uz
Feedback
اݪ꯭ـھـ꯭دایـ꯭ة

اݪ꯭ـھـ꯭دایـ꯭ة

Kanalga Telegram’da o‘tish

‌ "سـلام بر ڪسانی ڪە زیبایی‌شان در حیاء‌‌ و غیرتشان نھفتە اسـت."

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
221
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+17 kun
+130 kun
Postlar arxiv
2x 200x
من در تعجبم ، یعنی اینها را مادرشان نمی‌بیند؟😅

ابن جوزی رحمه‌الله میفرماید:من هیچ‌ڪس را بهتر از زنانی ڪه در پی علم بودند ندیدم آنان با ادب ، خردمند و فقیه شدند. "أخبار النس
ابن جوزی رحمه‌الله میفرماید:من هیچ‌ڪس را بهتر از زنانی ڪه در پی علم بودند ندیدم آنان با ادب ، خردمند و فقیه شدند.
"أخبار النساء"
اللهم اجعلنا وبناتنا من النساء اللواتي طلبن العلم ، فتأدَّبن وتفقَّهن وحسُن خلقهن ، واجعلنا ممن يُقتدى بهن في طلب العلم والأدب

قَالَ يَحْيَى بْنُ بُكَيْرٍ: قَالَ اللَّيْثُ: قَالَ لِي الْمَنْصُورُ: تَلِي لِي مِصْرَ؟ فَاسْتَعْفَيْتُ. قَالَ: أَمَا إِذْ أَبَيْتَ فَدُلَّنِي عَلَى رَجُلٍ أُقَلِّدُهُ مِصْرَ. قُلْتُ: عُثْمَانُ بْنُ الْحَكَمِ الْجُذَامِيُّ رَجُلٌ لَهُ صَلَاحٌ، وَلَهُ عَشِيرَةٌ. قَالَ: فَبَلَغَ عُثْمَانَ ذَلِكَ، فَعَاهَدَ اللَّهَ أَلَّا يُكَلِّمَ اللَّيْثَ. یحیی بن بُکیر می‌گوید: لیث گفت: منصور به من گفت: آیا حکومت مصر را برایم بر عهده می‌گیری؟ من عذر آوردم [و نپذیرفتم]. گفت: حال که نپذیرفتی، مرا به مردی راهنمایی کن که آن را به او بسپارم. گفتم: عثمان بن حکم جُذامی ، مردی است شایسته و دارای عشیره. [منصور او را منصوب کرد] و چون این خبر به عثمان رسید ، با خدا عهد بست که دیگر با لیث سخن نگوید.
الذهبی سیر أعلام النبلاء
پ.ن: امروز ادم‌ها برای رسیدن به قدرت رقابت می‌کنند اما لیث برای فرار از آن ، دیگری را جایگزین خود کرد ، و عثمان نیز از سر همان زهد ، از پذیرفتنش سر باز زد و قسم خورد. این‌جاست فاصله میان زهد آن نسل و طمع این نسل. والله المستعان

‌ برخی حاڪمان از وطن سخن می‌گویند و از لزوم فداڪردن هر چیزی در راه آن، اما اگر قدرت را از آنان بازخواهند ، وطن را با ساڪنانش می‌سوزانند.
شیخ عبدالعزیز الطریفی

راه دراز است ، توشه اندک است ، و غربت سخت‌تر می‌شود و فتنه‌ها فزونی می‌گیرد ، و پشت سرمان روزهایی است که سپری شده‌اند. اللَّهُمَّ ثَبِّتْنَا حَتَّى نَلْقَاكَ وَقَدْ رَضِيتَ عَنَّا.

محدث عراقی انباری[دکتر ماهر الفحل] میگوید: پیامبر صلی الله علیه وسلم را [ در خواب] دیدم که راه می‌رفت و با استواری گام برمی‌داشت ، و شیخ عبدالعزیز الطریفی پشت سر او راه می‌رفت و همان‌گونه با استواری گام برمی‌داشت ، و پاهایش دقیقاً بر جای پای پیامبر صلی الله علیه وسلم می‌نشست.
شخص دیگری گفت: این رویا را از طریق تلفن همراه به شیخ [طریفی] خبر دادم، پس صدای گریه او را شنیدم.
اللهم فك أسره وأخرجه من السجن.

احساساتش را درمان میکند.
+1
احساساتش را درمان میکند.

