es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

چـکـامـهـ زار 🌘📜

چـکـامـهـ زار 🌘📜

Ir al canal en Telegram

سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانی‌ست که نمی‌دانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2

Mostrar más
434
Suscriptores
Sin datos24 horas
-37 días
-330 días
Archivo de publicaciones
همیشه یکی زیبا تر هست، ولی عشق برایت یاد می‌دهد نگاه نکنی...

🤝🔥همچنان

معلوم نیست هر زمانی که درسم تمام شوه. هر زمانی که وقت نامزدی ام باشه. هر زمانی که الله بخایه. م هنوز به نامزدی خُردترک استم.😕

‌ گفتند چه زمانی میخایین نامزد شوید؟😁

تشویش نکنین لاغر میشین هر وقت نامزد شدم با خبر میشین ان‌شاءالله.

الله اعلم😐 اجازه فامیلی ندارم😕

😐🤭😁

بنازم چشم مست نافذ سرکش وحشی ات را🔥🤝 #_صهراوی

‌ به نظرم قصد دارند خواستگاری بیایند😕🤭 سن تان را بگین خیره🥲

‌ عقل که نباشد جان در عذاب است !😐💔
‌ عقل که نباشد جان در عذاب است !😐💔

‌ دلم برایت تنگ شده و آنچه ازتو دارم دیگر کافی نیست.

زندگی ان دختری که!… همه را نصیحت میکند و همه را میخنداند و اما خودش🔥

پس از آنکه ایوب (ع) اموال و فرزندانش را از دست داد و باز هم زبان به شکر گشود، شیطان باز به درگاه خداوند عرضه داشت: «پروردگارا! ایوب هنوز صابر است، چون بدنش سالم است… اگر سلامتی‌اش را بگیرم، دیگر تو را نخواهد خواند…» خدای مهربان فرمود: «بدنش به دست تو، اما جان و دلش از آن من است… او بنده‌ای وفادار است.» و این‌گونه، سخت‌ترین مرحله‌ی آزمون آغاز شد… ایوب (ع) دچار بیماری‌ای شد که پوست و گوشتش را آزرد… بدنش زخم‌های دردناک برداشت… درد از هر سو وجودش را فرا گرفت… اما او هنوز بر سجاده می‌نشست و زمزمه می‌کرد: «خدایا، تو را شکر… هرچه به من رسد، از توست و به سوی توست…» مردم از او روی برگرداندند… دوستانش ترکش کردند… حتی برخی گفتند: «شاید ایوب گناهی کرده که به این بلا دچار شده…» اما ایوب، که می‌دانست این امتحان الهی است، نه زبان به شکایت گشود، نه دل به کینه سپرد… تنها همسر وفادارش، در کنارش ماند و برایش غذا و آب فراهم می‌کرد… او نیز اشک می‌ریخت و می‌گفت: «ایوب! صبر کن… خداوند رحیم است…» و سال‌ها چنین گذشت… بیماری، تنهایی، فقر… ولی قلب ایوب (ع) هنوز روشن بود…

میدانی چرا چشمانش رگ های برجسته به لون سرخ دارد! چون حرف هایی که گفته نشدن شد بغض از بغض به سردردی و از سردردی شد که چشمانش لون سرخ را برخود گرفت ! و با زهم این همه درد چشمانش را زیبا کرده بود🔥🤝 #_صهراوی

وعليكم السلام اجازه فامیلی ندارم بگم.😐 نمی‌دانم.😐 هر وقت الله بخایه

اشک چشمانش را پاک کرد و جلو اش زانو زد گفت چرا اشک؟ گفت هیچ گفت من ناراحتت کردم من حرفی بدی زدم! در دل گفت!تو که نه اما رفتار هایت فراتر از زبانت حرف میزنن و میرنجاند مرا 🔥 #_غایب نویس🖋

Repost from N/a
اه حرف از کشتن شد؟ عزیز دل کشتن که با چاقو صلاح نیست با زخم زبان است زخم زب🔥🔥

Repost from N/a
میدانی کشتن من اسان است فقط با یک کلمه میتوانی خنده های مرا بگیری!🔥

واقعاً نمی‌دانم هدف تان از اینگونه سوال ها چیست!