ࡅ߭ࡐߊ
Відкрити в Telegram
گوشِه ای از نوت های ذِهنِ نوا. @Echosoulnotesbot : ناشناس @navayedaronm : ادیت
Показати більшеІран162 090Категорія не вказана
621
Підписники
-124 години
-17 днів
-1130 днів
Архів дописів
621
هیچ گاه بزرگسالی را چنین وحشتناک نمیدانستم
برای اندکی شادی به اندازه دریاها گریستن
برای ذره ای امید زندگی را زیرورو کردن
و برای عشق از تمام خود گذشتن.
اینکه حال خوبت گره بخورد به خوشحالی های دست جمعی
اما تنهایی بدجور از گلوی زندگیت پایین برود
ترس از آینده ای که نیامده و فرار از اکنونی که درست نمیشود
و گذشته ای که دنبالمان افتاده تا پیرمان کند
621
نه برای برد و باخت آمده ای،نه برای سبقت گرفتن،آمده ای بازی کنی با باد برقصی،بانور بخندی و درلحظه جاری شوی.
621
همه چی اولین بارش سخته
اولین بار میترسی
اولین با خجالت میکشی
اولین بار تعجب میکنی
دیگه بار سوم چهارم برات روتینه
همیشه باید از اون اولین باره دوری کرد
اون سد بزرگه اولین باره
انجام که بشه
دیگه هیچوقت برات غیرقابل درک نیست
621
آدم هایی که بیشتر از من و تو سرشان میشود؛میگویند انسان متمدن آن کسی است که در تنهایی احساس تنهایی نکند.تو باید برای خودت یک دنیای درونی داشته باشی و همچنین تکیه گاه های ثابت روحی و فکری.یعنی در عین حال که درمیان مردم زندگی میکنی،خودت را کاملا از آنها بینیاز بدانی.مردم هیچ چیز به ما نمیدهد که ما خودمان از بدست آوردنش عاجز باشیم.از مردم فقط رنج و ناراحتی و سروصدای بیخود نصیب آدم میشود.
_از نامه فروغ فرخزاد به برادرش،فریدون فرخزاد.
621
در نیمه دوم زندگی کم و بیش به این واقعیت
میرسیم که سعادت تقریبا افسانه و رنج واقعی است.
لذا انسان های عاقل؛تنها به دنبال دوری از رنج و دستیابی به وضعیتی امن اند،تا به دنبال لذت!
621
بعضی از آدمها باعث میشن دلت بخواد ادم بهتری باشی. مهربونتر باشی. شجاعتر باشی وریسک کنی. اجتماعی تر باشی و بگی بخندی. به خودت برسی و خوشگلتر باشی
621
زن، شعر زندهی زندگی است.
احساساتش، تپشهای قلب جهاناند؛ شوریدگیاش، موسیقیِ خاموشناشدنیِ عشق.
او میخندد، میگرید، مینویسد، میرقصد،
و هر لحظه را با جانِ بیقرارش زندگی میکند. زنانگی، رازِ زیبای هستی است
نه برای رام شدن، بلکه برای درخشش،
برای جاری شدن، برای آفریدن.
عشق، شور، و احساس، قدرتِ یک زن است، نه ضعف او.
621
وقتی چیزی مرا رنج میداد درمورد آن با هیچکس حرفی نمیزدم،خودم درموردش فکر میکردم به نتیجه میرسیدم و به تنهایی عمل میکردم؛نه اینکه واقعا احساس تنهایی بکنم بلکه فکر میکردم که انسان ها در آخر باید خودشان،خودشان را نجات بدهند.
621
من رفیق زیاد ندارم از انگشتای یک دستم کمتر،
چون اون به تنهایی جای همرو برام پر میکنه
همیشه میگه میشه،نشدم فدای سرت،همیشه هوامو داره،
اینو میدونم اگه هیچکس تو این دنیا به دادم نرسه اون همیشه هست.
