چـکـامـهـ زار 🌘📜
Відкрити в Telegram
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانیست که نمیدانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2
Показати більше434
Підписники
Немає даних24 години
-37 днів
-330 днів
Архів дописів
معلوم نیست
هر زمانی که درسم تمام شوه.
هر زمانی که وقت نامزدی ام باشه.
هر زمانی که الله بخایه.
م هنوز به نامزدی خُردترک استم.😕
Repost from منارة الهدی
پس از آنکه ایوب (ع) اموال و فرزندانش را از دست داد و باز هم زبان به شکر گشود، شیطان باز به درگاه خداوند عرضه داشت:
«پروردگارا! ایوب هنوز صابر است، چون بدنش سالم است… اگر سلامتیاش را بگیرم، دیگر تو را نخواهد خواند…»
خدای مهربان فرمود:
«بدنش به دست تو، اما جان و دلش از آن من است… او بندهای وفادار است.»
و اینگونه، سختترین مرحلهی آزمون آغاز شد…
ایوب (ع) دچار بیماریای شد که پوست و گوشتش را آزرد…
بدنش زخمهای دردناک برداشت…
درد از هر سو وجودش را فرا گرفت…
اما او هنوز بر سجاده مینشست و زمزمه میکرد:
«خدایا، تو را شکر… هرچه به من رسد، از توست و به سوی توست…»
مردم از او روی برگرداندند…
دوستانش ترکش کردند…
حتی برخی گفتند:
«شاید ایوب گناهی کرده که به این بلا دچار شده…»
اما ایوب، که میدانست این امتحان الهی است، نه زبان به شکایت گشود، نه دل به کینه سپرد…
تنها همسر وفادارش، در کنارش ماند و برایش غذا و آب فراهم میکرد…
او نیز اشک میریخت و میگفت:
«ایوب! صبر کن… خداوند رحیم است…»
و سالها چنین گذشت…
بیماری، تنهایی، فقر…
ولی قلب ایوب (ع) هنوز روشن بود…
میدانی چرا چشمانش رگ های برجسته به لون سرخ دارد!
چون حرف هایی که گفته نشدن شد بغض
از بغض به سردردی و از سردردی شد که
چشمانش لون سرخ را برخود گرفت !
و با زهم این همه درد چشمانش را زیبا کرده بود🔥🤝
#_صهراوی
اشک چشمانش را پاک کرد و جلو اش زانو زد گفت چرا اشک؟
گفت هیچ
گفت من ناراحتت کردم من حرفی بدی زدم!
در دل گفت!تو که نه اما رفتار هایت فراتر از زبانت حرف میزنن و میرنجاند مرا 🔥
#_غایب نویس🖋
Repost from N/a
اه حرف از کشتن شد؟
عزیز دل کشتن که با چاقو صلاح نیست با زخم زبان است زخم زب🔥🔥
Repost from N/a
میدانی کشتن من اسان است فقط با یک کلمه میتوانی خنده های مرا بگیری!🔥
