شِکآف؛
Відкрити в Telegram
و آنجا در میان شکاف زیستن ریشه ای امیدوار لبخند می زند. t.me/HidenChat_Bot?start=5778228852 بایگانی : https://t.me/shekaf003
Показати більшеІран123 521Категорія не вказана
585
Підписники
Немає даних24 години
-17 днів
-830 днів
Архів дописів
585
شبها بیشتر از چیزی که فکرش را میکنم تاریک میشوند و صبحها خاموشتر از چیزی که میدانم؛ به کدام سو باید بروم بر فرار از خویش؟
585
وطن،
نه فقط خاکی زیر پا،
که خاطرهای در گلوست
و بغضی که هر بار
با شنیدن نامش
دوباره زنده میشود.
برای تو میگرییم،
برای آنچه بودی
و آنچه میتوانستی باشی.
585
ﻭﻗﺘﯽ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﺧﻮﺩﺵ، ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﻗﻠﻘﻠﮏ ﺩﻫﺪ ﻣﻐﺰﺵ ﺩﺭﮎ میکند ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻗﻠﻘﻠﮑﺶ ﻧﻤﯽﺁﯾﺪ! بیشعوﺭﯼ ﻫﻢ دقیقا ﻣﺜﻞ این است؛ خیلیها نمیفهمند ﮐﻪ ﺷﻌﻮﺭ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ.
585
پیروزیهای چشمگیری ندارم ولی میتوانم با شکستهایی که از آنها زنده بیرون آمدهام، غافلگیرت کنم
585
شما آنقدر نادان هستید که فکر میکنید فقط به خاطر اینکه دین دارید، دیگر نیازی به اخلاق ندارید.
585
برف میبارد و باد میپیچد،
جوانان خسته، سرد و بیصدا،
در مسیرهایی که هیچ کس نمیبیند،
پایشان در گل فرو میرود، دلشان در سکوت.
نه ناقوس است، نه دعایی،
فقط زمزمهی باد و صدای سلاحها؛
خورشید هم تاب نمیآورد
تا گرمی دهد به آن تنهای خاموش.
و هر روزِ سرد،
یک جوانِ دیگر را میگیرد،
بینشان، بیسرود،
تا تنها خاطرهای از زیبایی باقی بماند.
ـ زمستانِ خاموش / Wilfred Owen
585
برف میبارد و باد میپیچد،
جوانان خسته، سرد و بیصدا،
در مسیرهایی که هیچ کس نمیبیند،
پایشان در گل فرو میرود، دلشان در سکوت.
نه ناقوس است، نه دعایی،
فقط زمزمهی باد و صدای سلاحها؛
خورشید هم تاب نمیآورد
تا گرمی دهد به آن تنهای خاموش.
و هر روزِ سرد،
یک جوانِ دیگر را میگیرد،
بینشان، بیسرود،
تا تنها خاطرهای از زیبایی باقی بماند.
ـ زمستانِ خاموش/ Wilfred Owen
