چـکـامـهـ زار 🌘📜
Відкрити в Telegram
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانیست که نمیدانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2
Показати більше469
Підписники
+2224 години
+157 днів
+1630 днів
Архів дописів
اگر میخواهید زندگی فلاکتباری را برای خود تضمین کنید، با کسی ازدواج کنید که قصد تغییردادنش را داشته باشید.
Repost from مأوے|мανα
/اللهﷻمیفرماید/
{أتامرون الناس بالبر و تنسون أنفسکم}
«٫مردم را به نیکی فرمان میدهید،اما خودتان
را فراموش میکنید؟٫»
یه چیزی رو خیلی دیر فهمیدیم...
خودمون چقدر برای بهتر شدن خودمون وقت گذاشتیم؟قبل از اینکه بخوای شخصیت کسی
رو بسازی، اول شخصیت خودت رو بساز.
قبل از اینکه به کسی درس رشد بدی، خودت رشد کن.قبل از اینکه از آدمها انتظار فهم، شعور، احترام یا بلوغ داشته باشی، مطمئن شو که خودت نمونهای از همون چیزایی هستی که از بقیه انتظار داری.توسعهی فردی یعنی هر روز با نسخهی دیروز خودت رقابت کنی.یعنی اشتباهاتت رو بپذیری و ازشون فرار نکنی.یعنی روی طرز فکرت، رفتارت، حرف زدنت، صبرت، عزت نفست و حتی سکوت کردنت کار کنی.یعنی یاد بگیری همیشه حق با تو نیست.یعنی بلد باشی عذرخواهی کنی، یاد بگیری، تغییر کنی و دوباره از نو شروع کنی.
جالبه بدونی آدمها بیشتر از اینکه به حرفهات گوش بدن،خودت رو نگاه میکنن.اگه خودت رشد کنی، بدون اینکه چیزی بگی،تبدیل به دلیلی میشی برای اینکه دیگران هم بخوان رشد کنن.اگر خودت بااخلاق باشی، احترام رو یاد میدی.اگر خودت مسئولیتپذیر باشی، مسئولیتپذیری رو منتقل میکنی.اگر خودت آرامش داشته باشی، اطرافیانت هم کمکم آرامتر میشن.هیچکس با نصیحتهای قشنگ بی عمل تغییر نمیکنه؛آدمها با دیدن یک الگوی واقعی تغییر میکنن.اگه سیرهی پیامبرﷺ رو نگاه کنی، میبینی بیشتر با رفتارش دلهارو جذب میکرد.اخلاقش، امانتداریاش، صبرشو مهربانیاش، بزرگترین دعوت به اسلام بود.قبل از اینکه از دیگران بخواد تغییر کنند، خودش کاملترین الگوی همون چیزی بود که به آن دعوت میکرد.آدمها همیشه بیشتر از حرفها، رفتارها رو باور میکنند.پس به جای اینکه تمام انرژیات رو صرف درست کردن دیگران کنی، همون انرژی رو خرج ساختن خودت کن.روی عقیدهات،ذهنت، شخصیتت،مهارتهات، اخلاق، رفتارت و نگاهت به زندگی سرمایهگذاری کن.مطمئن باش وقتی خودت قویتر و آگاهتر بشی، اثر حضورت روی آدمها هزار برابر بیشتر از هزار تا نصیحت خواهد بود.پس یادت باشه...اول به توسعهی فردی خودت فکر کن...بعد به فکر گسترش شخصیت آدمها باش.𝐿𝒾𝓃𝓀𝑒:𝒎𝒂𝒗𝒗𝒂
متنِ که پُست کردیم ولی در حقیقت:
یک برگر وطنی مزه دار چند صد رپگی ره با دوغ خوردم حال بعد پنج ساعت هم گذشته ولی احساس گشنگی نمیکنم در عین خوردنش ولگه هیچ غم و غصه هم یادم آمده باشه 😂😭
Repost from N/a
نیاز داریم به یک نفر که رفیق باشد، نه دوست!
