uz
Feedback
اِنقباضِ مغزَم؛

اِنقباضِ مغزَم؛

Kanalga Telegram’da o‘tish

𝘐 𝘩𝘰𝘱𝘦 𝘪𝘯 𝘵𝘩𝘪𝘴 𝘤𝘢𝘭𝘮 𝘢𝘵𝘮𝘰𝘴𝘱𝘩𝘦𝘳𝘦; 𝘓𝘦𝘵'𝘴 𝘧𝘳𝘦𝘦 𝘰𝘶𝘳 𝘮𝘪𝘯𝘥𝘴 𝘢𝘯𝘥 𝘥𝘦𝘢𝘭 𝘸𝘪𝘵𝘩 𝘥𝘪𝘧𝘧𝘦𝘳𝘦𝘯𝘵 𝘵𝘩𝘰𝘶𝘨𝘩𝘵𝘴; 𝘛𝘩𝘢𝘯𝘬 𝘺𝘰𝘶 𝘢𝘯𝘥 𝘸𝘦𝘭𝘤𝘰𝘮𝘦 Instagram: @simon_helia

Ko'proq ko'rsatish
Eron134 043Toif belgilanmagan
341
Obunachilar
+124 soatlar
+27 kun
-730 kun
Postlar arxiv
گر بدانی حالِ من، گریان شوی بی اختیار.

نامه ای به خودم : آرزو می کنم گاهی فرصتی برای خوشحال بودن داشته باشی نه اینکه مجبور

ببخشید یهو ناپدید شدم، زندگی دوباره معناش رو برام از دست داد.

این خیلی عجیبه که آدما خیلی عادی میذارن میرن، طوری که انگار اومدنشون فقط یک سوتفاهم ساده بوده.

گفتم بیخیال، ولی نشستم تا صبح بهش فکر کردم.

انسان ها رحم کنین بنده به شدت حالم بده

میدونی دلم میخواست یکی رو داشته باشم که وقتی همتون دلم رو میشکنین، برم پیشش و مطمعن شم مثل شماها نیست.

دلِ شکسته‌ام و بغضم یه طرف وانمود به داشتن حال خوب هم یه طرف.

نمیدونم شاید امشبم بشینم برای تمام چیزهایی که حقم نبود ولی تجربه کردم گریه کنم.

عمه نصرت می‌گفت خاک سرده مهر مرده از دلت بیرون می‌ره بغل کردم خاکو,مهرت تو دلم موند

گاهی آماده‌ام همه‌چیزم را بدهم، تا هیچ پیوندی با جهانِ انسان‌ها نداشته باشم.

حق با چاوشی بود؛ همه چی دروغ بود ، همه چی نقاب بود.

قبل‌ها که کله‌ی سانتی‌مانتال‌تری داشتم و آرزو به آرزو آینده را نگاه می‌کردم، خیال می‌کردم یک روزی می‌رسد که همه‌چیز سر جای خودش قرار بگیرد. فلان اتفاق بیفتد، فلان خواسته برآورده شود، فلان هدف تیک بخورد و بعدش آرامش از راه برسد. بعد بزرگ‌تر شدم و دیدم زندگی کاسب بدجنسی است؛ هر آرزویی را که بهت می‌دهد، هم‌زمان دوتای دیگر جلوی پایت می‌اندازد. برای همین کم‌کم یاد گرفتم هر آرزویی ارزش دنبال کردن ندارد. بعضی آرزوها را باید برآورده کرد و بعضی دیگر را سوزاند. به‌ قول فاضل «زندگی بر مردم آزادهٔ بی‌آرزو/سخت می‌گیرد ولی آسان به پایان می‌رسد»

آدم گاهی اوقات از دوست داشتن کسی دست برنمی‌دارد، اما از باور داشتن او چرا.

‏تو ایران ادم حتی نمیتونه برای فرداش برنامه ریزی کنه.