uz
Feedback
نیمه‌شب

نیمه‌شب

Kanalga Telegram’da o‘tish

سخنی از جنس سکوت نیمه شب ... خوشحال میشم نظرات، پیشنهادات متنا و موزیکای پیشنهادیتون رو ببینم و بشنوم @Farzadrmr

Ko'proq ko'rsatish
995
Obunachilar
+124 soatlar
-67 kun
-3730 kun
Postlar arxiv
گیسو پریشان
@Nesfsho

هرچقدر که اوضاع داره بدتر میشه، من بیشتر از همیشه به گذشته فکر میکنم. نه فقط به روزهای خوب، به روزهای تلخمم فکر میکنم و به شکل احمقانه‌ای با یاداوری اون روزها آرامش میگیرم، با این استدلال که اون موقع اوضاع اینقدر بد نبود. من فکر میکردم زندگی باید جوری پیش بره که وقتی به عقب نگاه میکنی از این‌که از چاله دراومدی خوشحال باشی، نه اینکه دلت بخواد برگردی توش شیرجه بزنی...

اگر نیک بود، می‌ماند اگر عاشق بود،میگفت اگر دلتنگ بود،می‌امد...

انسان وقتی میفهمه حتی بزرگ‌ترها و آدم‌های باتجربه‌تر هم از بی‌احترامی و جسارت دیگران در امان نیستن، آروم میشه!

من شیطان درونمو نکشتم فقط بهش صبر کردن یاد دادم الان از تو قفس نگاه میکنه و هرباریکی قفلشو امتحان میکنه لــــبـــخــنــد مـــیزنــــه!!!

نیازی به فوق العاده بودن نیست، فیک نباشید کافیه :)

4_5958690837373125766.mp37.67 MB

مرا هیچ گلوله ای نکشت! انتظار یک پبام تو مرا تمام کرد.

تا قبل از بودن تو، گمان می‌کردم زندگی فقط زنده بودن است. روزهایی که می‌آیند و می‌روند، و نفس‌هایی که بی‌آنکه بدانم چرا، ادامه پیدا می‌کنند. اما تو که آمدی، فهمیدم میان زنده بودن و زندگی کردن، فاصله‌ای‌ست به اندازه‌ی یک عشق. تو آمدی و جهان همان جهان همیشگی بود، اما انگار همه‌چیز رنگ دیگری گرفت. حالا می‌دانم که گاهی تمام معنای زندگی، در بودن یک نفر خلاصه می‌شود. تا قبل از تو، من فقط زنده بودم، با تو اما، زندگی را فهمیدم …

خيلى سادست؛ اگه طلا زنگ زد طلا نبوده، اگه عشق تموم شد عشق نبوده، و اگه دوستا رفتن هیچوقت دوست نبودن.

گفت:چته؟ گفتم: حالم مثل رقص بِسمِله! گفت: یعنی چی؟ گفتم: قدیما سر مرغ یا پرنده ای رو میبریدن بعضی ناجوانمردا سریع ولش میکردن نمیذاشتن جون از تنش خارج بشه بعد با همون تن بی سر حیوونی این ور اون ور میدوید و میشد رقص بِسمِل! گفت:ربطش به حال تو چیه؟ لبخندی زدم و گفتم: ربطش اینه ادما روح و روان منو کشتن مثل سر همون پرنده ها و بعد منو ول کردن به حال خودم انگار نه انگار زخم زدن،من موندم ویه جسم بی روح،شدم مرده متحرک که میبینی حال من حال اون پرنده هستش زندگیم شده رقص بسمل

اگه ازم بپرسن اوج خریتت کجا بود جوابی ندارم بدم همیشه تو اوج بودم.

گذاشتم به جگر داغِ عشق و از تو بگذشتم...

در رویاهام تو مال منی ولی در حقیقت تو رویای منی

بعد از تو از من مهربانی ماند، اما با ترس! محبت ماند،اما با مرز! خنده ماند،اما کوتاه... و شیطنت شیطنت همان جا ماند که تو اخرین بار مرا واقعا خوشحال دیده بودی...

میترسم بخوابم صبح تو روبیکا بیدارشم

. نیمه شب.

‏آدما جا میمونن، تو فرودگاه، تو سیو مسیج، تو خیابون، تو خاطرات.

گفتند: عاشقِ که شدی؟ گریه‌ام گرفت میخواست بخندم و‌ حاشا کنم، نشد!!