𝖻𝗋𝗎𝗇𝖾𝗍𝗍𝖾 𝖺𝗇𝗀𝖾𝗅 𝗐𝗂𝗍𝗁 𝖻𝖺𝗆𝖻𝗂 𝖾𝗒𝖾𝗌
Відкрити в Telegram
559
Підписники
Немає даних24 години
-57 днів
+730 днів
Архів дописів
وقتی اضطراب مدت زیادی باهات بمونه، دیگه فقط از اتفاقات نمیترسی؛ از خودِ ترسیدن هم خسته میشی. از اینکه هر چیز کوچیکی میتونه ذهنت رو بههم بریزه. از اینکه نمیتونی بیخیال بعضی چیزها بشی و از لحظات عادی زندگیت لذت ببری، از اینکه حتی وقتی چیزی برای نگرانی وجود نداره، ذهنت بالاخره یه دلیل براش پیدا میکنه
وقتی اضطراب مدت زیادی باهات بمونه، دیگه فقط از اتفاقات نمیترسی؛ از خودِ ترسیدن هم خسته میشی. از اینکه هر چیز کوچیکی میتونه ذهنت رو بههم بریزه. از اینکه نمیتونی مثل بقیه بیخیال بعضی چیزها بشی و از لحظات عادی زندگیت لذت ببری، از اینکه حتی وقتی چیزی برای نگرانی وجود نداره، ذهنت بالاخره یه دلیل مسخره براش پیدا میکنه
کاش زمان یه کم آرومتر بگذره؛ نه برای اینکه از چیزی لذت ببرم، فقط برای اینکه مجبور نباشم هر روز اینقدر واضح ببینم چقدر از چیزی که میخواستم باشم، فاصله گرفتم.
الان دیگه حتی از فردا هم انتظار خاصی ندارم. فردا میاد، چند ساعت میگذره، شب میشه و دوباره همون آدمم با همون فکرها، همون حسها و همون کارهای عقبافتاده.
نه کسی مجبورم کرد اینطوری بشم، نه اتفاق بزرگی افتاد که همهچیز رو خراب کنه. فقط یه عالمه روز معمولی گذشت و من توی همون روزهای معمولی، کمکم خودم رو گم کردم.