دوستان [نُقل] این نقل 🍬 نیست.😄😄

دوستان بزرگوار ، اگر نقد یا نظری درباره‌ی متن‌ها و نوشته‌های کانال دارید ، ان را در پیام‌رسان کانال ارسال کنید.ان‌شاءالله بررسی خواهد شد.

مادران ما در دین فقیه نبودند ، و بسیاری از آنان سیره‌ی صحابیات رضی الله عنهن را نخوانده بودند ، اما در آنان چنان حیا و کرامت و حسن معاشرتی می‌یافتی که تو را به شگفتی وامی‌داشت. آنان چندان درباره‌ی حقوق شوهر نیاموخته بودند ، با این حال خود مکتبی بودند در احترام‌گذاشتن به او و ارج‌نهادن و پاسداشت جایگاهش. امروز مدارک و دوره‌ها و معلومات فراوان شده است ، اما در برخی خانه‌ها صبر و احترام و حسن معاشرت کم شده است. پس مشکل در علم نیست ، بلکه در علمی است که با تقوا و ادب و پختگی همراه نباشد زیرا خانه‌ها تنها با معرفت ساخته نمی‌شوند ، بلکه با مودت و رحمت و پاسداشت حقوق و انجام‌دادن وظایف ساخته می‌شوند. -نُقل

[برای هر زنی آگاهی از احکام حیض ، نفاس و استحاضه واجب است. اگر خود زن این احکام را نداند ، بر شوهرش واجب است که آن‌ها را به ا
[برای هر زنی آگاهی از احکام حیض ، نفاس و استحاضه واجب است. اگر خود زن این احکام را نداند ، بر شوهرش واجب است که آن‌ها را به او بیاموزد.]
شرح منهاج الطالبین

کاش می‌دانستیم این کلمه کوچک ، چه جثه‌ی عظیمی دارد.

‏قال مجاهد ؛ لا أدري أي النعمتين علي أعظم ؛ أن هداني للإسلام ، أو عافاني من هذه الأهواء . تفسير القرطبي ٧ / ١٤١

مادر صالح و همنشین صالح.. هر روز پسر نابینایش را موقع نماز به دوستش می‌سپارد تا با هم به مسجد بروند.

یادتان نرود ، به این فایل صوتی کانال ستارگان هدایت گوش دهید. دارای نکات بسیار ارزشمندی است.

هر بار این کلیپ را در گالریم می‌بینم از تواضع متقابل استاد و شاگرد به یکدیگر غرق تحسین می‌شوم.

بحران کتاب‌خوانی... بحران تمرکز! سرگذشت پیشینیان را بارها شنیده‌ایم... با اسب، شتر و قاطر از شهری به شهری دیگر، از سرزمینی به سرزمینی دیگر که درازای آن مرزهای ایران، افغانستان، عراق و حجاز است سفر کرده و زانوی تلمذ بر زمین سفت و سختی گذاشته‌اند و با قوتی ناچیز که اغلب خرما و نان جو و... بوده است، روزگار را سپری کرده‌اند. نسخه‌های خطی کمیاب، نایاب، ناخوانا و محدود را به رنج و زحمت یافته و از آن بهره برده‌اند. شب را با چراغکی نفتی یا روغنی بدبو سپری می‌کردند و با نور بی‌رمق آن می‌خواندند و می‌نوشتند... امروز اما میلیون‌ها کتاب، جزوه و مقالۀ چاپی یا الکترونیکی وجود دارد و هزاران هزار درس صوتی و تصویری رایگان و غیر رایگان در دسترس همگان قرار دارد. برای خواندن بسیاری از کتاب‌ها نیازی به تحمل گرما و سرمای سفر و زحمت‌دادن به پاهای انسان نیست بلکه در گرما، زیر کولر و در سرما، کنار بخاری و تنها با استفاده از انگشت اشاره می‌توان از هر کتابی استفاده کرد! اما آن‌ها با امکانات کم و ناچیزشان چه کردند و ما با این سیل عظیم ادوات و امکانات چه کرده‌ایم؟ حتی استفاده از بهترین فونت‌ها، زیباترین جلدها و جذاب‌ترین جلوه‌های بصری در تولید کتاب هم به افزایش آمار کتاب‌خوانی کمک نکرده است و ظهور بلاگرهای دلقک‌مآب با انتقال محتواهای سی‌ثانیه‌ای هم کمک چندانی به علم‌‌آموزی نکرده است! اگرچه استناد به مشکلات اقتصادی برای خرید کتاب و استفاده از آموزش در جامعۀ ما که گردش مالی عروسک لبوبو در آن چیزی حدود ٧٢٠ میلیارد تومان است و فقط در سال ١٤٠٣ حدود ٤٥ تُن ژِل واردات داشته است، شوخی است ولی بخش عمده‌ای از محتواهای آموزشی امروزی رایگان بوده و تنها هزینۀ آن، داشتن یک بستۀ اینترنتی یا کرایۀ تاکسی برای رفتن به کتابخانه است! مشکل اصلی ما این است که ارزش حقیقی علم‌آموزی را درک نکردیم و چنان درگیر سبک زندگی جهان مدرن شدیم که اصلا نمی‌دانیم مبدأ و مقصد زندگی ما کجاست و در کدام نقطه ایستاده‌ایم. روزمرگی و مصرف‌گرایی دست و پای ما را بسته است و بی‌حوصلگی و عجول‌بودن نیز که ناشی از ضعف اراده و عادت‌کردن به محتواهای کوتاه و دوپامین‌های آنی و کم‌زحمت است (زحمتی به اندازۀ بالا و پایین‌کردن صفحۀ گوشی) توان ما را بریده است! در این برهوت بی‌حوصلگی و بی‌اراده‌بودن که اغلب به لذت‌های فوری و بدون زحمت عادت کرده‌ایم، انتظار تلاش پیوستۀ چندین ماهه و چند ساله یا فتح جلدهای چندصد صفحه‌ای کتاب بیهوده است!

