Coconut diaries
Kanalga Telegram’da o‘tish
جایی برای گفتن حرفایی که شنونده خاصی ندارن! دامپزشک پاره وقت، اورثینکر تمام وقت! https://t.me/HarfChatBot?start=9ad896d132fa
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
263
Obunachilar
+124 soatlar
+17 kun
+1030 kun
Postlar arxiv
دوستام برای آخرهفته برنامههای هیجان انگیز دارن و واقعا نمیدونم میون اینهمه خوشگل کیو انتخاب کنم.
هوا فوقالعاده خنک و تمیز و بوسیدنیه، تنم بوی عود میده و احساس سرمستی رو دارم با تک تک سلولهام حس میکنم.
تصمیمات جدید دارم میگیرم، یه مقدار بعد از جستجوی فراوان تکلیفم با خودم مشخص شد و تقریبا میدونم میخوام پایان نامهمو چیکار کنم.
ببخشید من هنوز با قیمتای جدید آداپته نشدم، امروز یه قیمتایی رو توی هایپر کارت کشیدم که خودم باورم نمیشه. برای چهارتا چیز میز بیخود!
بدترین جملهها رو وقتی که ناراحتم استفاده میکنم:« عب نداره، اوکیه من ناراحت نشدم، نه بابا اصلا خودمم نمیخواستم فلان کارو کنم حالا که کنسل کردی وقتی کلی قبلش وقت گذاشتم که بتونم بیام!، نه بابا مشکلی نیست که ریدی تو روزم راحت باش!»
مامانم داره میره و من تنها میمونم تو شهری که امروز بارونی و دلگیره. انقدر غصه شدم که یادم رفت دلم بارون میخواست.
کاش یکی بیاد بهم بگه با پایاننامهام چه گوهی بخورم. که بعدش به حرفش گوش ندم و کار خودمو بکنم.
وای برای ایزدشهر هم. برای اون رولتهای پستهای شیرینی فروشی نزدیک ویلامون. برای کلینیکی که میرفتم و پرسنلش. برای شهرکتاب رویان. دلتنگ خطه مازندرانم.
