uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

چـکـامـهـ زار 🌘📜

چـکـامـهـ زار 🌘📜

Відкрити в Telegram

سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانی‌ست که نمی‌دانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2

Показати більше
435
Підписники
+124 години
-47 днів
-330 днів
Архів дописів
🫠💚

می‌خواهيد یکم‌ زیبایی بنگرید؟👀

این پیام رو فور کن کانالت تویی که مینویسی و میخوای نوشته هات دیده بشن، از قلم نویسنده‌‌ها اندکی لذت ببریم و دیده بشیم باهم 🤩🤩 خواستی پیشِ منم بیا یه چایی مهمونت کنم 🤩

هعییی الله هدایت شان کنه فقط همین کار شان پس مانده بود!

و قشنگی بی حد …!🔥🤌🏻

قریه آواز جیرجیرک ها سرسبزی خانه های گِلی...

زنان اندلس نوزادان خود را با زمزمهٔ کلمهٔ توحید آرام می‌کردند تا این حقیقت بزرگ از همان گهواره در گوش جان فرزندانشان نقش بندد اما امروز جز اندکی از مادران که مشمول رحمت الهی‌اند، بسیاری فرزندان خود را با نغمه‌های موسیقی غربی می‌خوابانند. زنان اندلس با چنین تربیتی پایه‌های تمدنی درخشان و اسلامی را پایه ریزی کردند که تا امروز زبان‌زد جهانیان است. در حالی‌ که در روزگار ما کوتاهی در تربیت سبب شده است که بسیاری از کودکان از سنین پایین با مشکلات روانی دست‌ و پنجه نرم کنند. دکتر لیلی حمدان

و هر چه خواستی به تو داده شد ...✨ #Islam 🌸
و هر چه خواستی به تو داده شد ...✨ #Islam 🌸

دوست صالح...❤️

پر نقش تر از فرش دلم بافته ای نیست از بس که گره زد به گره حوصله ها را…

اهل ساکنان شهر سنگی ….🔥

هر کسی سزاوار یک نفر است که بتواند به چشم‌هایش نگاه کند و بگوید: تو کافی هستی. تو با تمام زخم‌هایت، بی‌نقصی...

#_📚من مولانا
#_📚من مولانا

تا کی باید نقش قویان را بازی کنم درحالی که درونم فروپاشیده !

دنیای درونی او دیگر نه شامل نور و تاریکی، بلکه یک دود خاکستری بی‌پایان بود. -داستایفسکی

دیوارها کاه‌گِلی، اما ستبر و استوار، سقف‌ها از چوبِ سپیدار، لیک بر سرِ اهل خویش، سایه‌ای پرمهر می‌افکندی.در آن ایام، هر خانه چراغی داشت، نه از برق، که از دلِ گرم اهلش….. چراغی نبود الکین بود … و زیبا و هر پنجره رو به روشنی می‌گشودی، نه از بیرون، که از درون. … بام‌ها را گل می‌گرفتی، و ترک‌های دیوار را با دستان مادر پنهان می‌کردی، که مبادا غبارِ رنج، رخ بر صفای خانه بنهد. در حیاطِ هر خانه، تنوری و کوره بود و کوزه‌ای، و کودکی که با پای برهنه در خاک می‌دویدی و آواز می‌خواندی. تنور گوشه‌ای می‌سوخت، و نانِ گرم، بوی مهربانی می‌داد.اکنون اما، آن خانه‌ها در خاطره‌اند؛ و مردمانی که از خشتِ مهر ساخته شدند، در میان دیوارهای سردِ بی‌روح، خویش را گم کرده‌اند. #_صهراوی

حرف های ناگفته با گفتن هیچ شاید در گلو مانده تمام شود یا تمام مان کند