Coconut diaries
Kanalga Telegram’da o‘tish
جایی برای گفتن حرفایی که شنونده خاصی ندارن! دامپزشک پاره وقت، اورثینکر تمام وقت! https://t.me/HarfChatBot?start=9ad896d132fa
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
263
Obunachilar
+124 soatlar
+17 kun
+1030 kun
Postlar arxiv
خوشحالم که شنبهاست فردا، داره از بیمارستان خوشم میاد. از رفت و برگشت با مورچه هم خوشم میاد. از اینکه هرروز صبح قرار نیست به چی پوشیدن فکر کنم هم خیلی بیشتر راضیام.
دارم کاری رو انجام میدم که همه بهم میگفتن انجام ندم ولی خب کی قراره بعدا بابت حسرتی که از انجام ندادنش میخورم بهم جایزه بده؟
سوال امروز اینه که: ما واقعا همونچیزی هستیم که بقیه درموردمون میگن یا خودمونو به چیزی که بقیه میگن تبدیل کردیم درحالی که شخصیت متفاوتی داریم؟
سطح کورتیزولم به قدری بالاست که همینجوری دارم میلرزم ولی بالاخره یک قدم جلوتر رفتم😮💨
چقدر جالبه که ورژنهای مختلف دوستام رو حین رابطه با آدمهای مختلف دیدم و خودشون هم متناسب با رابطه، تغییر کردن!
ترسیدهام و استرسیام و همیشه اینجور وقتا منفعل میشم ولی دقیقا منفعل بودن چیزیه که بیشتر به دردسرم میاندازه، حداقل تو این مورد.
نورپردازی توی زیبایی فضاها خیلی خیلی مهمه و نمیدونم چرا انقدر بهش کمتوجهی میشه.
یادتونه از شوقم برای صبحونههای بیمارستان گفته بودم؟
دانشگاه برخلاف سالهای قبلش یهو تصمیم گرفته صبحونه گرم بده، در نتیجه همه صبح زود میرن سلف و هیشکی نمیاد صبحونه بخوریم:))))))) باز من برای یه چیزی ذوق کردما!
در مواجهه با بچههای کلاسمون همیشه این حس رو میگیرم. این حس که همه زرنگ و پرتلاشان و من مدام دارم جا میمونم. همیشه بقیه چندقدم جلوترن، بقیه هر ظرفیتی که وجود داشته رو گرگوار اشغال کردن و من بره طفلکی جا موندم و دریده شدم.
اینکه تعمیرکار آبگرمکن معتمد دارم هم حس مردای پنجاه ساله رو میده بهم، یه حس غریبیه:)))))
