باگ نویس فعلی، کشاورز آینده
Відкрити в Telegram
OLD: SomeRegularBPDguy Everybody is welcomed to join 🦖 -Do you think God stays in heaven because he too lives in fear of what he's created? برای درخواست جوین شدن به چنلتون پیام ندین🙏🏻 http://t.me/BluChtBot?start=61a5a807bcd5aa8a8949
Показати більше109
Підписники
+124 години
+17 днів
+130 днів
Архів дописів
https://castbox.fm/vb/979891038
تروما میتونه ظرفیت گفتوگو، تابآوری، خلاقیت، کیفیتِ روابط و حتی سلامت بدن ما رو تحتتأثیرِ خودش قرار بده و ما در مقابل، گاهی برای فرار از این زخمها، به موفقیت، پول، کار افراطی، کنترل یا حتی تأیید دیگران پناه میبریم؛ راههایی که شاید موقتاً حالمون رو بهتر کنن، اما لزوماً درمان نیستن.
درمان قرار نیست زخممون رو پاک کنه؛ قراره کاری کنه تا اون زخم، دیگه فرمانده ی زندگی ما نباشه. این اپیزود در مورد همین فرارهای بیحاصله؛ فرارهایی که درد رو از بین نمیبرن، فقط مواجهه با اون رو عقب میاندازن.
مهمان: سهیل رضایی/ کاور آرت: شکیبا پیامنی/ تهیه کننده و مجری: امیرعلی
https://castbox.fm/vb/976527971
تروما فقط یک زخم نیست که ریشهاش تو گذشته ی ما باشه، یعنی داستان به همینجا ختم نمیشه. بلکه اثرش میتونه وارد انتخابها، رابطهها و حتی رویاهای امروز ما بشه. چیزی که یک روز برای محافظت از ما ساخته شده، کمکم دنیامون رو کوچیکتر میکنه؛ بعضی مسیرها رو خطرناک نشون میده، بعضی خواستهها رو غیرممکن و بعضی رویاها رو قبل از شکلگرفتن حذف میکنه. برای همین گاهی فکر میکنیم چیزی رو نمیخوایم، درحالیکه شاید فقط از درد رسیدن به اون میترسیم. تو اپیزود دوم این فصل، از عقدههایی حرف میزنیم که «معمار رویاهای ما» میشن؛ از زخمهایی که بعضیهاشون حتی متعلق به خود ما نیستن و نسلبهنسل منتقل شدند، و از مسیری که با شناخت و درمانشون میتونیم دوباره بهجای انتخابهای امن، به سمت انتخابهای واقعی خودمون حرکت کنیم
مهمان: سهیل رضایی/ کاور آرت: شکیبا پیامنی/ تهیه کننده و مجری: امیرعلی ق/ ویرایشگر صوتی: رامین وطن نیا/ موسیقی: کاوه صالحی
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
مقایسه، معمولاً با یک تصویر ناقص از زندگی دیگران انجام میشه. ما تکهای کوچک از زندگی دیگری رو میبینیم و بعد تمام زندگی خودمون رو با اون تصویر موقتی مقایسه میکنیم.
One, two, Komi rapablic I'm homesick, longing for home, for my native place , Where everyone is my own, where everything is simple, I'll hug my mother, I'll hit her where it hurts, But in my own way, not in someone else's, Heaven, give me thunder, and I'll temporarily, Into a blank sheet of paper, and into a coma , Here, about human things, about what is familiar to everyone who left their home From home, homesick, homesick From home, homesick, homesick This point of that fracture When volumes of memories Ferry axioms into the head And a lump of anger in the throat From it and turbid, from it and languid And the main thing is that everyone has weight Who stands on the threshold of your home From home, homesick, homesick Coming to your home from afar Wherever you come from - the road home is easy And the house will accept its fool You will sit down, and a hand will rest on your mother's head Homesick, homesick Homesick, homesick
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
تعاملات اجتماعی، حتی وقتی خوشایند باشه، انرژی میبره؛ چون باید تا حدودی خودتو با انتظارات دیگران تنظیم کنی. اما در تنهایی، نیازی به مراقبت از تصویرِ خودت جلوی دیگران نداری. وقتی کسی میگه "باتری اجتماعی بودنم تموم شده"، دقیقا همین حس رو داره توصیف میکنه.
Repost from N/a
رابطهها معمولاً با یک اشتباه نابود نمیشن؛
با زخمهایی که ترمیم نمیشن خراب میشن.
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
مغز برای اینکه سریع تصمیم بگیره و در انرژی صرفهجویی کنه، از میانبُرهای ذهنی استفاده میکنه. مشکل کجاست؟ اونجا که میانبر، جای واقعیت رو میگیره. مثلاً چون یک بار کسی به ما آسیب زده، ذهن ممکنه از این تجربه، یک قانون کلی بسازه: آدمها قابل اعتماد نیستن. جملاتی مثل «همهی زنها اینجوریان» یا «همهی مردها اونجوریان» هم عموماً حاصل همین خطای ذهنیه.
یادتون نره
خیلی مواقع هم محیطی که توشین تاثیر بسزایی میذاره توی ارزیابیتون
معلومه جایی که همش تحت قضاوت یا اضطرابین نتونین امید و آینده روشنی ببینین
دیدن آدم های جدید یا جابجا شدن کمک میکنه این ورودی ها و تشخیصای ذهن یکم بالانس بشن
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
گاهی وقتی آدم خیلی خستهست، دنیا هم واقعاً تیرهتر به نظر میرسه. ارزیابی ما از زندگی فقط محصول اتفاقهای بیرونی نیست؛ وضعیت فیزیولوژیک و روانی ما هم روی برداشتمون از همون اتفاقها اثر میذاره. یک روز بد میتونه واقعاً شبیه یک زندگی بد به نظر برسه.
من که حاضر نیستم بخوابم، چون بعد از کار به اندازه کافی برای خودم وقت نذاشتم
Repost from آبیِ سنگین
شاید تلخترین اثر گرونی اینه که آدم قبل از خریدنِ هر چیزی، مجبور میشه ارزشِ خواستنِ خودش رو هم حساب کنه.