که "دوست" یارِ شادی و آسانیست...
و "رفیق" شریک غمها و بانیِ لبخندها …
که فرق است میان رفیق و دوست،
و ما اینروزها دلمان رفیق میخواهد، نه دوست!
براى تو كه اگر هدايت مىنوشتت، در ميان واژهها بوى جنون مىآمد. و اگر كامو میفهميدت، مىگفت: اين هم دليلى براى زيستن است.
Repost from مأوے|мανα
پایبند بودن به مذهب فقهی یعنی با تعصب جلو رفتن، فاصله گرفتن از قرآن،حدیث یا عقلرو کنار گذاشتن؟نه اصلا اینطور نیست.اتفاقاً یعنی از فهم دینمون محافظت کنیم. یعنی قبل از اینکه بخوایم خودمون به قله برسیم، از راهی بریم که راهبلدها بارها و بارها امتحانش کردن و به سلامت ازش عبور کردن.اگه کسی بدون پایه علمی، هر روز بره سراغ یه نظر، یه فتوا یا یه کلیپ توی فضای مجازی، کمکم خودش هم نمیفهمه کدوم درسته و کدوم غلط. امروز یه نظر رو قبول میکنه، فردا یه نظر دیگه رو، فقط چون به نظرش راحتتر یا قشنگتر اومده.همین چیزیه که اهل علم همیشه نسبت بهش هشدار دادن.
پایبند بودن به یه مذهب فقهی یعنی آدم توی یه مسیر روشن و مشخص حرکت کنه؛ مسیری که هزاران عالم بزرگ قبل از ما روش کار کردن، قواعدش رو نوشتن و نسل به نسل حفظش کردن.اینم معنیش این نیست که تا آخر عمر حق تحقیق نداری یا نباید نظرهای دیگه رو ببینی. نه، اصلاً.اتفاقاً وقتی یه نفر به شرطی که سالها درس خوند، اصول فقه، حدیث، تفسیر، زبان عربی و روش استنباط رو یاد گرفت و به توان علمی لازم رسید، اون موقع راه تحقیق علمی براش بازه و هیچکس هم جلوش رو نمیگیره.اما مشکل اینه که یکی هنوز پایههای علم رو یاد نگرفته، ولی میخواد بین حرف علما انتخاب کنه و خودش حکم شرعی استخراج کنه؛ در حالی که هنوز ابزار این کار رو نداره.با چندتا حدیث ترجمه فارسی که بعضی وقتا اصن حق ترجمه ادا نشده.پس اگه واقعاً دلمون میخواد دینمون رو درست یاد بگیریم و از اشتباه و گمراهی دور بمونیم، باید از همون راهی بریم که علمای بزرگ امت رفتن؛ با صبر، با نظم و با احترام به میراث علمی اونها.امروز که توی منطقهای به عنوان مثال فقه مذهب امام شافعی تدریس میشه، این یه نعمت بزرگه. قدرش رو بدونیم، با دقت و اخلاص یادش بگیریم و پایههای علمیمون رو محکم کنیم. چون کسی که پایههای محکمی داشته باشه، جلوی شبههها، اختلافها و حرفهای پراکنده، خیلی کمتر دچار لغزش میشه.یاد گرفتن دین، عجله نمیخواد؛ روش درست میخواد. و یکی از مطمئنترین روشهایی که علمای امت قرنها روی اون تأکید داشتن، اینه که اول فقه رو بر اساس یه مذهب فقهی معتبر یاد بگیریم؛ بعد اگر به توان علمی لازم رسیدیم، وارد تحقیق و بررسی اقوال علما بشیم.این همون راهیه که هم علم رو حفظ میکنه، هم آدم رو از آشفتگی و برداشتهای نادرست دور نگه میداره و هم باعث میشه دینمون رو با آرامش، اطمینان و فهم درست زندگی کنیم.امام اهلسنت و جماعت احمد بن حنبل رحمه الله تعالی میفرماید: کسی را ندیدهام به اندازه امام شافعی به قرآن و سنت آگاهتر باشد. 𝐿𝒾𝓃𝓀𝑒:𝒎𝒂𝒗𝒗𝒂
Repost from مأوے|мανα
نشدت لأبي عبد الله محمد
بن إبراهيم البوشنجي في الشافعي:
ومن شعب الإيمان حب ابن شافع
وفرض أكيد حبه لا تطوع
وإني حياتي شافعي فإن أمت
فتوصيتي بعدي بأن يتشفعوا.
