اِنقباضِ مغزَم؛
Kanalga Telegram’da o‘tish
𝘐 𝘩𝘰𝘱𝘦 𝘪𝘯 𝘵𝘩𝘪𝘴 𝘤𝘢𝘭𝘮 𝘢𝘵𝘮𝘰𝘴𝘱𝘩𝘦𝘳𝘦; 𝘓𝘦𝘵'𝘴 𝘧𝘳𝘦𝘦 𝘰𝘶𝘳 𝘮𝘪𝘯𝘥𝘴 𝘢𝘯𝘥 𝘥𝘦𝘢𝘭 𝘸𝘪𝘵𝘩 𝘥𝘪𝘧𝘧𝘦𝘳𝘦𝘯𝘵 𝘵𝘩𝘰𝘶𝘨𝘩𝘵𝘴; 𝘛𝘩𝘢𝘯𝘬 𝘺𝘰𝘶 𝘢𝘯𝘥 𝘸𝘦𝘭𝘤𝘰𝘮𝘦 Instagram: @simon_helia
Ko'proq ko'rsatishEron134 235Toif belgilanmagan
340
Obunachilar
-124 soatlar
+27 kun
-1030 kun
Postlar arxiv
خستهام از حمل کردن بعضی چیزها که نه میتونم به کسی توضیحشون بدم، نه میتونم باهاشون کنار بیام و نه راهی برای خلاص شدن ازشون پیدا میکنم.
Repost from ارغوانِ بی ابتهاج
محمود درویش نوشته:
«آرزو میکنم عاشق کسی شوم
که هر چه بینمان اتفاق افتاد
هرگز غم و اندوه من را ناچیز نشمرد.»
جنوب شبیه آدمیست؛
که همیشه وسط دعوای دیگران ایستاده،
نه آغازگر قصه بوده، نه انتخاب کننده میدان، فقط بیشتر از همه زخم خورده؛ اما هربار به احترام این وطن، ایستاده...
به همديگر بيشتر بگویید دوستت دارم
اينجا سرزمين بی ثباتی و بلاتكليفى هاست،
شايد فردا نباشيم.
انگار دو نفرم، یه نفرم داره ظاهر زندگی رو حفظ میکنه، میره میاد، با آدما در ارتباطه، رفتارش جوریه که انگار حالش خوبه. یه نفرم داره کلی تلاش میکنه، فشار و استرس رو تحمل میکنه، تا نفر اولی بتونه همهچیو عادی و آروم نشون بده .
«برای همهی ما،
همهی روزها فراموش میشوند؛
بهجز همان یک روز
که نشانیِ آن را به هیچکس نگفتهایم.»
