الموت من
Відкрити в Telegram
جهت ارسال عکس و ارتباط با مدیریت سایت و کانال الموت من لطفا روی لینک زیر کلیک کنید @shirzad_th
Показати більше1 831
Підписники
Немає даних24 години
+77 днів
+2130 днів
Архів дописів
1 831
🍀 دال مرز
و دوباره ییلاق…
در بلندای خورکا ( نام تپه) ) میایستم و خنکای هوا مثل جرعهای یخزده از دل کوه وارد ریههایم میشود و جهان را برای لحظهای نگه میدارد.
اینجا ییلاق زیر پاهایم پهن شده و سبزی نرم دامنهها همچون مخملی است که باد آرام روی آن میلغزد و پیچوخم دره مانند رگی زنده نبض زندگی را میزند و چادر ییلاقی مادرم...
چادر مادرم ، همچون نقطهای سفید و آرام ، باشکوه و زنده ، میان این همه رنگ نشسته است.
دلم میخواهد بیهیچ فاصلهای به سویش پرواز کنم، انگار تمام این راه فقط برای رسیدن به اوست… اما مادر…
بوی خاکِ نم زده ، آفتابی که هنوز داغ نشده و آهسته از روی کوهها پایین میآید، بوی علفهای تازه… همه و همه در جانم میریزند و مرا سرشار از زندگی میکنند.
قدم که برمیدارم، سنگها زیر پایم صدا میدهند ، صدایی خشک و قدیمی... انگار این مسیر سالهاست قدم های کمی را به یاد دارد و همین سختیهاست که ییلاق را واقعی نگه داشته است ، مانند خاطرهای خام و دستنخورده.
به شلاب دره ( نام دره) میرسم ، صدای هیاهوی زنها از پایین میآید، صدای شستن رختها و همهمه ی بچه ها که همیشه جاری بود.
اما ناگهان سکوت همه جا را فرا میگیرد و تنها صدای آب است که از بالای دره فرو میریزد و زمان را میشوید.
جلوتر میروم ، مادرم را میبینم که لباسها را روی گونها پهن کرده و از ترکیب رنگهایشان چهلتیکه ای زنده ساخته است.
چشم هایم را که میبندم، مادرم هست… چشم هایم را که باز میکنم ، دیگر مادرم را نمی بینم ...
تنها گونهای خشک ماندهاند که باد از لابهلایشان عبور میکند و یکییکی خاطرهها را کنار می زند.
به دلِ ییلاق میرسم ، برهها سرمست و رقصکنان در حصار براسر بازی میکنند، چوپانها شیر میدوشند، و مادر…
مادر چادر کمریاش را محکم بسته ودر گوشه ای، روی سنگی نشسته تا شیر گوسفندانش را جمع کند. اما این تصویرش هم آرام محو میشود و من همچنان مانند کودکی به دنبال گمشده ای ، به سمت چادر می روم .
با آب دبه، دست و رویم را میشویم. آب سرد و زلال است.
مادر با لبخند چادر را کنار می زند ، آغوشش را باز میکند، پیشانیام را میبوسد، با گوشه ی چادر کمری اش صورتم را خشک می کند و خنکی هوا صورتم را نوازش میدهد و من این حس ناب را با هیچ لذتی عوض نمیکنم.
وارد چادر میشوم، منتظرم مادر برایم چای بیاورد . اما مادر….
از چادر بیرون میآیم ، بوی علفهای تازه آدم را مست میکند، علفهایی که فقط در ییلاق میرویند و انگار روح زمیناند.
ذوق، رنج، دلتنگی و زیبایی در هم تنیده شده اند و من میان این همه حس ، ایستادهام.
در جایی که گذشته و حال مانند دو نخ باریک در هم گره خورده اند .
اینجا، در دلِ همین هوا،میفهمم که بعضی جاها فقط مکان نیستند،بلکه تکهای از جان آدماند.