𝐿𝒾𝓃𝓀𝑒:𝒎𝒂𝒗𝒗𝒂
گفت: «راستش... میخواهم چیزی بگویم؛ شاید تو بتوانی کمکم کنی.»
لبخندی زدم و گفتم: «بگو، اگر کاری از دستم برآید، دریغ نخواهم کرد؛ انشاءالله.»
نگاهش را از من دزدید، چشمهایش را به زمین دوخت و با صدایی که اندوه در آن موج میزد، زمزمه کرد: «دلتنگم... خیلی دلتنگم به حدی که حتی بیان کرده نمیتوانم...»
دلم برایش سوخت. خواستم سنگینی غمش را سبک کنم؛ از صبر گفتم، از دعا، از قرآن، از خلوت با ألله و از امیدی که هیچگاه نباید خاموش شود. اما او با چهرهای خسته و دلی آشفته، تنها گفت: «هیچکدام آرامم نکرده است.»
لحظهای سکوت کردم؛ دانستم که باید اصل قضیه را برایش بیان کنم...
سپس آرام و مهربان پرسیدم: «بگو ببینم، آیا دل کسی را شکستهای؟ آیا کسی را از خود رنجاندهای؟ آیا بیآنکه بدانی، اشکی بر چشم کسی نشاندهای؟»
با تعجب نگاهم کرد و گفت: «اینها چه ربطی به دلتنگی من دارد؟»
گفتم: « دلتنگی یکی از نشانه های معصیت و گناه است.
دل انسان آینهای لطیف است گاهی غبار گناه و آزردن دل بندگان ألله، آرامآرام بر آن مینشیند و روشنیاش را میگیرد. آنگاه آدمی بیآنکه بداند چرا، دلتنگ میشود، بیقرار میشود و هیچ چیز آرامش نمیدهد.»
سکوت کرد. سکوتی طولانی و سنگین.
چیزی نگفت؛ فقط نگاهش رنگ دیگری گرفت، گویی در گوشهای از خاطراتش به جستوجو رفته بود. سپس بیآنکه سخنی بر زبان آورد، با شتاب از من دور شد؛ انگار تازه دریافته بود که ریشهٔ آن همه دلتنگی، در کجای زندگیاش پنهان مانده است.
و خوشا به حالش که گناهش را شناخت؛ زیرا دردِ شناختهشده، درمانی نزدیک دارد، اما زخمی که صاحبش آن را نبیند، سالها در جان میماند و آرامآرام روح را فرسوده میکند.
چه بسیار دلهایی که از سنگینی اندوه مینالند، در حالی که ریشهٔ غمشان نه در تنگی روزگار، که در شکستن دلی، در حقناشناسی نعمتی، یا در فاصله گرفتن از پروردگار نهفته است.
خوشا به حال کسی که پیش از آنکه پردهها کنار روند، خود به خطایش پی ببرد؛ اشکی بریزد، دل آزردهای را به دست آورد و از پروردگارش طلب آمرزش کند.
زیرا ألله متعال، بازگشت بندگانش را دوست دارد؛ و چه زیباست آن لحظه که بندهای پس از روزها بیقراری، راز دلتنگی خویش را مییابد و با توبه و جبران، دوباره آرامش را در آغوش میگیرد.
