مخفیگاهِ آبیِ پری؛
Kanalga Telegram’da o‘tish
- بال هایش را گشود و اتاق را در بُهت یک رویا گم کرد - خونهی امنِ شیرکاکائوی آسمونی که گاهی غرغرو میشه🧚🏼♀️ t.me/HidenChat_Bot?start=562763327
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
218
Obunachilar
-224 soatlar
-67 kun
+1230 kun
Postlar arxiv
تو یک پستی نوشته بود دارم با اتفاقات معمولی زندگی مثل وضعیت اضطراری رفتار میکنم. این دقیقا توصیف حال منه. انگار همیشه باید با سرعت هرچه تمام تر کارهایی رو تموم کنم که میشه با یکم مکث ازش لذت برد.
امشب تو باشگاه یه دختری ازم کمک خواست که بنچ رو جابهجا کنه؛ منم یهدستی بلندش کردم براش بردم اونطرف، بعد خیلی بامزه برگشت گفت وای چه قویای.😭[حالا نهایتاً بیست کیلو بود ولی خب مشمصمصمصمص]
بهترین چیزی که میشه توی این شب سرد بهش گوش داد و منتظر برف موند.
صدای پای زمستون و میشنوین؟
عکسهای جمعه بازار و ادیتشون هم، کار تاراست. من گوشیم رو گذاشته بودم تو کیفم و فقط دستور میدادم عکس بگیره:>
کل امروز توی سرم صدای داریوش پلی میشد:
ای که بی تو خودمو تک و تنها میبینم هرجا که پا میذارم تو رو اونجا میبینم
Repost from N/a
_یادته وقتی بچه بودیم اون همه نقشه داشتیم؟ مثل اینکه منتظر اینیم فقط زندگیمون شروع بشه؛ برنامه ریختن برای همه اون کارها... یه جورایی زندگی قبل از اینکه تو بفهمی شروع میشه. یه دفعه وسط راهی و همه اون برنامه ها هیچ معنی نمیدن._Twin Peaks
من قرار بود The manipulated رو فقط بهخاطر اینکه میدونستم دو کیونگسو توش بازی کرده و نقش یک ویلن رو داره، ببینم. دو تا اپیزود اول رو دیدم و هنوز شخص مورد نظرم درست حسابی وارد سریال نشده ولی چه شروع نفسگیری داشت و جذبم کرده برای دیدن ادامهاش.
Repost from one day on the way
شالگردن هدیه گرفتن واقعا بامزهس. و خیال میکنم، پر از معنی. اینکه من بهت فکر کردم وقتی هوا سرده، مریض نشی. بهت فکر کردم وقتی میری بیرون و دوست داری دور گردنت یه چیز گرم داشته باشی، اینو بپوشی. فکر کردم شاید این شالگردنِ قرمز بتونه اون دلیلی باشه که بیای بیرون و راه بری.