وییلاق شاید خالی شده باشد،
اما نفسِ خاک هنوز گرم است،
هوا هنوز زنده است،
و مادرم…
مادرم هنوز در هر گوشهی این دشت نفس میکشد.
✍سمیه بابایی
سایت الموت من
https://t.me/alamoteman
1 831
خانه های قدیمی را دوست دارم زیرا زندگی در آنها جریان دارد
خانه های قدیمی روستای اوانک عکس:عمران عبدالهی
🍃🌺🍂
@alamoteman 👈 :عضویت در الموت من
💐🌾🍀🌼
1 831
+2
🔹 عملیات راهداری محوری | ادامه عملیات عمرانی ایجاد هره خاکی در محور قزوین - رازمیان به طول ۷۳۰ متر طول توسط همکاران راهدارخانه بهرامآباد انجام شد.
سایت الموت من
https://t.me/alamoteman
1 831
آموزش #گویش_الموتی،سایت الموت من،دوستان این گویشها در روستاهای مختلف با قرار دادن ضمه،فتحه و یا کسره تلفط می گردد.لطفا شما با گویش روستای خود تلفظ کنید.
https://telegram.me/alamoteman
1 831
مادر
مادر ای تو سمبل عشق و وفا
مادر ای تو اسوه ی صدق و صفا
مادر ای تو مایه ی آرامشم
مادر ای تو باعث آسایشم
مادرا عشق تو باشد بی مثال
بی وفایی از تو باشد بس محال
مادرا جان و تنت رنجور شد
دیدگانت بهر من کم نور شد
نُه ماه حامل بُدی ام در شکم
رنج و سختی برده ای تو بیش و کم
هم دو سالی شیر دادی تو مرا
شیره ی جان سیر دادی تو مرا
هم تو شیرم دادی و بر من شراب
مستم از شیر و شرابت ای گلاب
در شرابی که تو دادی سَکر نیست
آن شراب وصل و در آن مکر نیست
شیر دادی شیره ی جان خودت
شیره ی جان را ز پستان خودت
نیست مانند تو تِمثال و صَنَم
ساجدِ تندیس های تو منم
چون تو مسجودی و من در سَجد تو
هم تو معبودی و من هم عبد تو
تو پناه خانواری در نهیب
مانع افتادن هستی در نشیب
آن نهیبی که شود جانکاه من
وان نشیبی که بُوَد پرتگاه من
زندگانی را دهی درس و متون
هم بیاموزی به آن سبک و فنون
تو در آن فرمانده ای بی چند و چون
جملگی سرباز باشند و قشون
از نوا و نغمه ی لالایی ات
هم دعا های تو از بالایی ات
کودکت از نغمه ات کیفور شد
نغمه ی تو چون نُتِ سنتور شد
نه فقط سنتور چون گیتار شد
روحنوازیش به سان تار شد
نی بزن در گوش من مستم نما
بر خودت پابند و پا بستم نما
نی نوای هر که حالش خوشتر است
گر چه سوز نی ز سازها بیشتر است
می نوازی گوش من چنگ و رَباب
تا که من راحت روم شب ها به خواب
تو شبانه روز برگهواره ام
گفته ای بر من که ای مهپاره ام
تو مَهِ خوشروی من ای دخترم
دختر زیبای از مَه برترم
هم که ای دختم شوی تو جانشین
نسل پاکی را کنی تو جاگزین
یادگارانی ز خود بر جای نه
تا شوند مرد و زنانی پاک و به
مادری شغلی شریف است و نجیب
کار بی مزد و مواجب بی نصیب
هم تو باشی کودکان را دستگیر
کودکان از خرد و نوزاد و صغیر
تا بسازی زانها نسلی دلیر
نسلی با غیرت و نیرو چو شیر
هم نمودی با پسر این دردِ دل
زودتر برخیزی از ، این آب و گل
من امیدم به تو تا مردی شوی
هم که مردی و جوانمردی شوی
در گهِ پیری شوی بر من عصا
هم بگردی بهرِ من تو تکیهگاه
مادرا بودی پناه و چاره ام
شب به صبح بودی سر گهواره ام
از جنینی تا گهِ شیرخوارگی