گاهی تمام آنچه دل میخواهد، یک «ببخشید» از ته دل است، یک دلِ به دست آمده است و یک سجدهٔ صادقانه در نیمههای شب؛ همانجا که غبار گناه از دل زدوده میشود و نور آرامش، بار دیگر در جان انسان میتابد.
#دوشیزه_سادات
#دیالوگ
گفت: «راستش... میخواهم چیزی بگویم؛ شاید تو بتوانی کمکم کنی.»
لبخندی زدم و گفتم: «بگو، اگر کاری از دستم برآید، دریغ نخواهم کرد؛ انشاءالله.»
نگاهش را از من دزدید، چشمهایش را به زمین دوخت و با صدایی که اندوه در آن موج میزد، زمزمه کرد: «دلتنگم... خیلی دلتنگم به حدی که حتی بیان کرده نمیتوانم...»
دلم برایش سوخت. خواستم سنگینی غمش را سبک کنم؛ از صبر گفتم، از دعا، از قرآن، از خلوت با ألله و از امیدی که هیچگاه نباید خاموش شود. اما او با چهرهای خسته و دلی آشفته، تنها گفت: «هیچکدام آرامم نکرده است.»
لحظهای سکوت کردم؛ دانستم که باید اصل قضیه را برایش بیان کنم...
سپس آرام و مهربان پرسیدم: «بگو ببینم، آیا دل کسی را شکستهای؟ آیا کسی را از خود رنجاندهای؟ آیا بیآنکه بدانی، اشکی بر چشم کسی نشاندهای؟»
با تعجب نگاهم کرد و گفت: «اینها چه ربطی به دلتنگی من دارد؟»
گفتم: « دلتنگی یکی از نشانه های معصیت و گناه است.
دل انسان آینهای لطیف است گاهی غبار گناه و آزردن دل بندگان ألله، آرامآرام بر آن مینشیند و روشنیاش را میگیرد. آنگاه آدمی بیآنکه بداند چرا، دلتنگ میشود، بیقرار میشود و هیچ چیز آرامش نمیدهد.»
سکوت کرد. سکوتی طولانی و سنگین.
چیزی نگفت؛ فقط نگاهش رنگ دیگری گرفت، گویی در گوشهای از خاطراتش به جستوجو رفته بود. سپس بیآنکه سخنی بر زبان آورد، با شتاب از من دور شد؛ انگار تازه دریافته بود که ریشهٔ آن همه دلتنگی، در کجای زندگیاش پنهان مانده است.
و خوشا به حالش که گناهش را شناخت؛ زیرا دردِ شناختهشده، درمانی نزدیک دارد، اما زخمی که صاحبش آن را نبیند، سالها در جان میماند و آرامآرام روح را فرسوده میکند.
چه بسیار دلهایی که از سنگینی اندوه مینالند، در حالی که ریشهٔ غمشان نه در تنگی روزگار، که در شکستن دلی، در حقناشناسی نعمتی، یا در فاصله گرفتن از پروردگار نهفته است.
خوشا به حال کسی که پیش از آنکه پردهها کنار روند، خود به خطایش پی ببرد؛ اشکی بریزد، دل آزردهای را به دست آورد و از پروردگارش طلب آمرزش کند.
زیرا ألله متعال، بازگشت بندگانش را دوست دارد؛ و چه زیباست آن لحظه که بندهای پس از روزها بیقراری، راز دلتنگی خویش را مییابد و با توبه و جبران، دوباره آرامش را در آغوش میگیرد.
گاهی تمام آنچه دل میخواهد، یک «ببخشید» از ته دل است، یک دلِ به دست آمده است و یک سجدهٔ صادقانه در نیمههای شب؛ همانجا که غبار گناه از دل زدوده میشود و نور آرامش، بار دیگر در جان انسان میتابد.
#دوشیزه_سادات
Repost from N/a
قبلـاً زندگی ام را صرف راضی نگهداشتن آدمهای دور و برم میکردم،
اما حالا میدانم هیچ چیز از این مهم تر نیست که خودت را راضی نگهداری...
