کماکان.
Kanalga Telegram’da o‘tish
اندکی اطمینان خاطر، برای وجود داشتن. t.me/HidenChat_Bot?start=957268736
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
281
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+47 kun
+430 kun
Postlar arxiv
281
سیاهی جوهر آزارم میدهد...
پس تو خیالم را رنگ بزن
جهانی خلق کن
که بوی سبزه بدهد
و در آسمانش،
گنجشک ها پرواز کنند...
جهانی که اسارت را نشناسد
و با گلوله و خون،
صنمی نداشته باشد.
اندوهِ مرا طوری بِکِش،
که غمانگیز
به نظر نرسد.
هالهی ماه
281
گفت: چیزی را بیاب که دوست داری
و بگذار تو را بُکُشد.
من وطن را یافتم. خانه را، آزادی را.
هالهی ماه
281
غنی از همه چیز؛
جز عشق، دیدهای روشن، میهنی آباد، بیانی آزاد،
هویتی پذیرفته، روحی رها، خیالی راحت...
جز "زندگی"، به معنای حقیقی واژه
و ما همچنان نفس میکشیم.
غنی از همه چیز؛ جز تفکری مطمئن، جز نگاهی شنوا، لمسی نرم، نوازشی آرام.
غنی از همه چیز؛ غنی از غم. غنی از اسارت، از درد.
هالهی ماه
281
من دوست ندارم بمیرم.
اما اگر آن سوی این دیوار
نیکا، مهرداد، سپهر و مهسا،
مانی، کیان و آیدا ایستاده باشند،
مرگ آنقدر ها هم ترسناک به نظر نمیرسد.
هیچ چیز تمام نشده است.
نه این خشم،
نه قصههای خونینِ جاری در خیابانها
و نه آوازهی آزادیمان.
باز هم خواهیم رفت
باز هم لالهای خواهد رویید
و آن گل شاید، برای یکی از ما باشد.
روز ها میگذرند، زندگی ادامه دارد
ما نیز.
روزی میرسد
که ورق برمیگردد
یک روز خوب میآید
میدانم.
همهمان میدانیم...
اما آن روز حتی،
دیگر همان آدمهای پیش از هجده دی
نخواهیم بود.
چیزی در ما شکستهاست.
چیزی که،
جبران پذیر نیست.
هالهی ماه