ناجی ام بودی گهِ بیچارگی
این فقط پایان کار تو نبود
بچه ات تا گاهِ ِ پیریش بچه بود
عاشقی یک طرفه باشی به من
درد این عشقت بُوَد ناشی ز من
هیچ توقع هم نداری تو ز من
مهر و عشقی بیش از این داری به من
نه حسابی نه کتابی نه رقم
این چنین مهری نمودی در حقم
بی قراری در گهِ بیماریم
هم نمودی مهر و هم تیماریم
هم نمایی تو پرستاری مرا
در زمان رنج و بیماری مرا
خواب و خور تو کرده ای برخود حرام
بی مثالی بی نظیری در مرام
تا شنیدی گریه و زاری من
هم بدیدی ضعف و بیداری من
برجهیدی از صفای رختخواب
تا دهی تو بر ندای من جواب
غرق آرامش کنی ام غرق خواب
هم بسازی یک بهشت نیک و ناب
جسم تو رنجور گردید و ضعیف
قامتت فرسوده گردید و نحیف
شیره ی جانت مکیدم روز و شب
من گهی در گریه گاهی هم به تب
تو به من میدادی شربت یا که حَب
تا که آرامم کنی یابم طَرَب
گر مرا خاری رود اندر دوپا
چشم تو گریان شده قامت دوتا
شادیت از شادی کودک بُوَد
کودک تو مایه ی کوکت بُوَد
دلخوشم از لحظه ی خوشحالیت
دل پُرم از لحظه ی بدحالیت
درد عظمایم نمایم حالیت
پُر نگردیده جای خالیت
چونکه قلبم نیست جای غیر تو
فرش او پهنست برای سِیر تو
شعر من بی نام تو پوشالیست
هم ردیف و قافیَش توخالیست
در ثنای تو نمایم من غُلُو
تا مقامت را برم عرش و عُلُو
درگذشتی از خود و هم از وجود
گر نبودی هستی من هم نبود
استخوان خود نمودی پوکِ پوک
تا که اطفالت بگردند کوکِ کوک
هم شباب خود رساندی تا زوال
تا تنومندش نمایی این نهال
پاسخ مهرت شود من را محال
از خدا خواهم دهد بر من مجال
گیسوان خود نمودی تو سفید
تا بسازی از من یک شخصِ مفید
مبتلا در رنج و سختیِ شَدید
تا نمایی رنج من را ناپدید
سالها کوشش نمودی تو مَدید
تا نمایی بخت من را هم سپید
مظهر حجب و حیا و آبرو
گشته ای فرتوت و لاغر زردرو
روی ماه تو پُر از چین و شکست
هم زمانه کرده آن را پیر و خست
هم به رو و صورتت خط ها کشید
چین های بیشتر ازحدها کشید
هیکل خود را نمودی تو خراب
قلب خود را و جگرکردی کباب
هم بریزد موی سر دندان تو
گَرد غم بر چهره ی خندان تو
مادرا رخ از من مسکین متاب
بی گل روی تو دنيا هست سراب
من بدیدم مادر امروز را
فرق او با مادر دیروز را
او نخواهد کودک نوباوه را
پَروَرَد نسلی مثال کاوه را
می کند از شیر دادن او اِبا
هم نخواهد خود نماید او فدا
چون که گوید شیردادن مشکلیست
مشکلی اندر زوال خوشکلیست
میکند شیردادن اندامم خراب
می کند جسم مرا در پیچ و تاب
جای شیرم شیرخشک باشد به آب
این چنین نه سیخ بسوزد نه کباب
من نگویم جملگی اینگونه اند
در پی رنگ و لعابِ گونه اند
این که گویم کُلِّ مادر ها مباد
بعضشان را مهر مادر رفته یاد
علی کریمی کلایه
1 831
❤️
#پنجشنبههایخیس
پنج شنبهای خیس از تبم
با گریهی گلایولهای آبی
که دست از دامان روز شسته
و مثل ماه
در امتداد نجابت تاریکی
با سپیدهایی رها در خاطرات
جست و جو می کند نیمهی پنهانش را
و کوچهای که هر غروب
خستهتر از
دلشورههای پنجره
قدم میزند
تا انتهای رفتنت .