رابطه‌ای که بر پایه ایمان بنا شود ، از استحکامی برخوردار است که هیچ رابطه دیگری به آن نمی‌رسد چرا که در چنین رابطه‌ای ، هر یک از طرفین به‌دنبال رضای مخلوق نیست ، بلکه در پی رضای خالق است. و هرگاه نیت انسان خالص شود ، رنج‌ها سبک می‌گردد و آنچه در ظاهر تکلیف می‌نماید ، در باطن عبادت می‌شود. زن مؤمن، وقتی از شوهر خویش اطاعت می‌کند ، خود را در برابر بنده‌ای ذلیل نمی‌بیند ، بلکه در برابر امر الهی ، خاضع است و این خضوع ، نه از سر ضعف ، بلکه از سر یقین است. او خانه را زندان نمی‌پندارد، بلکه آن را حصنی می‌داند که از فتنه‌های بیرون در امان است و در همان خانه ، به عبادت ، به علم و به تربیت فرزندانی می‌پردازد که فردا امت اسلام از آنان ساخته خواهد شد. و آنچه شوهرش در حق او انجام می‌دهد را دینی بر گردن او نمی‌بیند ، بلکه محبتی می‌بیند که خداوند در دل او نهاده است. و مرد مؤمن نیز ، آنگاه که نفقه می‌دهد، صبر می‌کند و محبت می‌ورزد ، این را باری بر دوش خویش نمی‌شمارد ، بلکه بابی از ابواب عبادت می‌داند که از آن ، به رضای الله نزدیک می‌شود. و چون در کار خانه دست همسرش را می‌گیرد ، این را کاستن از مردانگی خویش نمی‌بیند ، بلکه بزرگواری و کمال خُلق می‌داند زیرا برترین مؤمنان ، کسانی‌اند که با اهل خویش نیکوتراند. و هرگاه این رابطه بر چنین بنیانی استوار گردد ، صبر افزون می‌شود، و کینه و خشم فروکش می‌کند ، و آنچه دل مؤمن را می‌لرزاند ، تنها این است که مبادا حقی از حقوق دیگری را ضایع کرده باشد. و بدان که خداوند چون چیزی را بر ما واجب می‌گرداند ، این وجوب را بار گران بر دوش ما نمی‌نهد ، بلکه رحمتی است در قالب حکم چرا که هیچ حکمی از احکام شریعت نیست مگر آنکه در پس آن ، مصلحتی برای بنده نهفته است. پس بر مؤمن است که در حکم الهی، تنها الزام نبیند، بلکه لطفی ببیند که پروردگارش برای سعادت او مقرر داشته و اینجاست که تکلیف ، به عبادت بدل می‌گردد ، و زندگی زناشویی ، خود بابی از ابواب بهشت می‌شود.