Coconut diaries
前往频道在 Telegram
جایی برای گفتن حرفایی که شنونده خاصی ندارن! https://t.me/HarfChatBot?start=9ad896d132fa
显示更多未指定国家未指定类别
240
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
از دولینگو برام نوتیف اومده بود که استریک فریزم تموم شده، الان رفتم که با صحنه پریدن استریکم مواجه شم و به جاش یه نوتیف دیگه اومد که مورچه استریکمو برام نجات داده با استریک فریز خودش. خیلی کیوت و دوست داشتنی بود الان رقیقم:٫))
بین کتابام یه کتاب زرد پیدا کردم به اسم “والدین سمی” که اصلا یادم نمیاد خریده باشمش، به مامانم میگم اینو تو خریدی؟ میگه نه اگه من میخریدم اسمش “فرزندان سمی” باید میبود:)))))
همچنان نمیدونم از کجا اومده!
یهو به خودت میای میبینی کنار پدرت نشستی و دوتایی ریلز میبینین ولی صدای گوشی تو از اونم بلندتره:))))
رابطه مستقیمی بین بیتربیتی شدن کلهام و شمار لامپهای روشن توی خونه وجود داره. این رو بذارید کنار برادر و پدری که عاشق لامپان و دوست دارن خونه رو تبدیل به بیمارستان کنن.
پوستم منو به این نتیجه رسوند که مهم نیست روتین پوستیم چیه و قیمتش چقدره، هورمونهام تعیین میکنن پوستم زیبا و صاف باشه یا نه!
واقعا قراره روزی آدم برای چیزایی که انجامشون براش سخته آماده بشه؟ یا همهچیز رو فقط به بهونه اون روز عقب مینداریم که با اون موقعیت مواجه نشیم؟
دلم برای چندتا( تعداد معدود) از استادامون که دیگه درسی باهاشون نداریم تنگ شده، کاش برگردیم دانشگاه.
تا دیروز یکم عذاب وجدان داشتم که هیچ حس خوبی به این آدم ندارم و ازش خوشم نمیاد، امروز یه کاری کرد که دیگه رسما متنفر شدم ازش و دیدم خیلیم حقشه حتی!
اینکه پسر اروین د یالوم خودکشی کرده نشون میده همه آدمها فقط لب و دهنان و فقط میتونن به بقیه خوب مشاوره بدن!
+1
یهو به اینا برخوردم و دارم فکر میکنم داشتم چیکار میکردم شیش هفت سال پیش؟ به کجاها داشتم میرفتم؟
Repost from Coconut diaries
رو تخت دراز کشیدی، یهو اضطراب. تو کافه نشستی، یهو اضطراب. قدم میزنی، یهو اضطراب. غذا میخوری، یهو اضطراب. تو جمعی، یهو اضطراب. وسط کاری، یهو اضطراب. دانشگاهی، یهو اضطراب. تو قبر خوابیدی، بازم اضطراب. خب ولم کن بیپدر.