و دست از پا کوتاهتر
میغلتد
در آغوش نیمهی تاریک روشنیها
چقدر دلشوره دارد
صاعقهای
که طوفان نوح را باردار است
#زیبا_حسینی_جیرندهی
https://telegram.me/alamoteman
1 831
رئیس جمهور از موسوی گرمارودی عیادت کرد.
پزشکیان در آستانه روز شعر و ادب فارسی، با حضور در بیمارستان محل بستری استاد سیدعلی موسوی گرمارودی از یک عمر تلاش و خدمات او به شعر، زبان فارسی و فرهنگ دینی ایران تجلیل کرد.
سایت الموت من
https://t.me/alamoteman
1 831
آموزش #گویش_الموتی،سایت الموت من،دوستان این گویشها در روستاهای مختلف با قرار دادن ضمه،فتحه و یا کسره تلفط می گردد.لطفا شما با گویش روستای خود تلفظ کنید.
https://telegram.me/alamoteman
1 831
دختری را دیدم،پشت یک کوه از نور،با خجالت گفتم،دخترک نام تو چیست؟عشوه ای آمدو گفت!دختری از روستا...،
روستای وشته الموت
💐🍒🌹🌷
@alamoteman 👈 :عضویت در الموت من
🌻🌺
1 831
+2
🔹 عملیات راهداری محوری | پاکسازی ۲ لوله و آبرو هدایت آبهای سطحی در محور رازمیان - روستای دورچاک توسط همکاران راهدارخانه رجاییدشت
سایت الموت من
https://t.me/alamoteman
1 831
این بار که آمدی
مرا هم باخود ببر
از آبی دریا،
به آبی آسمان....
مرا ببر !
ارسال: عباس حیاتی
سایت الموت من
https://t.me/alamoteman
1 831
آموزش #گویش_الموتی،سایت الموت من،دوستان این گویشها در روستاهای مختلف با قرار دادن ضمه،فتحه و یا کسره تلفط می گردد.لطفا شما با گویش روستای خود تلفظ کنید.
https://telegram.me/alamoteman
1 831
اثری زیبا از استاد نصیری الموتی مسئول انجمن خوشنویسان تنکابن
سپاس از استاد نصیری جهت ارسال و انتشار آثار زیبایشان در الموت من
الموت من:
🍃🌺🍂
@alamoteman 👈 :عضویت در الموت من
💐🌾🍀🌼
1 831
نزدیکت می شوم بوی دریا می آید
دور که می شوم صدای باران
بگو تکلیفم با چشمهایم چیست ؟
لنگر بیندازم و عاشقی کنم یا چتر بردارم و دلبری کنم ؟؟
چه آرامشی دارد زیبای خفته!!!
سایت الموت من
💐🍒🌹🌷
@alamoteman 👈 :عضویت در الموت من
🌻🌺☘
1 831
می گویند قلب هر کس به اندازه مشت بسته اوست….
اما من قلب هایی از مردمان الموت بزرگ را دیده ام که به اندازه دنیایی از
“محبت” عمیقند
دلهای بزرگی که هیچ وقت در مشت های بسته جای نمی گیرند❤️
@alamoteman 👈 :عضویت در الموت من
🌻🌺☘
1 831
از سهراب سپهری پرسیدند:
- ثروتمندترین آدم دنیا کیست؟
سهراب؛
کسی که هنوز میتواند
از یک آسمان آبی،
یک فنجان چای و یک دل آرام لذت ببرد.
سایت الموت من
https://t.me/alamoteman
