Unspokens
Kanalga Telegram’da o‘tish
A constant loop of detachment. t.me/HidenChat_Bot?start=8769574644
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
370
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+47 kun
+5030 kun
Postlar arxiv
370
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر، سحر نزدیک است.
هر دم این بانگ برآرم از دل:
وای، این شب چقدر تاریک است!
خنده ای کو که به دل انگیزم؟
قطره ای کو که به دریا ریزم؟
صخره ای کو که بدان آویزم؟
مثل این است که شب نمناک است.
دیگران را هم غم هست به دل،
غمِ من لیک، غمی غمناک است.
370
امّا امیدوارم نرسی. امیدوارم اگرهم که رسیدی، بار شرمتو زمین بذاری، ایگوی شکستت رو دوخته نشده بُکُشی و با خودت آشتی کنی.
370
کافیه به نقطه ای برسی که ببینی به خاطر یه ضعف همیشگی چقدر از خودت فاصله گرفتی، تا قضاوتت رو برای همیشه نسبت به دیگران و اشتباهاتشون از دست بدی.
370
بر خود
خیمه زنیم، سایبان آرامش ما ماییم
ماورش صخرهایم، ما صخرهوزندهایم
ما شب گامیم، ما گام شبانهایم
پروازیم و چشم به راه پرندهایم
تراوش آبیم و در انتظار سبوییم
در میوهچینی بیگاه، رویا را نارس چیدند و تردید از رسیدگی پوسید
بیایید از شورهزار خوب و بد برویم
چون جویبار آینهروان باشیم، به درخت، درخت را پاسخ دهیم
و دوکران خود را هر لحظه بیافرینیم، هر لحظه رها سازیم
برویم، برویم و بیکرانی را زمزمه کنیم.
- سهراب سپهری
370
در هوای دوگانگی تازگی چهرهها پژمرد
بیایید از سایه روشن برویم
بر لب شبنم بایستیم در برگ فرود آییم
و اگر جا پایی دیدیم مسافر کهن را از پی برویم
برگردیم و نهراسیم، دریا بوان آن روزگاران، نوشابه جادو سر کشیم
شب بوی ترانه بوییم، چهره خود گم کنیم
از روزن آن سوها بنگریم، در به نوازش خطر بگشاییم
خود روی دلهره پیر کنیم
نیاویزیم نه به بند گریز، نه به دامن پناه
نشتابیم نه به سوی روشنِ نزدیک، نه به سمت مبهم دور
370
قاصدک شعر مرا از بر کن
بنشین روی نسیمی
که ز احساس برون می آید
برو آن گوشه باغ
سمت آن نرگس مست
که ز تنهایی خود دلتنگ است
و بخوان در گوشش
شعرم را
و بگو باور کن
یک نفر خواب تو را می بیند
یک نفر یاد تو را
دمی از دل نبرد
یک نفر شور دلش عشق صمیمانه ی توست
قاصدک شعر مرا از بر کن...
- سهراب سپهری
