور فعلی!

نمی‌دونم با این همه خشمی که دارم باید چیکار کنم.

فکر اقتصادیم اینجوریه که پولی رو که باهاش رژ نخریدم که خرج نشه رو خرج یه کاسه مینی کروسان و توت‌فرنگی و کرم پسته کردم.

تهران سوت و کوره… خبری از ترافیک و غوغای همیشگی نیست. از نبود ترافیک خوشحالم ولی دلم از خلوت بودنش می‌گیره. هوا امروز قشنگ و بهاری بود. باد خنک و بارون ناگهانیِ بهاری داشت… توی مسیر برگشت به خونه دلم برای مدرس شمال توی این هوا رفته بود ولی ساعت به ۹ نزدیک شده بود و نمی‌خواستم به جماعت توی خیابون بربخورم، این هم روی تمام چیزهایی که از ما گرفتید.

پدرم خیلی دراماتیکه؛ امشب داشت درمورد مرگ یکی از فامیلامون صحبت می‌کرد، گفت دخترشو که دیدم گریه می‌کرد براش به این فکر کردم که پردیس هم در آینده ازدواج می‌کنه از پیشمون می‌ره:)))))) یعنی مرگ و ازدواجم یکسان بود براش:)))

این گربه‌خر پارکینگمون آخرش یه روز منو گولم می‌زنه به سرپرستی می‌گیرمش!

الان همینو اسکرین شات می‌گیرن برای سازمان حقوق بشر با عنوان رضایت شهروندان ایرانی از اینترنت می‌فرستن.

دسترسی به تلگرام با نت ملی به مراتب از دسترسی به بله راحت‌تره.

نمونه تصمیماتی که برای زندگیم می‌گیرم اینه که الان سه جفت کفش صورتی دارم و هیچ کفش سفید ساده‌ای ندارم. این کوچیک‌ترینشه.

من فکر می‌کردم دیگه همه به این واقفیم که هرکسی احترامش دست خودشه ولی خب گویا هنوز خیلی کار داریم.

چون که غرض رفتن است نه رسیدن!
چون که غرض رفتن است نه رسیدن!

از حال این روزها بخوام بگم: یادم رفته ثبات داشتن چه شکلی بود. از فردا خبر ندارم و انقدری جا به جا شدم که خونه‌ام رو گم کردم و دوست ندارم بهش برگردم.

آدما باهات یه جوری رفتار می‌کنن که انگار قلب نداری.

Repost from شغاف؛
«تو ز ما فارغ و ما از تو پریشان تا چند؟» - سعدی. #یادخنجراست